ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
&&& این قافله عمر عجب میگذرد &&&
دلشاد
شاهکار های عکاسی اثر TOM HUSSEY
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده .
5 ساله كه بودم فكر مي كردم مادرم خيلي چيزها رو مي دونه .
6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله كه شدم ، گفتم مادرم همه چيز رو هم نمي دونه.
14 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت.
15ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، مادرم هيچي در اين مورد نمي دونه ....
16 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله .
17 ساله كه شدم ديدم مادرم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .
18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .
21 ساله كه بودم پناه بر خدا مامانم به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه
25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از مادر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره.
40 ساله كه شدم مونده بودم پدر و مادرم چطوري از پس اين همه كار بر ميومدن؟ چقدر عاقلن، چقدر تجربه دارن .
45 ساله كه شدم ... حاضر بودم همه چيز رو بدم كه اونا برگردن تا من بتونم باهاشون دربارة همه چيز حرف بزنم !
sotude
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از مادر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره.
40 ساله كه شدم مونده بودم پدر و مادرم چطوري از پس اين همه كار بر ميومدن؟ چقدر عاقلن، چقدر تجربه دارن .
بهروز خان ممنون
نمایش یا پنهان متن
دلم واسه مامان و بابام تنگ شد زود برم ببینمشون بیامzrnznn
farzane
ماهی
maryamlondon1
من وقتی به این سن وسال بودم جرعت نداشتم به چشمهای بابام نگاه کنم ..ولی متاسفانه جوانای این زمانه دقیقا عین همین حرفا را تکرار می کنن
garfild
فرشید-717
ای کاش اون اهنگ این قافله عمر عجب می گذر د معینو می زاشتی
هاچو هاچو
علیرضا
ali41
نمایش یا پنهان متن
ای کاش اصل آهنگ ترکی خود ماحسونو میزاشتیarash52
آرش فعلي آرش قبلي
نغمه
Ahora Quien
مرسی دلشادی
soheyla
زیبا و تأمل برانگیز بود .
متأسفانه تا بوده همین بوده . ولی زمان این مشکلات کمرنگ تر بود . بیشتر به پدر و مادرمون احترام میزاشتیم ...
gilas
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→