₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » خود اوئی، به‌خود آی
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » خود اوئی، به‌خود آی

بدون عکس

خود اوئی، به‌خود آی

282 بازدید، 5 پست، نویسنده: ashkanmb

  • ashkanmb

    [b]"نه مرادم نه مریدم ،

    نه پیامم نه کلامم،
    ... نه سلامم نه علیکم،
    نه سپیدم نه سیاهم.
    نه چنانم که تو گویی،
    نه چنینم که تو خوانی ونه آن گونه که گفتند و شنیدی.
    نه سمائم،
    نه زمینم،
    :46: :46:
    نه به زنجیر کسی بسته و نه برده‌ی دینم
    نه سرابم،
    نه برای دل تنهایی تو جام شرابم،
    نه گرفتار و اسیرم،
    نه حقیرم،
    نه فرستاده پیرم،
    نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
    :46: :46:
    نه جهنم، نه بهشتم
    چنین است سرشتم
    این سخن را من از امروز نه‌ گفتم،
    نه‌ نوشتم،
    بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.
    :46: :46:
    حقیقت نه به رنگ است و نه بو،
    نه به های است و نه هو،
    نه به این است و نه او،
    نه به جام است و سبو...
    گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم،
    تا کسی نشنود آن راز گهربار جهان را،
    آنچه گفتند و سرودند تو آنی ...
    خود تو جان جهانی،
    گر نهانی و عیانی،
    تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
    تو ندانی
    که خود آن نقطه عشقی
    تو اسرار نهانی
    :46: :46:
    همه جا تو
    نه یک جای ،
    نه یک پای،
    همه‌ای
    با همه‌ای
    همهمه‌ای
    تو سکوتی
    تو خود باغ بهشتی.
    تو به خود آمده از فلسفه‌ی چون و چرایی،
    به‌ تو سوگند که این راز شنیدی و
    نترسیدی و بیدار شدی،
    در همه افلاک بزرگی،
    نه که جزئی ،
    نه چون آب در اندام سبوئی،
    :46: :46:
    خود اوئی،

    به‌خود آی

    :46: :46:
    تا بدرخانه‌ی متروک هرکس ننشینی
    و به‌ جز روشنی شعشعه‌ی پرتو خود
    هیچ نبینی
    و گل وصل بچینی
    به‌خودآ..."
    نه پیامم نه کلامم،
    ... نه سلامم نه علیکم،
    نه سپیدم نه سیاهم.
    نه چنانم که تو گویی،
    نه چنینم که تو خوانی ونه آن گونه که گفتند و شنیدی.
    نه سمائم،
    نه زمینم،
    :46: :46:
    نه به زنجیر کسی بسته و نه برده‌ی دینم
    نه سرابم،
    نه برای دل تنهایی تو جام شرابم،
    نه گرفتار و اسیرم،
    نه حقیرم،
    نه فرستاده پیرم،
    نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
    :46: :46:
    نه جهنم، نه بهشتم
    چنین است سرشتم
    این سخن را من از امروز نه‌ گفتم،
    نه‌ نوشتم،
    بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.
    :46: :46:
    حقیقت نه به رنگ است و نه بو،
    نه به های است و نه هو،
    نه به این است و نه او،
    نه به جام است و سبو...
    گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم،
    تا کسی نشنود آن راز گهربار جهان را،
    آنچه گفتند و سرودند تو آنی ...
    خود تو جان جهانی،
    گر نهانی و عیانی،
    تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
    تو ندانی
    که خود آن نقطه عشقی
    تو اسرار نهانی
    :46: :46:
    همه جا تو
    نه یک جای ،
    نه یک پای،
    همه‌ای
    با همه‌ای
    همهمه‌ای
    تو سکوتی
    تو خود باغ بهشتی.
    تو به خود آمده از فلسفه‌ی چون و چرایی،
    به‌ تو سوگند که این راز شنیدی و
    نترسیدی و بیدار شدی،
    در همه افلاک بزرگی،
    نه که جزئی ،
    نه چون آب در اندام سبوئی،
    :46: :46: :46: :46:
    خود اوئی،

    به‌خود آی

    :46: :46: :46: :46:
    تا بدرخانه‌ی متروک هرکس ننشینی
    و به‌ جز روشنی شعشعه‌ی پرتو خود
    هیچ نبینی
    و گل وصل بچینی
    به‌خودآ..."
    مولانا[/
    b]
    تصویر در دسترس نیست


  • دلشاد

    مرسی عالی و زیبا بود

  • baron jon

    زیبا و عالی :39:
    دستتون درد نکنه :46:


    نقل قول: ashkanmb
    حقیقت نه به رنگ است و نه بو،
    نه به های است و نه هو،
    نه به این است و نه او،
    نه به جام است و سبو...
    گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم،
    تا کسی نشنود آن راز گهربار جهان را،
    آنچه گفتند و سرودند تو آنی ...
    خود تو جان جهانی،
    گر نهانی و عیانی،
    تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
    تو ندانی
    که خود آن نقطه عشقی
    تو اسرار نهانی


  • gilas

    فوق العاده بود :39:
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: