₪ انجمن بوف بوفی ₪ » دانستنیها » ماجرای تنبل خانه شاه عباس !
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » دانستنیها » ماجرای تنبل خانه شاه عباس !

بدون عکس

ماجرای تنبل خانه شاه عباس !

600 بازدید، 14 پست، نویسنده: lion1360

  • lion1360

    ماجرای تنبل خانه شاه عباس !


    هنگامی که کسی زیاد تنبلی کند و یا کج و معوج بنشیند و یا لم بدهد، به او می گویند: مگه تنبلخونه شاه عباسه؟ امروز به ریشه یابی این مثل عامیانه می پردازیم.

    شاه عباس یک روز گفت: خدا را شکر! همه اصناف در مملکت ایران به نوایی رسیده اند و هیچ کس نیست که بدون درآمد باشد.سپس خطاب به مشاوران خود گفت: همین طور است؟ همه سخن شاه را تایید کردند.از نمایندگان اصناف پرسید، آن ها هم بر حرف شاه صحه گذاشتند و از تلاش های شاه در آبادانی مملکت تعریف کردند.اما وزیر عرض کرد: قربانتان بشوم، فقط تنبل ها هستند که سرشان بی کلاه مانده.

    شاه بلافاصله دستورداد تا تنبلخانه ای در اصفهان تاسیس شود و به امور تنبلها بپردازد. بودجه ای نیز به این کار اختصاص داده شد.کلنگ تنبل خانه بر زمین زده شد و تنبل خانه مجللی و باشکوهی تاسیس شد.

    تنبل ها از سرتاسر مملکت را در آن جای گرفتند و زندگیشان از بودجه دولتی تامین شد.
    تعرفه بودجه تنبل خانه روز به روز بیشتر می شد، شاه گفت: این همه پول برای تنبل خانه؟ عرض کردند: بله. تعداد تنبلها زیاد شده و هر روز هم بیشتر از دیروز می شود!شاه به صورت سرزده و با لباس مبدل به صورت ناشناس از تنبلخانه بازدید کرد. دید تنبلها از در و دیوار بالا
    می روند و جای سوزن انداختن نیست.
    >
    > شاه خودش را معرفی کرد. هرچه گفتند: شاه آمده، فایده ای نداشت، آن قدر شلوغ بود که شاه هم نمی توانست داخل بشود. شاه دریافت که بسیاری از این ها تنبل نیستند و خود را تنبل جا زده اند تا مواجب بگیرند.شاه به کاخ خود رفت و مساله را به شور گذاشت.
    >
    > مشاوران هریک طرحی ارائه دادند تا تنبل ها را از غیر تنبل ها تشخیص بدهند ولی هیچ یکی از این طرح ها عملی نبود.سرانجام دلقک شاه گفت: برای تشخیص تنبل های حقیقی از تنبل نماها همه را به حمامی ببرند و منافذ حمام را ببندند و آتش حمام را به تدریج تند کنند، تنبل نماها تاب
    حرارت را نمی آورند و از حمام بیرون می روند و تنبلهای حقیقی در حمام می
    مانند.شاه این تدبیر را پسندید و آن را به اجرا درآورد. تنبل نماها یک به
    یک از حمام فرار کردند.
    >
    فقط دو نفر باقی ماندند که روی سنگ های سوزان کف حمام خوابیده بودند. یکی ناله می کرد و می گفت: آخ سوختم، آخ سوختم. دیگری حال ناله و فریاد هم نداشت گاهی با صدای ضعیف می گفت: بگو رفیقم هم سوخت! :4:


  • bijjan

    نقل قول: lion1360
    فقط دو نفر باقی ماندند که روی سنگ های سوزان کف حمام خوابیده بودند. یکی ناله می کرد و می گفت: آخ سوختم، آخ سوختم. دیگری حال ناله و فریاد هم نداشت گاهی با صدای ضعیف می گفت: بگو رفیقم هم سوخت!

    یعنی ببین اینا ته چیز بودنا مخصوصا اون اخیریه :23:


  • KuRoSh

    مرسی هاشم جان
    برام تکراری بود ولی می ارزید به دوباره خوندنش


  • maryamlondon1

    عجب فکر وبکری :4: انجا همنجوری هست حقوق مفت مجانی میگیرن به خاطر اینکه یکی دیسک داره یکی تنک نفس داره وقصه ناتوانی جسمی وحقوق گرفتن از دولت همچنان ادامه دارد :2:

  • دلشاد

    نقل قول: lion1360
    فقط دو نفر باقی ماندند که روی سنگ های سوزان کف حمام خوابیده بودند. یکی ناله می کرد و می گفت: آخ سوختم، آخ سوختم. دیگری حال ناله و فریاد هم نداشت گاهی با صدای ضعیف می گفت: بگو رفیقم هم سوخت!

    :83: :4:


  • gilas

    اینا آخرش بودن :23:

  • mati

    مرسی چه جالب نمیدونستم :46:

  • نغمه

    :83: بامزه بود
    راستی به یکی بگو بیاد این گل رو بده بهت :46: :4:


  • lion1360

    نقل قول: نغمه
    راستی به یکی بگو بیاد این گل رو بده بهت :46: :4:

    ممنون خانمی خودت زحمت بکش پستش کن :4:
    منم به پیک این میدم بیاره برای شما نغمه خانم :46: اینجوری خوبه :4:


  • هاچو هاچو

    یکی از هاشم تشکر کنه 730

  • ماهی

    نقل قول: lion1360
    بگو رفیقم هم سوخت! :4:

    :23:
    می گم این شاه عباس یه فکری هم به حال همشهری های ما بکنه بد نیستا :83:
    خیلی جالب بود.اصلا نمی دونستم :110:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: