₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » شیرین و قس علیهذا!!!
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » شیرین و قس علیهذا!!!

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


شیرین و قس علیهذا!!!

357 بازدید، 22 پست، نویسنده: دیااکو

  • دیااکو

    ما بارها شعرهایی در مورد عشق شیرین و فرهاد شنیدیم و از روزی که به یاد میاریم این 2 به عنوان نمادی از عشق تو ذهن ما نقش بستند ولی برای من جالبه که می بینم کمتر کسی از ماجرا و قصه این 2 (که البته درستش این 3 هست) نفر اطلاع دارند. البته شاید ندونید که قصه شیرین و فرهاد روایتهای گوناگونی داره و البته همه در کلیت یکی هستند ولی در جزییات تفاوتهایی با هم دارند و شاید براتون جالب باشه اگه بدونید به جز نظامی که منظومه خسرو و شرین رو سروده ما یه منظومه هم داریم به نام شیرین و فرهاد از وحشی بافقی که البته عمرش کفاف نداده که تمومش کنه و بعد از اون وصال شیرازی ادامش رو نوشته که عمر اونم کفاف ادامه داستان رو نداشته و در آخر صابر شیرازی اون رو به پایان رسونده. و حتی فردوسی هم اشعاری در این مورد داره.
    در هر صورت من ملغمه ای از روایت های گوناگون رو برای شما می گم که شاید معتبر ترین روایت بشه و به اسم نثر دیااکویی در تاریخ ادبیات پارسی ماندگار شود.
    و اما بعد...
    این شیرین خانم ما دختر پادشاه ارمنستان بوده که اون زمان کشور مستقل ولی خراج گذار ایران بوده، خسرو هم پادشاه ایران بوده، یه شاپور اسمی هم بوده که از نزدیکان خسرو بوده و وظیفه خطیر بکشی رو به عهده داشته و البته نقاش ماهریم بوده، این شاپوره یه بار در یک مأموریت حساس که می ره شیرین رو می بینه که میاد و لخت می شه و می ره تو چشمه شنا می کنه، چون اون زمان هنوز دوربین اختراع نشده بود شاپور تصویر شیرین رو می کشه و می بره برا خسرو (البته مورخین معتقد هستند که شاپور در کشیدن برجستگیها و فرورفتگیها یه خورده اغراق کرده) خسرو با دیدن تصویر شیرین تلنگش در می ره و می گه : من اینو میخام و بعد داد می کشه سر شاپور که ای دی... تو حقوق می گیری برا چی بدو برو اینو درست کن برا من،شاپور زمین ادب رو می بوسه و می گه به چشم و می ره طرف ارمنستان.
    شاپور در ارمنستان یه عکس اغراق آمیز از خسرو می کشه و سر راه شیرین آویزون می کنه، شیرینم با دیدن تصویر خسرو پرنده عشق در قلبش رخنه می کنه و اما بگذارید یه خورده از اون ور بگم:
    در پایتخت شخصی به اسم بهرام چوبین (هیچ نسبتی با اون چوبینی که دنبال مادرش می گشت نداره) علیه خسرو قیام می کنه و تاج و تخت رو از خسرو می گیره و به تخت می شینه و سکه به اسم خودش ضرب می کنه.
    خسرو هم که می بینه ای داد و بی داد تاج و تخت هپلی هپو شد می ره دست به دامان اجانب می شه و می ره پیش امپراتور روم و از اون تقاضای لشگر می کنه، امپراتور روم هم در ازای اینکه خسرو دخترش مریم رو به عقد خودش در بیاره به اون لشگر می ده( این ترشیدگی دختران سابقه تاریخی داره) خسرو هم با لشگر رومی میاد سمت ایران و البته در یک حرکت خود جوش مردم و لشگر ایرانم بهش ملحق می شند و دوباره خسرو می شه شاه ایران و البته یک شهبانوی رومی هم سوغات آورده.
    چون نوک انگشتام داره گز گز می کنه بقیه داستان رو می زارم رو دور تند.
    وقتی یه خورده اوضاع آروم میشه خسرو دوباره به یاد شیرین میفته و می ره تصویری که شاپور از شیرین کشیده میاره و در غم هجران برجستگیها آه می کشه. این شیرین خانم هم کلاس می ذاره و حاضر نیست معشوق خسرو باشه و می گه اگه به طور رسمی ازش خواستگاری نشه حاضر نیست تف تو صورت خسرو بندازه. خلاصه تو همین حیص و بیصه که خسرو شیرین رو میاره و در قصر شیرین امروزی براش یه قصر می سازه که نزدیک خودش باشه.
    و حالا آشنایی فرهاد با شیرین
    فرهاد یک سنگ تراش معمولی بوده که چندین روایت در مورد آشنایی او با شیرین هست که من روایتی رو که به نظر خودم جالب اومد رو نقل می کنم.
    خسرو که شیرین رو در قصر شیرین اسکان داده همه کارکنان قصر رو از جنسیت ماده انتخاب کرده که شیرین رو از شر نرینه برهذر کنه. مصرف شیر در قصر زیاد بوده، حالا یا با شیر استحمام می کردند یا می خوردند یا هر کوفت دیگه ای می کردند با ما مربوط نیست. شیرین به خسرو می گه که آوردن شیر برا ندیمه هاش از راه دور مشکله و فکری برا این قضیه بکنه، خسرو هم که نمی خواسته هیچ نرینه ای نزدیک شیرین بشه از فرهاد که یک سنگ تراشه میخاد که جویی از سنگ بتراشه که چوپانها پس از دوشیدن شیر اون رو تو اون جوی بریزند و تا قصر شیرین بره. روایت هست که شیرین برا اینکه فرهاد بهتر و زودتر کارش رو تموم کنه اون رو به قصر می بره و از پشت پرده اون رو مورد ملاطفت قرار می ده و این فرهاد بی ظرفیت از همون پشت پرده عاشق شیرین میشه.
    مثل ... موندم توش ولی دلم نمیاد اینا رو پاک کنم و مجبورم ادامه بدم.
    جونم براتون بگه که فرهاد جوق رو می کنه ولی گورش رو دیگه گم نمی کنه و اطراف قصر شیرین تو کوه و کمر زندگی می کنه و به عشق شیرین سرگشته می شه به طوری که دیگه حیوانات وحشی هم ازش فراری نبودند و اطرافش جمع می شدند. آوازه این عشق همه گیر می شه و شیرین نکبت هم برا اینکه یه آلارمی به خسرو داده باشه که زودتر بجنب وگرنه مرغ از قفس می پره، طوری وانمود می کنه که تحت تأثیر عشق فرهاد قرار گرفته.
    خسرو فرهاد رو میخاد و بهش می گه هر چی میخای بهت می دم ولی جون مادرت یو اس بیت رو از کیس ما بکش بیرون (خدایی اگه الان پا تو کفش یه آقا زاده (اونم نه شخص اول مملکت) کنی کارت به کهریزک و شیشه نوشابه می کشه) ولی فرهاد حتی با فرمانداری یه ولایت هم راضی نمی شه و می گه فقط شیرین.
    خسرو هم که می بینه طرفش سزیشه می گه پس باشه تو یه کار از من بخواه اگه نتونستم انجامش بدم شیرین برا تو. فرهادم می گه تو شاه مملکتی و هر کاری می تونی بکنی تو یه کار از من بخواه و اگه تونستم انجامش بدم بکش کنار.
    خلاصه خسرو به روایتی یک شکاف تو کوه بیستون میخاد که سربازاش از توش بگذرند ولی روایتهای دیگه به نظر من صحیح تره که ازش نقش طاق بستان رو خواسته.
    خلاصه فرهاد عین اسب کار می کنه و خبر به خسرو می رسه که چه نشستی داره تموم می شه و خسرو پیرزنی رو می فرسته که خبر جعلی مرگ شیرین رو به فرهاد بده و فرهادم با خبر مرگ شیرین به رایتی خودش رو از کوه پرت می کنه و به روایتی با تیشه سینه خودش رو می شکافه خلاصه فرهاد می میره و زن خسرو مریم هم می میره بعدخسرو می ره یه زن دیگه می گیره ولی عاقبت رسمأ شیرین رو می گیره و شیرین به میمنت این ازدواج ارمنستان رو می بخشه به خسرو ولی شیرویه پسر خسرو از مریم خسرو رو می کشه و به سلطنت می رسه و از شیرین تقاضای ازدواج می کنه و شیرین در جواب خواهش می کنه که برای آخرین بار در آرامگاه خسرو رو باز کنند تا خداحافظی کنه ولی بعد از ورود پهلوی خودش رو با چاقو پاره می کنه و خودکشی می کنه.
    دهنم رسمأ سرویس شد. و صد البته قس علیهذا



  • دلشاد

    نقل قول: دیااکو
    در هر صورت من ملغمه ای از روایت های گوناگون رو برای شما می گم که شاید معتبر ترین روایت بشه و به اسم نثر دیااکویی در تاریخ ادبیات پارسی ماندگار شود.
    و اما بعد...

    مرسی دیااکو جان روایت جالب و زیبایی بود :8:
    نقل قول: دیااکو
    دهنم رسمأ سرویس شد. و صد البته قس علیهذا

    مال منم سرویس شد تا خوندم :4:
    در کل از این روایتها خوشم میاد دستت درد نکنه :11:


  • roze sorkh

    :65:

    بازم قصه می خوام :4:


  • carlos

    roze sorkh,
    852852852852852852852852

    دیااکو,
    تاریخ رو به چالش کشوندی :4:


  • KuRoSh

    عالی بود دیاکووووو
    به نظر من برو چاپش کن :72:

    حسابی حال کردم از داستانی که برمون زحمتش رو کشیدی :11:

    نقل قول: roze sorkh
    بازم قصه می خوام

    چند بار تکرار کردی :13:


  • farzane

    carlos,چه خوشگل شدی امشب :23:


    دیااکو, :65: مقسی مقسی 241

    299 چقدر طولانی بود 276
    مرسی بسیار جالب و زیبا بود دستت درد نکنه دیااکو جان 1189


  • farzane

    carlos,چه خوشگل شدی امشب :23:


    دیااکو, :65: مقسی مقسی 241

    299 چقدر طولانی بود 276
    ولی مرسی :4: بسیار جالب و زیبا بود دستت درد نکنه دیااکو جان 1189


  • ali41

    نقل قول: دیااکو
    یه شاپور اسمی هم بوده که از نزدیکان خسرو بوده و وظیفه خطیر بکشی رو به عهده داشته

    داستان جالبی بود مرسی :46: فقط این آقا شاپور نقاشی میکشیده :7: :4:


  • levrone

    خیلی جالب بود! با زبان فارسی خییییییییلی ثلیث جریانو تعریف کردی.
    این دختره که به همه در باغ سبز نشون میداده! خیلی وضش خراب بوده!


  • carlos

    نقل قول: farzane
    carlos,چه خوشگل شدی امشب

    از کدامین جهت ؟ :51:


  • ژنرال

    این داستان، نسخه قزوینیشم خیلی جذابه.

    فرهاد و خسرو . . .


  • The one

    نقل قول: ali41
    فقط این آقا شاپور نقاشی میکشیده

    نقل قول: ژنرال
    فرهاد و خسرو . . .

    :23:

    مرسی دیا جان واقعا زیبا شرحش دادی عین مادربزرگها ادم اصلا حوصلش سر نمیرفت :4: نه جدی براوو علیک و قس علی هوءلاء :24: :72:


  • نغمه

    الان روح نظامی گنجوی تو گور داره میلرزه299 برای زحماتی که بابت نقل این داستان زیبا کشیدی 286 314

  • gilas

    من هنوز خوابم نبرده یه قصه دیگه بگو 932

  • دیااکو

    نقل قول: دلشاد
    مال منم سرویس شد تا خوندم

    خوشبختم
    نقل قول: roze sorkh
    بازم قصه می خوام

    دارم یکی دو تا دیگه می بافم برات.
    نقل قول: carlos
    تاریخ رو به چالش کشوندی

    چالش که برا شیرین بود !!!
    نقل قول: کوروش فسقلی
    حسابی حال کردم از داستانی که برمون زحمتش رو کشیدی

    خوشحالم که خوشت اومد
    نقل قول: farzane
    چه خوشگل شدی امشب

    نقل قول: carlos
    از کدامین جهت ؟

    جهتش شمال شرقیه
    نقل قول: ali41
    داستان جالبی بود مرسی :46: فقط این آقا شاپور نقاشی میکشیده

    این هر چی به دستش برسه می کشه لامصب
    نقل قول: levrone
    این دختره که به همه در باغ سبز نشون میداده! خیلی وضش خراب بوده!

    شیرینه دیگه
    نقل قول: ژنرال
    این داستان، نسخه قزوینیشم خیلی جذابه.

    فرهاد و خسرو . . .

    این نسخش حتمأ از عبید زاکانیه
    نقل قول: The one
    مرسی دیا جان واقعا زیبا شرحش دادی عین مادربزرگها ادم اصلا حوصلش سر نمیرفت

    مرسی ننه
    نقل قول: نغمه
    الان روح نظامی گنجوی تو گور داره میلرزه

    به من ربطی نداره احتمالأ گوشیش رو ویبرست
    نقل قول: gilas
    من هنوز خوابم نبرده یه قصه دیگه بگو

    باشه گیلی ویلی چشات رو ببند و تصور کن. میخام قصه مادر فولاد زره و دیو سفید رو برات بگم.


  • بچه مثبت

    نقل قول: دیااکو
    سزیشه
    نقل قول: دیااکو
    رایتی
    دو غلط 18 :4:

    داستان جالبی بود! داستان خسرو و فرهادم برامون تعریف کن :4:

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم

  • mojde

    دستت درد نكنه ديااكو ببين چله نشينيها به تاثيرم نبوده ها :3:

  • chenzo

    مرسی قشنگ بود


    نقل قول: دیااکو
    مثل ... موندم توش ولی دلم نمیاد اینا رو پاک کنم و مجبورم ادامه بدم.

    [b
    دور از جون شما منم ی دفعه تصمیم گرفتم ویس و رامین رو برا یکی خلاصه کنم منم به همین فلاکت افتادم ولیکن در دوران نامزدی برای خودشیرینی :4: چند تا قصه ژاپنی رو خلاصه کردم برا آقامون البت که ی تمرینی هم برا داستان نویسی بود :3:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: