₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » یه دونه ولی بلند و دراز
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » یه دونه ولی بلند و دراز

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


یه دونه ولی بلند و دراز

492 بازدید، 25 پست، نویسنده: aliiiiiii

  • aliiiiiii

    اول بگم که خیلی منحرفید
    :23:
    چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره . رنگ چشاش آبی بود
    رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
    وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
    مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه . دوستش داشتم . لباش همیشه سرخ بود .
    مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
    وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
    دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم . دیوونم کرده بود . اونم دیوونه بود .
    مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد . دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
    می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه . اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
    بعد می خندید . می خندید و…
    منم اشک تو چشام جمع میشد . صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
    قدش یه کم از من کوتاه تر بود . وقتی می خواست بوسش کنم ٫ چشماشو میبست ٫ سرشو بالا می گرفت ٫لباشو غنچه می کرد ٫دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند . من نگاش می کردم . اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
    تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫ لبامو می ذاشتم روی لبش . داغ بود .
    وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود .می سوختم .
    همه تنم می سوخت .دوست داشت لباشو گاز بگیرم . من دلم نمیومد .
    اون لبامو گاز می گرفت . چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده …
    وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم ٫ نخودی می خندید و گوشمو لیس می زد . شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد . من هم موهاشو نوازش میکردم . عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره . شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود . دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ٫ لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫ جاش که قرمز می شد می گفت : هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن . منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم . تا یک هفته جاش می موند .
    معاشقه من و اون همیشه طولانی بود . تموم زندگیمون معاشقه بود .
    نقطه نقطه بدنش برام تازه گی داشت . همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ٫ میومد و روی پام میشست . سینه هاش آروم بالا و پایین می رفت .
    دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ٫ می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟
    می گفتم : نه ...می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو … بعد می خندید . می خندید ….
    منم اشک تو چشام جمع می شد . اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره . وقتی لخت جلوم وامیستاد ٫ صدای قلبمو می شنیدم . با شیطنت نگام می کرد .
    پستی و بلندی های بدنش بی نظیر بود . مثل مجسمه مرمر ونوس .
    تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد . مثل بچه ها .
    قایم می شد ٫ جیغ می زد ٫ می پرید ٫ می خندید …
    وقتی می گرفتمش گازم می گرفت . بعد یهو آروم می شد .
    به چشام نگاه می کرد . اصلا حالی به حالیم می کرد . دیوونه دیوونه …
    چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو . لباش همیشه شیرین بود . مثل عسل …
    بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم . نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .
    می خواستم فقط نگاش کنم . هیچ چیزبرام مهم نبود . فقط اون …
    من می دونستم (( بهار )) سرطان داره . خودش نمی دونست .
    نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .بهار پژمرد . هیچکس حال منو نمی فهمید .
    دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .
    یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫ دستموگرفت ٫
    آروم برد روی قلبش ٫گفت : می دونی قلبم چی می گه؟
    بعد چشاشو بست. تنش سرد بود . دستمو روی سینه اش فشار دادم . هیچ تپشی نبود .
    داد زدم : خدا …
    بهارمرده بود . من هیچی نفهمیدم . ولو شدم رو زمین . هیچی نفهمیدم .
    هیچکس نمی فهمه من چی میگم . هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ٫
    هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ٫هنوزم دیوونه ام.


  • The one

    حالا اكه برج زهرمار بود صد سال عمر ميكرد اونهم بعد از اينكه همه رو دق نده نميمرد:4:
    عنوانتم خيلي رمانتيك بود مخصوصا اون صفت دراززز:23: مرسي داداش علي :46:


  • Ahora Quien

    اینو قبلا یه جایی خونده بودم ..
    زیبا بود
    مرسی علی :46:


  • roze sorkh

    خب هم زیبا
    هم بی پروا
    هم پر از احساس
    همیشه
    اونا که کنیز حاج باقرن برا جزوندن می مونن 245 245 245



  • دلشاد

    مرسی داش علی

  • mehrnoosh

    عالی بود علی جون 786

  • Life Dream

    آخرش چقدر غم انگيز بود، خيلي غم انگيز :2: اميدوارم كه فقط يه داستان باشه :79:

  • ماهی

    اینجوری اومدم توی تاپیک :1:
    بعد اینجوری شدم453
    بعدش اینجوری824
    بعدش :866
    و در نهایت 447
    نمایش یا پنهان متن :83:


  • mami

    نقل قول: aliiiiiii
    اول بگم که خیلی منحرفید

    اختیار دارید منحرفی از خودتونه :83: :10:


  • aliiiiiii

    نقل قول: mami
    اختیار دارید منحرفی از خودتونه

    to kole dastano vel kardi chasbidi be hamin ye tike bad migi monharefi az khodetone
    :23:


  • نخبه

    نقل قول: aliiiiiii
    . لباش همیشه شیرین بود

    :9: باز اسم منو جلوی نامحرما گفتین


  • Kishe Mehr

    اولا که کافر همه را به کبش...... :50:

    دوما مرسی علیییییییی تاپیک درازی بود :4:

    سوما شیرین نخبه کار نیکان را قیاس از خود مگیر :24:


  • نخبه

    نقل قول: Kishe Mehr
    سوما شیرین نخبه کار نیکان را قیاس از خود مگیر :24:

    ببین این دفعه دو بار اسم منو توی تاپیک گفتین جلوی نامحرما :86:


  • Kishe Mehr

    نخبه،
    سخت نگیر جمع خودیه :86: بزن زنگوووووووووو :4:


  • farzane

    مرسی علی جان جالب بود 280 286 :4:

  • ali41

    کلا علیا تیزن :105: :23:

  • mojde

    نقل قول: ali41
    کلا علیا تیزن

    آره اما بعضي وقتا دست خودشونو ميبرن :23:

    نمایش یا پنهان متنتو رو خدا به دل نگرين ايهاالعليون شوخي كردم

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: