ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
@زنگ تفريح 16- حكاياتي جلف براي آخر هفته@
arash52
فروشنده پرسید که چه پیغام تبریکی روی کیک بنویسد؟
مرد فکری کرد و گفت بنویسید: با اینکه داری پیرتر میشوی ولی هر روز بهتر میشوی
فروشنده پرسید چه جوری این پیغام را بنویسد.
مرد گفت:خب، "با اینکه داری پیرتر میشوی" در بالا و "ولی هر روز بهتر میشوی" در پایین...
... مهمانی شروع شد، پاسی از شب گذشته بود که کیک ارسال شد.
در جعبه کیک که باز شد مهمانها شوکه شدند ،چون روی کیک نوشته شده بود :
با اینکه داری پیرتر میشوی در بالا ، ولی هر روز بهتر میشوی در پایین!
نتیجه: هیچ وقت سفارش کیک را تلفنی انجام ندهید!
یک خانم روسی و یک آقای آمریکایی با هم ازدواج کردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز کردند .طفلکی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار کند.
یک روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین کرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد .
روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست که سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز کرد و به سینه خودش اشاره کرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد .
روز سوم خانم ، طفلک می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا کند تا این یکی را به فروشنده نشان بدهد. این بود که شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد .
……
...
..
.
.
.
.
.
.
.
خیلی منحرفید!
حواستون کجاست ؟
شوهرش انگلیسی صحبت می کرد و قس عليهذا.
دلشاد
حواستون کجاست ؟
شوهرش انگلیسی صحبت می کرد و قس عليهذا.
دیااکو
اصل هم همون برقراری ارتباطه، اصلأ این زبان کلأ چیز مزخرفیه، اگه زبون نبود آدما مجبور بودند با زبان بدن با هم ارتباط برقرار کنند فکرش رو بکنید که اون وقت دنیا چقدر رومانتیک و با احساس می شد. مثلأ یک بحث سیاسی داغ رو حتمأ باید تو رختخواب انجام می دادند.و قس علیهذا
levrone
ایول! ایول! حکایت بایس همی جوری پیام اخلاقی دِشته بِشه!
بازم ازی حکایتا براما بذار!
دمت گرم یره خیییییییییییییییلی باحالی!
gilas
Ahora Quien
نغمه
The one
جوک اخری کار ګروهی بود؟
bijjan
farzane
ژنرال
Ahora Quien
خاله مژده چجوری ترتیبمون رو میده؟
Holtek
چجوري ؟
maryamlondon1
mami
zrnznn
Mahboob
farzane
mehrnoosh
arash52
بازم ازی حکایتا براما بذار!
ممنون از ايجاد انگيزه
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→