میخام براتون ماجرای شیراز رفتنم رو تعریف کنم و البته بیشتر تأکید رو وضع بی مثالشه نه خود شیراز. یه مشتری دارم که شیرازیه و حدود یک ساله داریم با هم کار می کنیم و جالبه که تا دیروز همدیگه رو ندیده بودیم، بذارید قبل از نقل ماجرا یه خرده از وضعیت مراوداتی که بر بازار عمده فروشی حاکمه براتون بگم، تو بازار عمده قطعات (حداقل قطعاتی که ما داریم تولید می کنیم) معمولأ پول رد و بدل نمی شه و داد و ستد یا اعتباریه و بر اساس اعتماد به همدیگست و یا چکی، یعنی مشتری سفارش خودش رو به ما میگه و اون بعد از ارسال سفارش چک رو با تاریخ 2-3 ماه بعد و گاهی اوقات 6 ماه بعد برای ما می فرسته، و البته قیمتها هم بر اساس زمان چک متفاوته ولی اکثریت قریب به اتفاق ترجیح می دند مدت دار خرید کنند و ما هم با همون چک مشتری مواد اولیه خودمون رو تأمین می کنیم. و اما مشتری شیرازی ما، ما با معرفی یکی از مشتریهای قدیمی با هم آشنا شدیم و اوائل باهاش دست به عصا بودم و نمی ذاشتم که حسابش از یه حدی بالاتر بره ولی خدایی در طول یک سالی که با هم کار کردیم معمولأ خوش حساب بود و البته گاهی چک مشتریهای اون که برا ما فرستاده بود برگشت می خورد ولی با یه اطلاع پیگیری می کرد و مبلغ رو نقدأ می فرستاد(ماجرای یکی از چکهای برگشتی رو در ادامه می گم). در طول این زمان منم ازش مطمئن شدم و بدون سقف براش قطعه می فرستادم، یک ماه پیش این دوست شیرازی ما چند تا سفارش بزرگ به ما داد که براش فرستادم و حدود 10 روز بعدش باهاش تماس گرفتم که چک بفرسته و ابشان گفتند که فردا صد در صد می فرستم و این فردا تا 7-8 روز ادامه داشت و ما امیدوار به یه فردایی بودیم که یهو اصلأ این آمو دیگه جواب تلفن ما هم نمی داد تا چند روز صبر کردم و گفتم امکان داره که مشکلی براش پیش اومده باشه ولی وقتی این مدت طولانی شد تصمیم گرفتم که برم شیراز و شبانه 1112 کیلومتر رانندگی کردم و سر ظهر رسیدم در مغازش و ... رفتم تو و پرسیدم آقای...؟ و وقتی جواب مثبت شنیدم خودم رو معرفی کردم، اون بنده خدا هم که فکر کنم از قیافم همه چیز دستگیرش شده بود گفت یه لحظه صبر کن و کشوی میزش رو باز کرد و یه پاکت در آورد که آدرس من روش بود و دادش به من، پاکت رو باز کردم و دیدم که با اندازه مبلغ بدهیش چک توشه، از خودم خجالت کشیدم و فکر کردم احتمالأ اتفاقی براش افتاده که نمی تونسته تلفن رو جواب بده و گفتم پس چرا نفرستادی؟ چیزی گفت که دود از کلم بلند کرد، می دونید چی گفت؟ گفت شاگردم (وردستش) عروسی کرده و رفته ماه عسل منم دست تنها بودم و وقت نشده اینا رو بفرستم. گفتم خوب چرا تلفنت رو جواب نمی دی؟ گفت خجالت می کشیدم و گفتم بذار چکها رو بفرستم بعد خودم زنگ می زنم!!! گفتم عزیز دل شما که اینقدر مأخوذ به حیایی خوب لطف می کردی و تا سر خیابون می رفتی و این پاکت رو پست می کردی، که شروع کرد که دست تنهام و ... مونده بودم از عصبانیت بترکم یا از خنده، من 1112 کیلومتر اومده بودم و این بابا 500 متر نرفته بود تا سر خیابون و وقتی عمق فاجعه رو فهمیدم که می خواست غذا سفارش بده و زنگ زد به یه جایی که فلانی شاگردت رو بفرست بره برا ما غذا بیاره و حدود دو ثانیه بعد یکی اومد و گفت حاجی چی بگیرم؟ یعنی زنگ زده بود به مغازه بغل دستش که از جایی که این بنده خدا نشسته بود سه قدم بیشتر فاصله نبود. البته از حق نگذریم که آدمی بسیار خوش خلق و دوست داشتنی بود و بعد از نهار رفتیم خونشون و من تا شب خوابیدم و شب 1112 کیلومتر دیگه کوبیدم و برگشتم. و اما ماجرای چک برگشتی که قولش رو داده بودم معمولأ مشتریهای ما عمده فروشهای شهرستان هستند و اینا هم قطعات رو به خرده فروشها می دند و از اونا چک می گیرند و مجموع این چکها رو برای ما می فرستند و ما هم با اون چکها مواد اولیه می گیریم و ... یعنی یک چک معمولأ وقتی می ره بانک بین حداقل 7-8 نفر رد و بدل شده و خدا نکنه که یه چک موجودی نداشته باشه که اگه اینطوری بشه همین سیکل معکوسش باید تکرار بشه. چند ماه پیش یکی از چکهای مشتری این بنده خدا برگشت خورد (اردبیل بانک رفته بود) و وقتی زنگ زدم به این آمو که این چک برگشت خورده بعد از پیگیری و فرستادن مبلغ می دونید چی گفت؟ گفت یارو یادش رفته بود که چک داده!!! و حالا که صحبت به درازا کشید بذارید یه تجربه جالب از این رانندگی 2224 کیلومتری که تو تقریبأ 40 ساعت داشتم براتون بگم. من قبلأ شنیده بودم که بعضی از رانندهای ماشین سنگین می تونند موقع رانندگی بخوابند ولی حواسشون هم به جاده باشه، من فکر می کردم که اینا فقط حرفهای پا منقلی راننده هاست ولی تو راه برگشت من این حالت رو تجربه کردم، البته نمی شه گفت خوابه، یه خلسست و یه حس راحتی و آرامش، تقریبأ مثل ربات مسیر یاب فقط حواس رو خط جاده متمرکز میشه و دنبال می کنه، چطوری بگم؟ انگار 90% حواس استراحت می کنه و 10% از حواس متمرکز میشه رو خط جاده و وقتی کوچکترین خللی در خط جاده بوجود میاد در عرض صدم ثانیه نود در صد خفته هم بیدار میشه،
من از چک خیلی میترسم چند وقت پیش خواستن خانه ما که تو اصفهان بخرن 70 ملیون نقد بدن وبقیه اش چک وخانه را خالی کنیم با اینکه خیلی به پولش نیاز داشتم ولی قبول نکردم چک بگیرم ترسیدم خونه را تحویل بدم که بعدین دردسر چک برگشتی نداشته باشم ومیدونید که راهم دوره
ای بابا من فکر کردم که اولا با هیئت همراه اقای احمدی نژاد اومدین و دوما یه چند روزی میزبانتون خواهیم بود و زیارتتون خواهیم کرد نگو که سفر ، کاری بوده
نقل قول: دیااکو
گفت شاگردم (وردستش) عروسی کرده و رفته ماه عسل منم دست تنها بودم و وقت نشده اینا رو بفرستم.
خو عامو یه کم رعایت حال شیرازیها رو بکن دیگه اونم تو فصل بهار نمایش یا پنهان متن
نقل قول: دیااکو
گفت یارو یادش رفته بود که چک داده!!!
این جریان در اینجا معموله مگه اونجا اینطور نیست؟ خدا نکنه ما از کسی چک بگیریم، حداقل ِ حداقلش یک بار باید بهش زنگ بزنیم تازه این که هیچی ، بعضی از مشتری های گل ما میگن لطفا یکی دو روز قبل از سررسید چک زنگ بزنید بهمون خبر بدین حتی زحمت اینم به خودشون نمیدن که یه جا یادداشت کنن فلان موقع چک دارن
نمیدونم چی بگم واقعا از مجی خجالت میکشم اون حس جادتم به نظر حس جالبی میاد فقط دفعه بعد بپا اون 10 درصد هم به 90 اصافه نشه که صد درصد باید باهات خداحافظی کنیم نمایش یا پنهان متندور از جونت مواظب باش یره خواب لعنتی یه چیزییه که حساب کتاب نداره اینو باید تو شیراز یاد میگرفتی ....
چه ماجرای جالبی یاد بچه خواهر ارش افتادم که یه پسر بچه یک ساله هستش.. این بچه پرو وقتی مادرش بهش غذا میده به خودش حتی زحمت نمیده دهنش رو بیاره جلوتر گاهی اوقات مادرش قاشق رو جلوی دهنش نگه میداره ببینه تلاش میکنه یا نه میبینیم نخیر این بچه تکون نمیخوره از جاش و فقط باید قاشق اماده بره تو دهن اقا ارش میگفت به مادرش کشیده تنبله بعدا یادمون افتاد که پدر بچه اصلیتش شیرازیه و این بچه به باباش رفته نه به مادرش
خجالت نکش عزیزم بگو ، نذار توی دلت بمونه ورم میکنه مردم فکر بد می کنن
یره تو آدم بشو نیستی آخه نمیشه اینجا چیزی هم بهت بگم مثلا الان یه جواب باحال دارم برات ولی نه میتونم اینجا بگم یه حس شیراز گونه ای هم اجازه نمیده برات پیغام کنم
انگار 90% حواس استراحت می کنه و 10% از حواس متمرکز میشه رو خط جاده و وقتی کوچکترین خللی در خط جاده بوجود میاد در عرض صدم ثانیه نود در صد خفته هم بیدار میشه،
دیااکو
یه مشتری دارم که شیرازیه و حدود یک ساله داریم با هم کار می کنیم و جالبه که تا دیروز همدیگه رو ندیده بودیم، بذارید قبل از نقل ماجرا یه خرده از وضعیت مراوداتی که بر بازار عمده فروشی حاکمه براتون بگم، تو بازار عمده قطعات (حداقل قطعاتی که ما داریم تولید می کنیم) معمولأ پول رد و بدل نمی شه و داد و ستد یا اعتباریه و بر اساس اعتماد به همدیگست و یا چکی، یعنی مشتری سفارش خودش رو به ما میگه و اون بعد از ارسال سفارش چک رو با تاریخ 2-3 ماه بعد و گاهی اوقات 6 ماه بعد برای ما می فرسته، و البته قیمتها هم بر اساس زمان چک متفاوته ولی اکثریت قریب به اتفاق ترجیح می دند مدت دار خرید کنند و ما هم با همون چک مشتری مواد اولیه خودمون رو تأمین می کنیم.
و اما مشتری شیرازی ما،
ما با معرفی یکی از مشتریهای قدیمی با هم آشنا شدیم و اوائل باهاش دست به عصا بودم و نمی ذاشتم که حسابش از یه حدی بالاتر بره ولی خدایی در طول یک سالی که با هم کار کردیم معمولأ خوش حساب بود و البته گاهی چک مشتریهای اون که برا ما فرستاده بود برگشت می خورد ولی با یه اطلاع پیگیری می کرد و مبلغ رو نقدأ می فرستاد(ماجرای یکی از چکهای برگشتی رو در ادامه می گم). در طول این زمان منم ازش مطمئن شدم و بدون سقف براش قطعه می فرستادم، یک ماه پیش این دوست شیرازی ما چند تا سفارش بزرگ به ما داد که براش فرستادم و حدود 10 روز بعدش باهاش تماس گرفتم که چک بفرسته و ابشان گفتند که فردا صد در صد می فرستم و این فردا تا 7-8 روز ادامه داشت و ما امیدوار به یه فردایی بودیم که یهو اصلأ این آمو دیگه جواب تلفن ما هم نمی داد تا چند روز صبر کردم و گفتم امکان داره که مشکلی براش پیش اومده باشه ولی وقتی این مدت طولانی شد تصمیم گرفتم که برم شیراز و شبانه 1112 کیلومتر رانندگی کردم و سر ظهر رسیدم در مغازش و ...
رفتم تو و پرسیدم آقای...؟ و وقتی جواب مثبت شنیدم خودم رو معرفی کردم، اون بنده خدا هم که فکر کنم از قیافم همه چیز دستگیرش شده بود گفت یه لحظه صبر کن و کشوی میزش رو باز کرد و یه پاکت در آورد که آدرس من روش بود و دادش به من، پاکت رو باز کردم و دیدم که با اندازه مبلغ بدهیش چک توشه، از خودم خجالت کشیدم و فکر کردم احتمالأ اتفاقی براش افتاده که نمی تونسته تلفن رو جواب بده و گفتم پس چرا نفرستادی؟ چیزی گفت که دود از کلم بلند کرد،
می دونید چی گفت؟
گفت شاگردم (وردستش) عروسی کرده و رفته ماه عسل منم دست تنها بودم و وقت نشده اینا رو بفرستم.
گفتم خوب چرا تلفنت رو جواب نمی دی؟ گفت خجالت می کشیدم و گفتم بذار چکها رو بفرستم بعد خودم زنگ می زنم!!!
گفتم عزیز دل شما که اینقدر مأخوذ به حیایی خوب لطف می کردی و تا سر خیابون می رفتی و این پاکت رو پست می کردی، که شروع کرد که دست تنهام و ...
مونده بودم از عصبانیت بترکم یا از خنده، من 1112 کیلومتر اومده بودم و این بابا 500 متر نرفته بود تا سر خیابون و وقتی عمق فاجعه رو فهمیدم که می خواست غذا سفارش بده و زنگ زد به یه جایی که فلانی شاگردت رو بفرست بره برا ما غذا بیاره و حدود دو ثانیه بعد یکی اومد و گفت حاجی چی بگیرم؟ یعنی زنگ زده بود به مغازه بغل دستش که از جایی که این بنده خدا نشسته بود سه قدم بیشتر فاصله نبود.
البته از حق نگذریم که آدمی بسیار خوش خلق و دوست داشتنی بود و بعد از نهار رفتیم خونشون و من تا شب خوابیدم و شب 1112 کیلومتر دیگه کوبیدم و برگشتم.
و اما ماجرای چک برگشتی که قولش رو داده بودم
معمولأ مشتریهای ما عمده فروشهای شهرستان هستند و اینا هم قطعات رو به خرده فروشها می دند و از اونا چک می گیرند و مجموع این چکها رو برای ما می فرستند و ما هم با اون چکها مواد اولیه می گیریم و ...
یعنی یک چک معمولأ وقتی می ره بانک بین حداقل 7-8 نفر رد و بدل شده و خدا نکنه که یه چک موجودی نداشته باشه که اگه اینطوری بشه همین سیکل معکوسش باید تکرار بشه.
چند ماه پیش یکی از چکهای مشتری این بنده خدا برگشت خورد (اردبیل بانک رفته بود) و وقتی زنگ زدم به این آمو که این چک برگشت خورده بعد از پیگیری و فرستادن مبلغ می دونید چی گفت؟
گفت یارو یادش رفته بود که چک داده!!!
و حالا که صحبت به درازا کشید بذارید یه تجربه جالب از این رانندگی 2224 کیلومتری که تو تقریبأ 40 ساعت داشتم براتون بگم.
من قبلأ شنیده بودم که بعضی از رانندهای ماشین سنگین می تونند موقع رانندگی بخوابند ولی حواسشون هم به جاده باشه، من فکر می کردم که اینا فقط حرفهای پا منقلی راننده هاست ولی تو راه برگشت من این حالت رو تجربه کردم، البته نمی شه گفت خوابه، یه خلسست و یه حس راحتی و آرامش، تقریبأ مثل ربات مسیر یاب فقط حواس رو خط جاده متمرکز میشه و دنبال می کنه، چطوری بگم؟ انگار 90% حواس استراحت می کنه و 10% از حواس متمرکز میشه رو خط جاده و وقتی کوچکترین خللی در خط جاده بوجود میاد در عرض صدم ثانیه نود در صد خفته هم بیدار میشه،
دلشاد
maryamlondon1
bijjan
Kishe Mehr
خو عامو یه کم رعایت حال شیرازیها رو بکن دیگه اونم تو فصل بهار
نمایش یا پنهان متن
این جریان در اینجا معموله
حورا
هاچو هاچو
اون حس جادتم به نظر حس جالبی میاد
نمایش یا پنهان متن
دور از جونتماهی
محسن صائب
arash52
نخبه
یاد بچه خواهر ارش افتادم که یه پسر بچه یک ساله هستش.. این بچه پرو وقتی مادرش بهش غذا میده به خودش حتی زحمت نمیده دهنش رو بیاره جلوتر گاهی اوقات مادرش قاشق رو جلوی دهنش نگه میداره ببینه تلاش میکنه یا نه میبینیم نخیر این بچه تکون نمیخوره از جاش و فقط باید قاشق اماده بره تو دهن اقا
gilas
mati
Kishe Mehr
خجالت نکش عزیزم بگو ، نذار توی دلت بمونه ورم میکنه مردم فکر بد می کنن
هیچ اداب و ترتیبی نجوی هر چه دل تنگت میخواهد مگوی
ما به نیابت از شما نایب الزیاره هستیم
هاچو هاچو
مثلا الان یه جواب باحال دارم برات ولی نه میتونم اینجا بگم
شهادت میدم که تو خُلی
نمایش یا پنهان متن
Holtek
خطرناكه حسن
Kishe Mehr
اخه یره کی سراغ داره که فرشته ها شدن ادم؟
تجربه و علم ثابت کرده که هر کسی یک آمریکای درون داره و یک شیراز درون که با اولی نتونسته هیچ غلطی بکنه و با دومی هم اگه کاری میخواسته بکنه نتونسته
منم شهادت میدم که تو گـــــ.....ـی
نمایش یا پنهان متن
گلــــــــــــــــــیهاچو هاچو
ختم پست ها
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→