ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
فرشید-717
ترجمه :شهناز کوچی
موسسه انتشارات نگاه
چاپ:1377
کتاب شامل :شناسه فیلم- فیلم نامه – زندگی و اثار جیمز کامرون-وغیر است.
فقط فیلم نامه(حدود 100صفحه) تایپ می شود.
زیر دریایی جست و جو گر با چند نورافکن برای یافتن بقایای کشتی تایتانیک در حرکتند. به کمک رادار کامپیوتری پیش می روند.
لحظه ای بعد در کف اقیانوس قرار میگیرند. دماغه ی کشتی در عمق اقیانوس دیده می شود. لابر، رییس گروه، از دریچه ی زیر دریایی به بیرون نگاه می کند. دماغه کشتی نظر او را جلب کرده است.
دستیار لابر----13 متر. تو می بایستی دیده باشی رییس.
لابر----خیلی خوب ،ببر بالا.
دماغه ی تایتانیک از دریچه ی زیر دریایی دیده می شود. زیر دریایی بالا می رود و نورافکن ها قسمت جلو کشتی را روشن می کنند.
لابر---- خوبه .ادامه بده،دور می زنیم.
لابر از پنجره ی زیر دریایی مشغول تماشای بقایای تایتانیک است.
لابر----می بینمت که از درون تاریکی همچون کشتی ارواح بیرون می ایی. هنوز هم فکر دیدن مسیر غمگینی که کشتی را در ساعت دو نیم،صبح پانزده اوریل هزارو نهصد و دوازده ،بعد از ان سقوط طولانی ، از ان دنیای بالایی، در اینجا نشانده، روحم را تسخیر می کند.
بودین(به طنز)----تو کاملا احمقی رییس.
لابر با دوربین فیلمبرداری ویدیویی از فعالیت جست و جو گزارش تصویری تهیه می کند. زیر دریایی به ارامی از کنار تایتانیک می گذرد.
لابر----داج شش،حالا ما دوباره به دماغه ی تایتانیک رسیدیم .دو و نیم مایل عمق،3821 متر طول، فشار بیرون 2/1 3 تن بر متر مکعب. بسیار خوب .
لابر دوربین فیلم برداری را خاموش میکند. زیر دریایی از نزدیک تایتانیک می گذرد. خزه و جلبک و گل ولای بدنه ی ان را پوشانده است.
لابر----مثل دیروز عمل میکنیم.
زیر دریایی همچنان از کنار بقایای تایتانیک، که ارام و مرموز در کف اقیانوس ارامیده، عبور می کند.
دوربین شناوری از درون زیر دریایی رها می شود تا تصاویر نزدیک تری از درون تایتانیک ارسال کند.
لابر----ببرش پایین تر به طرف ان سمت.
دوربین شناور به ارامی از کناره ی تایتانیک عبور می کند. عینکی شکسته ،عروسکی خفته در کف اقیانوس ،اسباب و وسایل مختلف مسافران کشتی در هم شکسته، از طریق تلوزیون مدار بسته در داخل زیر دریایی مشاهده می شود.
دوربین شناور به وسیله کنترل از راه دور از درون شکافی در بدنه ی تایتانیک به درون ان هدایت می شود.
دستیار لابر----خوبه، همانجا، همانجا، بچرخانش، خوبه، ببرش جلوتر می خوام ببینم انجا چه هست.
لابر----برو،برو، ادامه بده ،خوبه، برگرد راست، حالا برو نزدیکتر.
با ابزارهای کنترل از راه دور وسایلی که جلو راه دوربین شناور قرار دارند کنار زده می شوند. گاو صندوقی دیده میشود.
بودین----پسر، پسر . میبینی رییس
کشتی کاوشگر اصلی روی سطح اب قرار دارد. خدمه ی کشتی با همکارانشان روی عرشه خوش و بش می کنند. صندوقچه ای شبیه گاو صندوق را که از تایتانیک دراورده اند با تور بالا می کشند. همه شادمان و خرسند هستند.
لابر---- خیلی خب بازش کنید.
همه دور صندوق جمع شده اند . در ان را با " سنگ فرز " می شکافند و لابر محتویات لجن گرفته ی ان را بیرون می اورد . او در جست و جوی چیز خاصی است. مقداری کاغذ لجن گرفته از درون صندوق بیرون می اورد. جوانی با دوربین فیلمبرداری مشغول گرفتم تصاویری از افراد است.
دستیار لابر----الماس در کار نیست؟
بودین می دونی رییس، همیشه که ادم موفق نمیشه.
لابر دلخور است. مرد از او فیلمبرداری می کند. لابر رو به مرد می کند.
لابر----دوربین فیلم برداری را قطع کن.
زن ومردی مشغول تمیز کردن گل و لجن از روی کاغذهای داخل صندوق هستند. لابر با تلفن صحبت میکند.
لابر----سلام دیو. ببین انکه می خواستیم نبود، ولی نگرانش نباش...
زن به شستو شوی کاغذها ادامه می دهد. توجه لابر به تصویر روی کاغذ که در حال شست شدن است جلب می شود. تصویر نقاشی شده ی یک دختر جوان فاقد تنکاپیتان-من ترجیح میدهم به موتورها فشار نیاورم،تا وقتی که کاملا اب بندی بشوند.
اسمیت-من حالا فقط یک مسافرم ،و ترجیح میدهم مهندسان و متخصص ها تصمیم نهایی را بگیرند. خیلی عالی میشود اگر ما سه شنبه شب به نیویورک برسیم،همه را متعجب خواهیم کرد،و شما هم در اخرین سفر دریایی تان باسروصدای زیاد و شهرت فراوان بازنشسته میشوید آقای ای.جی.
جک و رز روی عرشه به میله ی حفاظ تکیه داده و در حال تماشای دریا مشغول گفت و گو هستند . خورشید میان ان دو است.
جک-خب بعد از ان رفتم به لس انجلس و اسکله ی سانتامونیکا و شروع کردم به کشیدن پرتره. ده سنت برای هر برگ.
رز-چرا من نمیتوانم مثل تو باشم جک؟ فقط بروم بسوی افق تا بی کران،تا هروقتی که دلم میخواهد. ببین ما یک روزی به ان بندر خواهیم رفت،حتی اگر ما فقط درباره اش صحبت کنیم.
جک _نه، ما اینکار را خواهیم کرد. ابجوی ارزان قیمت میخوریم، انقدر سوار رولر کاستر میشویم که بالا بیاوریم. کنار سحل اسب سواری میکنیم، مثل کابوی ها. هرکدام یک زین.
رز_ میتوانی نشانم دهی؟
جک_ حتما . اگر دوست داشته باشی.
رز_یادم بده مثل یک مرد سوار کاری کنم. تف کنم. فحش بدهم.
جک_چی، تو مدرسه یادت نداده اند؟!
رز(خندان)_ نه.
جک_بیا نشانت میدهم.
جک دست رز را میگیرد و به طرف دیگر عرشه میکشد.
رز_نه جک،غیر ممکن است. صبر کن جک.
جک_بیا .خوب نگاه کن.
هردو در کنار میله ی حفاظ رو به دریا قرار میگیرند و جک به داخل اب تف میکند. چند نفر کنار انها ایستاده اند و چند نفر عبور میکنند.
رز_چندش اور است.
جک_خیلی خب،حالا نوبت تو است.
رز به ارامی توی دریا تف میکند.
جک_رقت اور است. تو باید اب دهانت را جمع کنی،نفس عمیقی بکشی و تف کنی.
همین کار را جک با شدت تمام انجام میدهد. رز تلاش میکند به درستی تف کند، و اینکار را میکند.
جک_خب بهتر شد. باید تمرین کنی.
مولن و روت و دوستانش سر میرسند. انها پشت سر جک و رز هستند و جک مشغول تف کردن است. رز متوجه انها میشود و جک را از تف کردن باز میدارد. جک برمیگردد به طرف انها و با دستپاچگی اب دهانش را قورت میدهد.
رز_مادر.
رز به طرف انها میرود و خطاب به مادرش میگوید.
رز_ میخواهم جک داسن را خدمتتان معرفی کنم.
مولن به جک اشاره میکند که اب دور دهان را پاک کند و جک بلافاصله اینکار را میکند.
صدای رز پی_دیگران مشتاق و کنجکاو بودند بدانند چه کسی زندگی مرا نجات داده،ولی مادرم به چشم یک حشره به جک نگاه میکرد،یک حشره خطرناک.
مولن_ خب جک ه نظر میرد ادم خوبی هستی.
صدای طنین شیپوری نظر انها را جلب میکند . رز مادرش را خطاب قرار میدهد.
رز_نباید برویم لباسعوض کنیم مادر؟
رز و مادرش دور میشوند،و جک برای رز دست تکان میدهد.
مولن_پسر،هی پسر، میتوانی بگویی داری چه کار میکنی؟
جک_نه واقعا.
مولن_خب .تو داری چوب تو لانه یمار میکنی. تصمیم گرفته ای چه بپوشی؟
جک دستهایش را به علامت بلاتکلیفی تکان میدهد.
مولن_فکری برایت میکنم،بیا.
مولن دست جک را میگیرد و او را با خود به اتاقش میبرد و لباس اسموکینگی به تن جک میپوشاند . مولن با رضایت میگوید.
مولن_درست فکر میکردم . تو وپسر من هم اندازه هستید.
جک خود را در آئینه ی دیواری برانداز یکند و از سر رضایت سوت میکشد.
مولن_تو مثل یک سکه ی پنی تازه ضرب شده میدرخشی.ها ها ها.
شب. کشتی ارام ارام و با شکوه به رهش ادامه میهد. چراغ های روی عرشه و کابینها روشن هستند ريالو دود سیاه از هر چهر دودکش کشتی به اسمان بلند است.
داخل سالن پذیرائی. جک پشت در میرسد و دربان در را به روی او باز میکند. جک بسیار شیک و اراسته است.
دربان_شب بخیر ،آقا.
جک با بی اعتنایی و تبسمی کوتاه وارد سالن میشود. دربان در را پشت سر او میبندد. جک جلو میرود و از بالکن سالن دوروبر را برانداز میکند، گویی همه چیز در نظرش زیبا و باشکوه است. نگاهش به سوی روشنایی سقف جلب میشود. از پله ها پایین میرود و لحظه ای کنار یک ساعت دیواری می ایستد. یقه اش را صاف میکند ، وراهش را ادامه میدهد. پایین پله ها سعی میکند به اداب اشراف حرکات اناه را تقلید کند .مردی، همراه همسرش،برای او سر تکان میدهد، و جک با لبخند پاسخ میگوید. او همچنان در حرکات و رفتار ادمها دقیق است و به هرسو نظر می اندازد. کال و روت از پله هل پایین می ایند و متوجه جک نمیشوند . پایین پله ها با کنتس برخورد میکنند.
کال_عصر بخیر کنتس.
جک پشت سر انها دست دادنشان را به سخره تمرین میکند. رز از بالی پله ها او را میبیند . جک سر برمیگرداند و متوجه رز میشود. رز به ارامی و با نرمش پایین می اید. جک دست رز را میگیرو و تعظیم میکند . رز دستکش سفیدی به دست دارد.
جک_من این را دیده بودم و یک وقتی میخواستم خودم همین کار را بکنم.
رز و جک ،دست در دست هم ،خندان ، به سوی کال و روت میروند. جک حرکات اشرافی را تمسخر میکند و رز میخندد . رز کال را خطاب میدهد.
رز_عیزم مطمئنم اقای داسن را به خاطر می اوری.
کال_داسن! این شگفت اور است.
روت و کال نگاهی از سر حیرت به سر تا پای جک می اندازند. کال لبخند به لب دارد.
کال_تو تقریبا مثل یک اقا به نظر میرسی.
جک_تقریبا.
کال و روت میروند و لحظه ای بعد جک و رز به دنبالشان . رز برای جک از ادم های توی مهمانی و مقام و کارشان ،مقدار پولشان و روابط شان صحبت میکند. مولن هم به جک و رز ملحق میشود و سه تایی به سوی میز شام میروند.
مولن_هی اَستِر.
اَستر_از دیدنت خوشحالم،سلام مالی.
وارد سالن بزرگتر و مجلل تری میشوند . رز جک را به دو نفر معرفی میکند
garfild
دلشاد
هاچو هاچو
نغمه
نمایش یا پنهان متن
هاچو هاچو
نمایش یا پنهان متن
وووووود؟zrnznn
gilas
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→