ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
zrnznn
الان و این ساعت حوصله من حسابی سر رفته
اینم از امروزمون..از عصری اینا باز نشستن پای فوتبال مگه از جلو تی وی جم میخورن؟؟
الان هم که من بدبخت خواستم یه سریال چک برگشتیو رو ببینم ..بابام میگه نجمه جام جم3 فوتباله بزار سر اون.....ولا رو میخواد.......
منم گفتم چیکار کنم چیکار نکنم؟
شو برا شما بنویسم..دستم درد نکنه....دوستون دارم
▧ تصویر در دسترس نیست
تعلیم الاغ
روزی برای جناب حاکم یک الاغ بندری قشنگی هدیه آورده بودند.
حاضرین مجلس برای خوش امدن حاکم شروع به تعریف و تمجید از این الاغ کردند و زبان تملق و چاپلوسی را باز کردند که اتفاقا ملا
حاکم و حاضرین از شنیدن سخن ملا تعجب کردند و به خنده افتادند. ملا
ملا قبول کرد و الاغ
ملا الاغ را آورد و کتابی باز کرده و در پیش حیوان گذاشت الاغ با زبان خود آن کتاب را ورق زد و چون به صفحه آخر رسید با حزن تمام نگاهی به صورت ملا کرده شروع به عرعر کرد. حاضرین و همچنین شخص حاکم با دیدن این ماجرا غرق در حیرت شدند.
حاکم گفت: خوب بگو ببینم چرا این الاغ کتاب را ورق زد و این عرعری که کرد برای چه بود؟
ملا گفت روزی که الاغ
بعد از یک ماه دیگر خودم زحمت ورق زدن را نکشیدم یعنی همان کتاب را آوردم و جو در لابلای اوراق آن ریختم و در پیش روی الاغ گذاشتم اما او هر چه معطل شد دید که آن را ورق نمی زنم و لذا با زبان خود آن را باز کرد و جو را در صفحه اول خورد و همین که تمام شد ورق زد تا این که اوراق کتاب تمام شد یعنی به صفحه آخر رسید . در مدت دو ماه این کار را به طوری تکرار شد که الاغ آموخته شده بود و این کار برایش عادی بود کما اینکه می بینید به محض اینکه کتاب را جلویش گذاشتم آن را باز کرد و اما چرا در پایان اوراق کتاب عرعر کرد برای این که گرسنگی خودش را به من خبر دهد.
حاکم و دیگر حضار که این ماجرا را شنیدند بر هوش و نبوغ او آفرین گفتند و حاکم الاغ را با مقداری سکه طلا به ملا داد . آن وقت ملا سوار بر الاغ
malakeh
garfild
دستت درد نکن
میخوام یه حرفهایی بزنم که همچین بی ربط نیست با این موضوع ولی حیف نمیشه گفت
نغمه
carlos
maryamlondon1
قربون دست کار خوبی کردی نشستی کتاب ملا نصر الدین خواندی
نمایش یا پنهان متن
بین خودمون باشه من عاشق دیدن فوتبال ام البته فقط تیم خودم نه هر تیمی دیگههاچو هاچو
مرسی نجمه خانوم
Mahboob
zrnznn
نغمه,
carlos,
مرسی که اومدید و سر زدی....
مرسی که تشویقم کردی.....
نمایش یا پنهان متن
مامان مریم میدونی مشکل من چیه؟؟؟ مامانم با ایناست...این بیشتر عذابم میده
هاچو هاچو,
مرسی برا گلت و سری که زدی
میدونم آبجی خیلی سخته......با گوشت و پوستو استخونم لمس کردم این حسو......
دلشاد
garfild
حالا تیمتون کدوم هیت مریم خانوم؟
نمیشه دیگه آبجی....اگه بگم احتمال اینکه بیان ببرنم اوین عید دیدنی زیاد میشه
garfild
حالا تیمتون کدوم هست مریم خانوم؟
نمیشه دیگه آبجی....اگه بگم احتمال اینکه بیان ببرنم اوین عید دیدنی زیاد میشه
mz56mz
علیرضا
خیلی لذت برم از خوندن حکایتت و خاطره نوروزیت
عالی بود
بچه مثبت
یادم باشه بین دو نیمه فوتبال همیشه بیام تاپیکهاتو بخونم
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
zrnznn
مرسی داداشی واقعا همینطوره.
garfild,
عیبی نداره هر طوری راحتی....ولی کاش میگفتی...آخه من تا حالا اوینو ندیدم ولی اسمشو خیلی شنیدم...ممکن بود اگر میگفتی ...باعث بشه حداقل بیام ملاقاتیت اونجا رو هم ببینم..
mz56mz,
نمایش یا پنهان متن
عموووووووووو......علیرضا,
بچه مثبت,
نمایش یا پنهان متن
maryamlondon1
من دورنگیم ..چلسی .. ومنچستر یونایتد
نمایش یا پنهان متن
▧ 2 تصویر این بخش در دسترس نیست
garfild
دستت درد نکنه
یه تور تفریحی بعدا میذاریم اونجا رو هم ببینی
پس یادم باشه سر فوتبال باهاتون کل کل کنم
sib
من یه زمانی خیلی فوتبال دوست داشتم ولی سال هاست که دیگه تماشا نمیکنم
راستی تو مسابقه خاطره نویسی حتما شرکت کن
نخبه
عجب خاطرات دردناکی داشتی روز دوم عید
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→