مادر بانوی بی نظیری که می تواند از فرسنگ ها فاصله غم نهان در چشمانت را بخواند..
▧ تصویر در دسترس نیست
گاهی بی طاقتی میکنی گاهی ناسازگاری گاهی لجباز میشوی چقدر آشنا می زند رفتارت چون کودکی هایم شده ای آن زمان تو صبورانه و با مهربانی در برابر ناملایمت هایم مادری میکردی حال نوبت من است مرا با درد زائیدی با دردهایم ساختی و با درد دلواپسی برای سلامتیم هروز بدرقه ام می کنی و دلتنگ چشم انتظارم می مانی که جگر گوشه ات خار به پایش نرود . . . جرعه جرعه همراه شیرت محبت را با طعم عسل در کامم ریختی و هنوز جرعه جرعه ی جان شیرینت را وقفم میکنی. . . چه شب هایی که تا صبح در بستر بیماریم بیدار نشستی و خواب را به چشمت حرام کردی که کودک نوپایت باز هم پا بگیرد چه روزهایی که لقمه لقمه از دهان خود گرفتی که در دهان طفلت گذاری و با چشمان مهربانت نظاره گر جویدن لقمه هایی بودی که خود از پی نخوردنشان دل ضعفه داشتی . . . جوانیت را بپایم ریختی که جوانیم را ببینی و گاهی جوانی کنم و دلت را به درد آورم مادرم..... حس میکنمت در شریان های عاطفی لحظه هایی که از خم به ابرو آمدنت، اشک بر چشمانم می نشیند و بغض که میکنم، تو هنوز هم با اینکه به قول خودت مردی شده ام، مادرانه سرم را به دامن میگیری... صورت مهربانت الهه ی عشق است و وفا مقامت را پرستش میکنم وجودت را می پرستم در برابرت زانو می زنم خاک پایت را می بوسم مادرم..... تو در هر حال که باشی پروردگار منی من تو را می پرستم
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
sotude
بانوی بی نظیری
که می تواند
از فرسنگ ها فاصله
غم نهان
در چشمانت را بخواند..
گاهی ناسازگاری
گاهی لجباز میشوی
چقدر آشنا می زند رفتارت
چون کودکی هایم شده ای
آن زمان تو صبورانه و با مهربانی
در برابر ناملایمت هایم مادری میکردی
حال نوبت من است
مرا با درد زائیدی
با دردهایم ساختی
و با درد دلواپسی برای سلامتیم هروز بدرقه ام می کنی
و دلتنگ چشم انتظارم می مانی که جگر گوشه ات خار به پایش نرود . . .
جرعه جرعه همراه شیرت محبت را با طعم عسل در کامم ریختی
و هنوز جرعه جرعه ی جان شیرینت را وقفم میکنی. . .
چه شب هایی که تا صبح در بستر بیماریم بیدار نشستی
و خواب را به چشمت حرام کردی که کودک نوپایت باز هم پا بگیرد
چه روزهایی که لقمه لقمه از دهان خود گرفتی که در دهان طفلت گذاری
و با چشمان مهربانت
نظاره گر جویدن لقمه هایی بودی که خود از پی نخوردنشان دل ضعفه داشتی . . .
جوانیت را بپایم ریختی که جوانیم را ببینی
و گاهی جوانی کنم و دلت را به درد آورم
مادرم.....
حس میکنمت در شریان های عاطفی لحظه هایی که از خم به ابرو آمدنت،
اشک بر چشمانم می نشیند
و بغض که میکنم،
تو هنوز هم با اینکه به قول خودت مردی شده ام،
مادرانه سرم را به دامن میگیری...
صورت مهربانت الهه ی عشق است و وفا
مقامت را پرستش میکنم
وجودت را می پرستم
در برابرت زانو می زنم خاک پایت را می بوسم
مادرم.....
تو در هر حال که باشی
پروردگار منی
من تو را می پرستم
دلشاد
بچه مثبت
زیبا بود
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
arash52
فقط به اين مادري كه تو عكسه بگو بچه رو دودستي نگه داره يهو پشت نزنه كمرش رگ به رگ شه
دیااکو
garfild
هاچو هاچو
مرسی ستوده خانوم
gilas
وجودت را می پرستم
ماهی
▧ تصویر در دسترس نیست
mz56mz
مادرررررررررررررررررررررررررررررررررم
ژنرال
مرسی
maryamlondon1
نغمه
و :
نمایش یا پنهان متن
دلتنگ
shaparak64
فدای دلت
baron jon
مرسی ستوده جان
sotude
مرسی بهروز خان
بچه مثبت,
ممنونم مثبت خان
arash52,
مرسی آرش خان
دیااکو,
چشم بصیرت میخواد
garfild,
ممنونم مرتضی خان
هاچو هاچو,
قابل نداشت مهدی خان
gilas,
مرسی گیلاسی
ماهی,
مرسی ماهی گلی
mz56mz,
منم ممنونم از شما عمو جان
ژنرال,
ممنونم محسن خان
maryamlondon1,
مرسی مریم جون
نغمه,
نغمه جان امیدوارم هر چه زودتر آغوش گرم مامانتو پیدا کنی عزیزم
shaparak64,
ممنونم شاپرک جان
baron jon,
ممنونم بارون جون
مستانه
خیلی زیبا بود
فوق العاده بود
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→