ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
دیااکو
در هر صورت من ملغمه ای از روایت های گوناگون رو برای شما می گم که شاید معتبر ترین روایت بشه و به اسم نثر دیااکویی در تاریخ ادبیات پارسی ماندگار شود.
و اما بعد...
این شیرین خانم ما دختر پادشاه ارمنستان بوده که اون زمان کشور مستقل ولی خراج گذار ایران بوده، خسرو هم پادشاه ایران بوده، یه شاپور اسمی هم بوده که از نزدیکان خسرو بوده و وظیفه خطیر بکشی رو به عهده داشته و البته نقاش ماهریم بوده، این شاپوره یه بار در یک مأموریت حساس که می ره شیرین رو می بینه که میاد و لخت می شه و می ره تو چشمه شنا می کنه، چون اون زمان هنوز دوربین اختراع نشده بود شاپور تصویر شیرین رو می کشه و می بره برا خسرو (البته مورخین معتقد هستند که شاپور در کشیدن برجستگیها و فرورفتگیها یه خورده اغراق کرده) خسرو با دیدن تصویر شیرین تلنگش در می ره و می گه : من اینو میخام و بعد داد می کشه سر شاپور که ای دی... تو حقوق می گیری برا چی بدو برو اینو درست کن برا من،شاپور زمین ادب رو می بوسه و می گه به چشم و می ره طرف ارمنستان.
شاپور در ارمنستان یه عکس اغراق آمیز از خسرو می کشه و سر راه شیرین آویزون می کنه، شیرینم با دیدن تصویر خسرو پرنده عشق در قلبش رخنه می کنه و اما بگذارید یه خورده از اون ور بگم:
در پایتخت شخصی به اسم بهرام چوبین (هیچ نسبتی با اون چوبینی که دنبال مادرش می گشت نداره) علیه خسرو قیام می کنه و تاج و تخت رو از خسرو می گیره و به تخت می شینه و سکه به اسم خودش ضرب می کنه.
خسرو هم که می بینه ای داد و بی داد تاج و تخت هپلی هپو شد می ره دست به دامان اجانب می شه و می ره پیش امپراتور روم و از اون تقاضای لشگر می کنه، امپراتور روم هم در ازای اینکه خسرو دخترش مریم رو به عقد خودش در بیاره به اون لشگر می ده( این ترشیدگی دختران سابقه تاریخی داره) خسرو هم با لشگر رومی میاد سمت ایران و البته در یک حرکت خود جوش مردم و لشگر ایرانم بهش ملحق می شند و دوباره خسرو می شه شاه ایران و البته یک شهبانوی رومی هم سوغات آورده.
چون نوک انگشتام داره گز گز می کنه بقیه داستان رو می زارم رو دور تند.
وقتی یه خورده اوضاع آروم میشه خسرو دوباره به یاد شیرین میفته و می ره تصویری که شاپور از شیرین کشیده میاره و در غم هجران برجستگیها آه می کشه. این شیرین خانم هم کلاس می ذاره و حاضر نیست معشوق خسرو باشه و می گه اگه به طور رسمی ازش خواستگاری نشه حاضر نیست تف تو صورت خسرو بندازه. خلاصه تو همین حیص و بیصه که خسرو شیرین رو میاره و در قصر شیرین امروزی براش یه قصر می سازه که نزدیک خودش باشه.
و حالا آشنایی فرهاد با شیرین
فرهاد یک سنگ تراش معمولی بوده که چندین روایت در مورد آشنایی او با شیرین هست که من روایتی رو که به نظر خودم جالب اومد رو نقل می کنم.
خسرو که شیرین رو در قصر شیرین اسکان داده همه کارکنان قصر رو از جنسیت ماده انتخاب کرده که شیرین رو از شر نرینه برهذر کنه. مصرف شیر در قصر زیاد بوده، حالا یا با شیر استحمام می کردند یا می خوردند یا هر کوفت دیگه ای می کردند با ما مربوط نیست. شیرین به خسرو می گه که آوردن شیر برا ندیمه هاش از راه دور مشکله و فکری برا این قضیه بکنه، خسرو هم که نمی خواسته هیچ نرینه ای نزدیک شیرین بشه از فرهاد که یک سنگ تراشه میخاد که جویی از سنگ بتراشه که چوپانها پس از دوشیدن شیر اون رو تو اون جوی بریزند و تا قصر شیرین بره. روایت هست که شیرین برا اینکه فرهاد بهتر و زودتر کارش رو تموم کنه اون رو به قصر می بره و از پشت پرده اون رو مورد ملاطفت قرار می ده و این فرهاد بی ظرفیت از همون پشت پرده عاشق شیرین میشه.
مثل ... موندم توش ولی دلم نمیاد اینا رو پاک کنم و مجبورم ادامه بدم.
جونم براتون بگه که فرهاد جوق رو می کنه ولی گورش رو دیگه گم نمی کنه و اطراف قصر شیرین تو کوه و کمر زندگی می کنه و به عشق شیرین سرگشته می شه به طوری که دیگه حیوانات وحشی هم ازش فراری نبودند و اطرافش جمع می شدند. آوازه این عشق همه گیر می شه و شیرین نکبت هم برا اینکه یه آلارمی به خسرو داده باشه که زودتر بجنب وگرنه مرغ از قفس می پره، طوری وانمود می کنه که تحت تأثیر عشق فرهاد قرار گرفته.
خسرو فرهاد رو میخاد و بهش می گه هر چی میخای بهت می دم ولی جون مادرت یو اس بیت رو از کیس ما بکش بیرون (خدایی اگه الان پا تو کفش یه آقا زاده (اونم نه شخص اول مملکت) کنی کارت به کهریزک و شیشه نوشابه می کشه) ولی فرهاد حتی با فرمانداری یه ولایت هم راضی نمی شه و می گه فقط شیرین.
خسرو هم که می بینه طرفش سزیشه می گه پس باشه تو یه کار از من بخواه اگه نتونستم انجامش بدم شیرین برا تو. فرهادم می گه تو شاه مملکتی و هر کاری می تونی بکنی تو یه کار از من بخواه و اگه تونستم انجامش بدم بکش کنار.
خلاصه خسرو به روایتی یک شکاف تو کوه بیستون میخاد که سربازاش از توش بگذرند ولی روایتهای دیگه به نظر من صحیح تره که ازش نقش طاق بستان رو خواسته.
خلاصه فرهاد عین اسب کار می کنه و خبر به خسرو می رسه که چه نشستی داره تموم می شه و خسرو پیرزنی رو می فرسته که خبر جعلی مرگ شیرین رو به فرهاد بده و فرهادم با خبر مرگ شیرین به رایتی خودش رو از کوه پرت می کنه و به روایتی با تیشه سینه خودش رو می شکافه خلاصه فرهاد می میره و زن خسرو مریم هم می میره بعدخسرو می ره یه زن دیگه می گیره ولی عاقبت رسمأ شیرین رو می گیره و شیرین به میمنت این ازدواج ارمنستان رو می بخشه به خسرو ولی شیرویه پسر خسرو از مریم خسرو رو می کشه و به سلطنت می رسه و از شیرین تقاضای ازدواج می کنه و شیرین در جواب خواهش می کنه که برای آخرین بار در آرامگاه خسرو رو باز کنند تا خداحافظی کنه ولی بعد از ورود پهلوی خودش رو با چاقو پاره می کنه و خودکشی می کنه.
دهنم رسمأ سرویس شد. و صد البته قس علیهذا
دلشاد
و اما بعد...
مرسی دیااکو جان روایت جالب و زیبایی بود
مال منم سرویس شد تا خوندم
در کل از این روایتها خوشم میاد دستت درد نکنه
roze sorkh
بازم قصه می خوام
carlos
دیااکو,
تاریخ رو به چالش کشوندی
KuRoSh
به نظر من برو چاپش کن
حسابی حال کردم از داستانی که برمون زحمتش رو کشیدی
چند بار تکرار کردی
farzane
دیااکو,
مرسی بسیار جالب و زیبا بود دستت درد نکنه دیااکو جان
farzane
دیااکو,
ولی مرسی
ali41
داستان جالبی بود مرسی
levrone
این دختره که به همه در باغ سبز نشون میداده! خیلی وضش خراب بوده!
carlos
از کدامین جهت ؟
ژنرال
فرهاد و خسرو . . .
maryamlondon1
The one
مرسی دیا جان واقعا زیبا شرحش دادی عین مادربزرگها ادم اصلا حوصلش سر نمیرفت
mami
نغمه
gilas
دیااکو
خوشبختم
دارم یکی دو تا دیگه می بافم برات.
چالش که برا شیرین بود !!!
خوشحالم که خوشت اومد
جهتش شمال شرقیه
این هر چی به دستش برسه می کشه لامصب
شیرینه دیگه
فرهاد و خسرو . . .
این نسخش حتمأ از عبید زاکانیه
مرسی ننه
به من ربطی نداره احتمالأ گوشیش رو ویبرست
باشه گیلی ویلی چشات رو ببند و تصور کن. میخام قصه مادر فولاد زره و دیو سفید رو برات بگم.
بچه مثبت
داستان جالبی بود! داستان خسرو و فرهادم برامون تعریف کن
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
mojde
chenzo
[b
دور از جون شما منم ی دفعه تصمیم گرفتم ویس و رامین رو برا یکی خلاصه کنم منم به همین فلاکت افتادم ولیکن در دوران نامزدی برای خودشیرینی
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→