ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
aliiiiiii
تابناک: سخن از جراحی است و هزینه هایی که از عهده هر کسی ساخته نیست. «رویا» ی هجده ساله برای رهایی از درد باید به تیغ جراحان سپرده شود؛ اما نه برای آن دست عمل هایی که خیلی از هم سن و سالانش به دنبالش هستند. دختری که بیماری عجیبش، کاری با او کرده که می خواهد دیده نشود؛ حتی به قیمت خانه نشینی تمام وقت!
وقتی صحبت از ناراحتی های پوستی می شود، بسیاری از ما نگران می شویم و انواع صابون ها و کرم ها را به همدیگر توصیه می کنیم؛ سفارشی که اگر درباره صورت باشد، چه بسا حاضر به ریسک رد کردن آن نباشیم که مبادا به ظاهرمان خللی وارد شود. اینجاست که روزی چند بار به سراغ آینه می رویم تا اوضاع و احوال صورتمان را رصد کنیم و مبادا با یک لک، زخم، تبخال و... در انظار حضور پیدا کنیم و خدای نکرده، غرورمان جریحه دار شود.
چندین نفر واسطه شده اند تا گزارشی در مورد این دختر بیمار تهیه کنیم؛ از دوستان همکار رسانه ای تا اهالی محل و خادمین مسجد. به محضی که می فهمند برای چه تماس گرفته ایم، حاضرند همه گونه همکاری داشته باشند. اشتیاقی که شاید از لحن رویا سرچشمه گرفته باشد؛ همان زمانی که تهیه گزارش روزنه های امید را در دلش پر سو تر می کند و مشتاقانه می پرسد: «چه زمانی دوباره زنگ می زنید تا کمکم کنید؟» اینجاست که بند دلمان پاره می شود که مبادا در انتقال خواسته این جوان سرد و گرم کشیده به مسئولان ناموفق باشیم!
اما دختری هست که به شدت از آینه گریزان و از دیده شدن بیزار است. دختر هجده ساله شوشتری که تنها شش ماه اول زندگی اش به آرامش گذشته و از آن به بعد، سمت چپ صورتش را گوشت اضافه فرا گرفته است و اکنون کار به جایی رسیده که از سنگینی نگاه مردم می ترسد. می ترسد که به جرم ناکرده، زیر ذره بینی قرار بگیرد که سزاوارش نیست؛ واکنش هایی که با دیدن تصاویر هم می شود حدس زد و بیشتر جز تلخی چیزی نیست؛ خیلی هایمان طاقت دیدن نداریم.
از همان آغاز بروز نشانه های بیماری، پدر و مادر رویا که نگران سلامت فرزند بودند، احتمال می دادند که در آینده ای نزدیک این عارضه برطرف می شود و بهبود می یابد، ولی رویا با گذر زمان خوب نشد و این زمان بود که بد ترین رنج ها را با خود برای او با تشدید بیماری به ارمغان آورد.
رویا می گوید: آدم از خانه ماندن افسرده می شود. دوست دارم بیرون بروم. مگر من دل ندارم؟ بیرون رفتن من تا سوپر سر کوچه است که مجبورم صورتم را در برخورد با آدم ها بپوشانم. هم سن و سالان من در این سن دیپلم گرفته اند، در حالی که من هنوز سوم راهنمایی هستم. آرزو دارم عمل کنم و خوب بشوم. درس بخوانم و به دانشگاه بروم. مهندس بشوم، ورزش کنم اما...!
هرچه او بزرگ تر می شد، گوشت های اضافه صورتش نیز برجسته تر می شد؛ بار اضافه ای که به دست و پای رویا نیز سرایت کرد و موجب شد تا پدر کارگر، قید مزد روزانه را بزند و با اندک پس انداز موجود، رویای کوچکش را برای درمان به اهواز ببرد.
پزشکان امید بسیاری نداشتند و با جراحی موافق نبودند، ولی پدر هر آنچه داشت، دختر کوچکی بود که نگرانی آینده اش بود و این گونه بود که انگشت دختر را به تیغ جراحان سپردند و نتیجه خوبی هم داشت؛ نتیجه ای خوشحال کننده که البته موقت بود و زمان زیادی پایدار نماند؛ نه نتیجه و نه عمر پدر زحمتکش؛ با سکته ای در سن ۳۷ سالگی.
سربالایی زندگی با شیب تند
رشد عجیب گوشت های صورت رویا سلامتی او را تحت تأثیر قرار داده است. پلک های چشمش به طرز عجیبی کشیده شده و دندان هایش نیز به خاطر آویزان بودن صورتش به شدت درد می کنند. حتی یک بار نیز تا آستانه مرگ رفته و در هنگام خواب حالت خفگی به او دست داده است، اما می گوید: باز خدا را شکر می کنم؛ اگر فلج یا قطع نخاعی بودم، چه می کردم؟
رویای پدر، بیمار ماند و روزگار سختی برای مادر تنها رقم خورد. اینجا بود که خاله اش به کمک می آید و سرپرستی برادر و خواهر کوچک تر رویا را می پذیرد و دختر بیمار و مادرش به یک اتاق پناه می برند؛ اتاقی محقر که از توصیف بی نیاز است.
حالا نبود پدر به دهه رسیده است و با گذشت زمان، شمار روزهایی که دخترک پا از اتاقش بیرون گذاشته، به مرور کمتر و کمتر می شود، تا جایی که نزدیک به یک سال است همان حضور انگشت شمار در مدرسه را هم به صفر رسانده و از ترس طعنه های مردم، ترک تحصیل کرده است؛ انگار که اتاقش را به همه جا ترجیح می دهد؛ اتاق خالی اش را!
رویا به خبرنگار ما می گوید: کمیته امداد خیلی به ما کمک کرده، ولی اگر این کمک بزرگ را هم انجام دهد، دیگر خیلی خیلی از آن ها ممنون می شویم. وقتی می پرسیم که سراغ دیگر مسئولان و نهاد ها رفته اند، می گوید: نه، کجا باید می رفته ایم؟ و ادامه می دهد: برای عمل باید به تهران بروم و گفته اند که هزینه عملم هفت میلیون می شود. و مادرش اضافه می کند: برای بهبودی دخترم نذر و نیاز زیاد کرده ام. بزرگ ترین نذرم این است که دخترم خوب شود و با هم به پابوس امام رضا برویم...
مادر و دختری که چندین سال است، با اندک مقرری کمیته امداد روزگار می گذرانند و گاه اهالی محل هم به یاریشان می رسند و همین اندازه را هم از خدا شاکرند، ولی یک آرزوی بزرگ هم دارند. حالا رویا خانوم به سن مناسب برای جراحی رسیده و این عمل می تواند دوای درد این همه سال هایش باشد.
اما سختی این مادر و فرزند گویا پایان ندارد؛ اجاره نشینی، فقر، هزینه های آب و برق و... نای زیادی برای ناله کردن هم باقی نگذاشته و به ظاهر با درخواست وام آن ها هم مخالفت شده است. گویا بر پایه قوانین موجود (و یا به بهانه قوانین موجود)، این جراحی در دسته عمل های زیبایی طبقه بندی می شود و فعلا سنگ ها به پای لنگ می خورند.
Ahora Quien
کاش اونقدر توانشو داشتم که کمکی میکردممم
فقط میتونم دعا کنم ... خدایا خودت از دواخانه ای غیبت همه ای بیماران را شفا بده
به حق این شب جمعه .. به حق این اشکهای پاک همه ای مریض ها رو شفا بده ...
آمین
الهام
roze sorkh
اول از همه اشک شکر در چشم انسان حلقه می زند
و بعد به حرمت این شب عزیز
آرزوی شفا ار خدا
roze sorkh
اول از همه اشک شکر در چشم انسان حلقه می زند
و بعد به حرمت این شب عزیز
آرزوی شفا ار خدا
zrnznn
دلشاد
farzane
حالم بد شد یه جوری شدم اعصابمم خورد شد عزیزم انشالله شفا بگیره خدا خودش کمک کنه
سلامتی خیلی مهمه خدارو باید بابت سلامتی هامون شاکر باشیم فقط سلامتی مهمه نمیدونم چی بگم
مرسی
bijjan
sib
SaMaN TaJ
حورا
نغمه
آرزوهایی که میتونیم بگیم آرزو نیستن روند طبیعی زندگی یک انسانند
ناراحت کننده بود ممنون
mami
رویا می گوید:
خدایا بشکن این آیینه ها را ----------------------- که من از دیدن آیینه سیرم
مرا روی خوشی از زندگی نیست --------------------------- ولی از زنده ماندن ناگزیرم
از آن روزی که دانستم سخن چیست --------------------------------- همه گفتن این دختر چه زشت است
کدامین مرد او را می پسنتد --------------------------------- عجب بی طالع و بی سرنوشت است...
................
اللهم الشف کل مریض
ali41
خدايا!با من در همه احوال مهرورز و بر من در هر كارم به ديده لطف بنگر،خدايا،پروردگارا،جز تو كه را دارم؟تا برطرف شدن ناراحتى و نظر لطف در كارم را از او درخواست كنم.
يا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنى وَ رِقَّةَ جِلْدى وَ دِقَّةَ عَظْمى
پروردگارا!بر ناتوانى جسمم و نازكى پوستم و نرمى استخوانم رحم كن
يا سَريعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا يَمْلِكُ اِلا الدُّعاَّءَ فَاِنَّكَ فَعّالٌ لِما تَشاَّءُ يا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِكْرُهُ شِفاَّءٌ وَ طاعَتُهُ غِنىً اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاَّءُ وَ سِلاحُهُ الْبُكاَّءُ
اى خدايى كه زود از بندهات خشنود مىشوى،بيامرز آن را كه جز دعا چيزى ندارد،همانا تو هرچه بخواهى انجام مىدهى،اى آنكه نامش دوا و يادش شفا و طاعتش توانگرى است،رحم كن به كسىكه سرمايهاش اميد و سازوبرگش اشكريزان است
zrnznn
با حضور جمعی از معتمدین و مدیر موسسه خیریه جوادالائمه و بنا به درخواست جمع کثیری از مخاطبان سراسر کشور ، در یکی از شعب بانک مسکن اهواز به نام رویا دختری که در آرزوی جراحی به سر می برد حسابی به منظور کمک به این خانواده و دیگر نیازمندان افتتاح شد.
در این مراسم که جمعی از معتمدین و اهالی مطبوعات نیز حضور داشتند از رسانه های استانی و کشوری بخصوص سایت خبری تابناک ، پایگاه خبری شوشان ، خبرگزاری مهر و دیگر سایت ها و نشریاتی که با انعکاس رنج های ۱۸ ساله رویا دوباره ندای “بی آدم ” سعدی علیه الرحمه را در کشور طنین انداز نمودند تقدیر شد.
قابل ذکر است که ” رویا ” پس از عمل جراحی و بهبودی کامل در موسسه خیریه جوادلائمه به عنوان نماد احساسات و عواطف انساندوستانه هموطنان مشغول به کار خواهد شد و کمک های مردمی به این شماره حساب پس از رفع نیازهای این خانواده و تامین هزینه های درمان و مسکن با نظارت رویا و موسسه خیریه جوادالائمه صرف امور خیریه و کمک به ایتام و دیگر نیازمندان خواهد شد.
شماره حساب : ۷۱۰۰۵۴۷۱۸۴۱۰
شماره کارت : ۶۲۸۰۲۳۰۴۱۹۰۴۲۹۲۳
بانک مسکن اهواز شعبه زیتون کارمندی
gilas
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→