₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » *من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.*
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » *من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.*

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


*من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.*

246 بازدید، 21 پست، نویسنده: EVANESCENCE

  • EVANESCENCE


    *يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود.
    من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش مارك
    بود و انگار همه‌ي كتابهايش را با خود به خانه مي برد.*
    *با خودم گفتم: 'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين
    پسر خيلي بي حالي است!'*
    *من براي آخر هفته ­ام برنامه‌ ريزي كرده بودم. (مسابقه‌ي فوتبال با بچه ها،
    مهماني خانه‌ي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به
    راهم ادامه دادم.‌*
    *همينطور كه مي رفتم،‌ تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را
    به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد.*

    *عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، ‌روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا
    آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و
    بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، ‌يه قطره درشت اشك در چشمهاش
    ديدم.*

    *همينطور كه عينكش را به دستش مي‌دادم، گفتم: ' اين بچه ها يه مشت آشغالن!'*
    *او به من نگاهي كرد و گفت: ' هي ، متشكرم!' و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند.
    از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود.*
    *من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم
    نزديك خانه‌ي ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟*
    *او گفت كه قبلا به يك مدرسه‌ي خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود.
    پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم..... ما تا خانه پياده قدم زديم و من
    بعضي از كتابهايش را برايش آوردم.*
    *او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و
    دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد.*
    *ما تمام اخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر مارك را مي شناختم، بيشتر
    از او خوشم مي‌آمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند.*
    *صبح دوشنبه رسيد و من دوباره مارك را با حجم انبوهي از كتابها ديدم. به او
    گفتم:' پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،‌با اين همه
    كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!' مارك خنديد و نصف كتابها را در
    دستان من گذاشت..*

    *در چهار سال بعد، من و مارك بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر
    دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. مارك تصميم داشت به جورج تاون
    برود و من به دوك.*
    *من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها
    فاصله بين ما باشد..*
    *او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال
    بروم.*
    *مارك كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم
    كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم.*
    *من مارك را ديدم. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه
    توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند.*
    *حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همه‌ي دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش
    حسودي مي كردم!*
    *امروز يكي از اون روزها بود. من ميديم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است.
    بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: ' هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!'*
    *او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعي) و
    لبخند زد: ' مرسي'.*
    *گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوري شروع كرد: ' فارغ التحصيلي زمان سپاس از
    كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سالهاي سخت را بگذرانيد. والدين شما،
    معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش.... اما مهمتر از همه،
    دوستانتان....*
    *من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه
    شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم.'*

    *من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حاليكه او داستان اولين روز
    آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته
    خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً
    وسايل او را به خانه نياورد.*
    *مارك نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد.*
    *او ادامه داد: 'خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار
    غير قابل بحث، باز داشت.'*
    *من به همهمه‌ اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حاليكه اين پسر
    خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما درباره‌ي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي
    داد.*

    *پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر
    از سپاس.*

    *من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.*
    *هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد
    زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن.*
    *خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم
    اثر بگذاريم.*
    *دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.*
    *حالا شما دو راه براي انتخاب داريد:*
    *1)* *اين نوشته را به دوستانتان نشان دهيد،*
    *2)* *يا آن را پاك كنيد گويي دلتان آن را لمس نكرده است.*
    *همانطور كه مي بينيد، من راه اول را انتخاب كردم.*
    *' دوستان،‌ فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني
    كه بالهاي شما به سختي به ياد مي‌آورند چگونه پرواز كنند.'*
    *هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد....*
    *ديروز،‌ به تاريخ پيوسته،*
    *فردا ، رازي است ناگشوده،*
    *اما امروز يك هديه است

    13 سپاس: بچه مثبت، sotude، gilas، دلشاد، arash52، mz56mz، حورا، نغمه، shaparak64، هاچو هاچو، ماهی، mami، zrnznn

  • بچه مثبت

    به به! سلام عروس خانم!
    برم تاپیک رو بخونم ببینم چی آوردی برامون!
    به شاه دوماد سلام برسون
    -----
    انسان باید به توانایی های خودش ایمان داشته باشه!

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    1 سپاس: EVANESCENCE

  • sotude

    مرسی پرستو جان خیلی قشنگ بود :11:

    نقل قول: EVANESCENCE
    خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم.

    286

    2 سپاس: EVANESCENCE، ماهی

  • gilas

    نقل قول: EVANESCENCE
    دوستان،‌ فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني
    كه بالهاي شما به سختي به ياد مي‌آورند چگونه پرواز كنند.'*

    286

    2 سپاس: EVANESCENCE، ماهی

  • دلشاد

    مرسی آبجی پرستو خیلی زیبا بود
    به داش علی سلام برسون

    1 سپاس: ماهی

  • EVANESCENCE

    نقل قول: بچه مثبت
    به به! سلام عروس خانم!
    برم تاپیک رو بخونم ببینم چی آوردی برامون!
    به شاه دوماد سلام برسون

    سلام امین گل گلی مرسی سلامت باشی :46: :46:
    چیزای خوب خوب اوردم براتون :10:
    نقل قول: بچه مثبت
    انسان باید به توانایی های خودش ایمان داشته باشه!

    دقیقا :105:
    نقل قول: sotude
    مرسی پرستو جان خیلی قشنگ بود

    مرسی دوست گلم :46: :46:
    gilas,
    :8: :8: گیلی گیلی

    1 سپاس: ماهی

  • EVANESCENCE

    نقل قول: دلشاد
    مرسی آبجی پرستو خیلی زیبا بود
    به داش علی سلام برسون

    سلامت باشی داداشی جونم :46:

    1 سپاس: ماهی

  • ژنرال

    خیلی زیبا بود :110:

    عروس شدی دیگه کم پیدا شدیا ! :4:

    1 سپاس: ماهی

  • EVANESCENCE

    نقل قول: ژنرال
    عروس شدی دیگه کم پیدا شدیا ! :4:

    :4: علوس شدنم دردسر داره ها :10:
    بیشتر این درسا نمیزارن تکون بخورم :101:

    1 سپاس: ماهی

  • arash52

    با اينكه تكراري بود ولي زيبا بود
    به شاه دوماد هم سلام برسون :46:

    1 سپاس: ماهی

  • نخبه

    به به علوس ثانی خوش اومدی:8:
    تاپیکت هم زیبا بید:46:

    1 سپاس: ماهی

  • baron jon

    مرسی پرستو جان
    خیلی قشنگ بود :90:

    1 سپاس: ماهی

  • maryamlondon1

    نقل قول: EVANESCENCE
    *هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد
    زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن.*
    *خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم
    اثر بگذاريم.*

    چه زیبا :65:
    نقل قول: EVANESCENCE
    ' دوستان،‌ فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني
    كه بالهاي شما به سختي به ياد مي‌آورند چگونه پرواز كنند.'

    :2:
    داستان زیبای بود پرستو جون .لذت بردم :11:

    1 سپاس: ماهی

  • حورا

    مرسی پرستوی مهربون :8:
    1 سپاس: ماهی

  • نغمه

    خیلی قشنگ بود پرستو جونم عروس خانم 863 827
    1 سپاس: ماهی

  • shaparak64

    سلام پرستو گل گلی جونممممممممممممممممم 786:6:
    عزیزممممممممممممممم 1244
    مرسی دلنشین و آموزنده بود :46:

    1 سپاس: ماهی

  • هاچو هاچو

    1 سپاس: ماهی

  • ماهی

    خیلی خوشگل بود پرستو..دلمون برات تنگ شده بود 280
    1 سپاس: نغمه

  • mami

    نقل قول: EVANESCENCE
    *ديروز،‌ به تاريخ پيوسته،*
    *فردا ، رازي است ناگشوده،*
    *اما امروز يك هديه است

    1189


  • zrnznn

    نقل قول: EVANESCENCE
    *هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد
    زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن.*

    286

    EVANESCENCE,
    265

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: