₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » وفـــــــــــــــــاداری
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » وفـــــــــــــــــاداری

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



وفـــــــــــــــــاداری

221 بازدید، 17 پست، نویسنده: KuRoSh

  • KuRoSh

    سال ها پیش مدتی را در جایی بیابان گونه بسر می بردم. عزیزی چهار دیواری خود را در آن بیابان در اختیار من قرار داد.

    یک محوطه بزرگ با یک سرپناه و یک سگ. سگ پیر و قوی هیکلی که برای بودن در آن محیط خلوت و ناامن دوست مناسبی به نظر می رسید.
    ما مدتی با هم بودم و من بخشی از غذای خود را با او سهیم می شدم و او مرا از دزدان شب محافظت می کرد.
    تا روزی که آن سگ بیمار شد.به دلیل نامعلومی بدن او زخم بزرگی برداشت و هر روز عود کرد ، تا کرم برداشت. دامپزشک، درمان او را بی اثر دانست و گفت که نگه داری او بسیار خطرناک است و باید کشته شود. صاحب سگ نتوانست این کار بکند. از من خواست که او را از ملک بیرون کنم تا خود در بیابان بمیرد.
    من او را بیرون کردم. ابتدا مقاومت می کرد، ولی وقتی دید مصر هستم، رفت و هیچ نشانی از خود باقی نگذاشت. هرگز او را ندیدم.
    تا این که روزی برگشت از سوراخی مخفی وارد شده بود، این راه اختصاصی او بود. بدون آن زخم وحشتناک. او زنده مانده بود و برخلاف همه قواعد علمی هیچ اثری از آن زخم باقی نمانده بود.

    نمی دانم چه کار کرده بود و یا غذا از کجا تهیه کرده بود؛ اما فهمیده بود که چرا باید آنجا را ترک می کرده و اکنون که دیگر بیمار و خطرناک نبود ، بازگشته بود.
    در آن نزدیکی چهاردیواری دیگری بود که نگهبانی داشت و چند روز بعد از بازگشت سگ، آن نگهبان را ملاقات کردم و او چیزی به من گفت که تا عمق وجودم را لرزاند.
    او گفت که سگ در آن اوقاتی که بیرون شده بود، هر شب می آمده پشت در و تا صبح نگهبانی می داده و صبح پیش از این که کسی متوجه حضورش بشود، از آنجا می رفته. هرشب ...

    من نتوانستم از سکوت آن بیابان چیزی بیاموزم؛ اما عشق و قدرشناسی آن سگ و بی کرانگی قلبش مرا در خود خرد کرد و فرو ریخت. او همیشه از استادان من خواهد بود.

    10 سپاس: garfild، gilas، mz56mz، ماهی، دلشاد، mojde، هاچو هاچو، بهونه، mami، حورا

  • garfild

    واقعا سگ ها حیوانات خیلی خوبی هستن
    همیشه به صاحباشون وفاداران

    نقل قول: کوروش فسقلی
    اما عشق و قدرشناسی آن سگ و بی کرانگی قلبش مرا در خود خرد کرد و فرو ریخت. او همیشه از استادان من خواهد بود.


    :72:

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • gilas

    سگه دیگه وفادار واقعی :3:
    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • mz56mz

    حكايت جالبى بود كاكو من از حيوانات اول اسب و دوم سگ رو دوست دارم
    2 سپاس: ماهی، کوروش فسقلی

  • ماهی

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • zrnznn

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • دلشاد

    مرسی داش کوروش فسقلی
    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • mojde

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • baron jon

    قشنگ بود
    مرسی :46:

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • هاچو هاچو

    پدر سگ عجب سگی بوده :4:
    نمایش یا پنهان متنخیلی به دلم نشست یره 786

    2 سپاس: بهونه، کوروش فسقلی

  • بهونه

    نقل قول: هاچو هاچو
    پدر سگ عجب سگی بوده

    :4:

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • maryamlondon1

    چه داستان غم انگیز ی :2:
    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • mami

    نقل قول: کوروش فسقلی
    او همیشه از استادان من خواهد بود.

    واقعاااااااااااا:1:

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • 1 سپاس: کوروش فسقلی

  • kahkeshan

    کاش بعضیا یه کم از این حیوانات یاد بگیرن
    ............ :2:

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • kahkeshan

    کاش بعضیا یه کم از این حیوانات یاد بگیرن
    ............ :2:

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • KuRoSh

    نقل قول: kahkeshan
    کاش بعضیا یه کم از این حیوانات یاد بگیرن

    ای کاش :2:
    نقل قول: هاچو هاچو
    خیلی به دلم نشست یره

    حالا کجای دلت نشست :4:
    نقل قول: gilas
    سگه دیگه

    پ ن پ خره :4:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: