ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
gilas
جرالدين دخترم،از تو دورم،ولي يک لحظه تصوير تو از ديدگانم دورنمی شود.اما تو کجايي؟در پاريس روي صحنه ي تئاتر پر شکوه شانزه ليزه...اين را مي دانم و چنان است که در اين سکوت شبانگاهي،آهنگ قدمهايت را مي شنوم. شنيده ام نقش تو در اين نمايش پر شکوه،نقش آن دختر زيباي حاکمي است که اسير خان تاتار شده است.
جرالدين،در نقش ستاره باش اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستي آور گلهايي که برايت فرستاده اند تو را فرصت هوشياري داد،بنشين و نامه ام را بخوان...من پدر تو هستم.امروز نوبت توست که هنرنمايي کني و به اوج افتخار برسي.امروز نوبت توست که صداي کف زدنهاي تماشاگران تو را به آسمانها ببرد.به آسمانها برو ولي گاهي هم روي زمين بيا و زندگي مردم را تماشا کن.زندگي آنان که با شکم گرسنه،در حالي که پاهايشان از بينوايي مي لرزد و هنرنمايي مي کند.من خود يکي از ايشان بودم.
جرالدين دخترم،تو مرا درست نمي شناسي.در آن شبهاي بس دور با تو قصه ها بسيار گفتم اما غصه هاي خود را هرگز نگفتم.آن هم داستاني شنيدني است.داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترين صحنه هاي لندن آواز مي خواند و صدقه مي گيرد.اين داستان من است.من طعم گرسنگي را چشيده ام.من درد نابساماني را کشيده ام.و از اينها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد که اقيانوسي از غرور در دلش موج مي زند.اما سکه ي صدقه ي آن رهگذر که غرورش را خرد نمي کند رانيز احساس کرده ام.با اين همه زنده ام و از زندگان پيش از آن که بميرند حرفي نبايد زد.داستان من به کار نمي آيد.از تو حرف بزنم.به دنبال نام تو نام من است.
چاپلين،جرالدين دخترم،دنيايي که تو در آن زندگي مي کني دنياي هنرپيشگی و موسيقي است.نيمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر بيرون مي آيي،آن ستايشگران ثروتمند را فراموش کن.ولي حال آن راننده تاکسي را که تو را به منزل مي رساند بپرس.حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولي براي خريد لباس بچه نداشت،مبلغي پنهاني در جيبش بگذار
به نماينده خود در پاريس دستور داده ام فقط وجه اين نوع خرجهاي تو را بي چون و چرا بپردازد.اما براي خرجهاي ديگرت،بايد براي آن صورت حساب بفرستي
دخترم جرالدين،گاه و بي گاه با مترو و اتوبوس شهر بگرد.مردم را نگاه کن. زنان بيوه و يتيم را بشناس و دست کم روزي يک بار بگو:*من هم از آنها هستم.*تو واقعا يکي از آنها هستي.هنر قبل از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد،اغلب دو پاي او را مي شکند.وقتي به مرحله اي رسيدي که خود را برتر از تماشاگران خويش بداني،همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسي خود را به حومه ي پاريس برسان.من آنجا را خوب مي شناسم.آنجا بازيگران مانند خويش را خواهي ديد که از قرنها پيش زيباتر از تو،چالاکتر از تو و مغرورتر از تو هنرنمايي مي کنند.اما در آنجا از نور خيره کننده ي نورافکن هاي تئاتر شانزه ليزه خبري نيست.نورافکن کولي ها تنها نور ماه است.نگاه کن،آيا بهتر از تو هنرنمايي نمي کنند؟اعتراف کن.دخترم...هميشه کسي هست که بهتر از تو هنرنمايي کند و اين را بدان که هرگز در خانواده ي چارلي چاپلين کسي آنقدر گستاخ نبوده که يک کالسکه ران يا يک گداي کنار رود سن يا کولي هنرمند حومه پاريس را ناسزايي بگويد
دخترم،جرالدين،چکي سفيد براي تو فرستاده ام که هر چه دلت مي خواهد بگيري و خرج کني.ولي هر وقت خواستي دو فرانک خرج کني،با خود بگو سومين فرانک از آن من نيست.اين مال يک فرد فقير گمنام مي باشد که امشب به يک فرانک احتياج دارد.جستجو لازم نيست.اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهي همه جا خواهي يافت.اگر از پول و سکه براي تو حرف ميزنم براي آن است که از نيروي فريب و افسوس پول،اين فرزند شيطان،خوب آگاهم.......
من زماني دراز در سيرک زيسته ام و هميشه و هر لحظه براي بندبازان بر روي ريسماني بس نازک و لرزنده نگران بوده ام.اما دخترم اين حقيقت را بگويم که مردم بر روي زمين استوار و گسترده،بيشتر از بندبازان ريسمان نااستوار سقوط مي کنند.
دخترم،جرالدين،پدرت با تو حرف ميزند.شايد شبي درخشش گرانبهاترين الماس این جهان تو را فريب دهد.آن شب است که اين الماس،آن ريسمان نااستوار زير پاي تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است....روزي که چهره ي زيباي يک اشراف زاده ي بي بند و بار تو را بفريبد،آن روز است که بندبازي ناشي خواهي بود.بندبازان ناشي هميشه سقوط مي کنند
از اين رو دل به زر و زيور مبند.بزگترين الماس اين جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه مي درخشد....اما اگر روزي دل به مردي آفتاب گونه بستي،با او يکدل باش و به راستي او را دوست بدار و معني اين را وظيفه ي خود در قبال اين موضوع بدان.به مادرت گفته ام که در اين خصوص براي تو نامه اي بنويسد.او بهتر از من معني عشق را مي داند.او براي تعريف معني عشق،که معني آن يکدلي است شايسته تر از من است
دخترم،هيچ کس و هيچ چيز را در اين جهان نمي توان يافت که شايسته آن باشد که دختري ناخن پاي خود را به خاطر آن عريان کند.....برهنگي بيماري عصر ماست.به گمان من تن تو بايد مال کسي باشد که روحش را براي تو عريان کرده است
دخترم جرالدين،براي تو حرف بسيار دارم ولي به موقع ديگري مي گذارم و با اين پيام نامه ام را پايان مي بخشم
انسان باش،پاکدل و يکدل؛زيرا که گرسنه بودن،صدقه گرفتن و در فقر مردن،هزار بار قابل تحمل تر از پست و بي عاطفه بودن است
baron jon
دلشاد
garfild
sotude
مامي
دیااکو
کمتر کسی پیدا میشود که نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش را نخوانده باشد. نامه ای که در کشور ما سی سال دست به دست میچرخد، در مراسم رسمی و نیمه رسمیبارها از پشت میکروفون خوانده شد و مردم کوچه و بازار با هر بار خواندن آن به یاد لبخند غمگین چاپلین افتادند که جهانی از معنا در خود داشت. اگر بعد از این همه سال به شما بگویند این نامه جعلی است چه میگویید ؟! لابد عصبانی میشوید و از سادگی خودتان خنده تان میگیرد. حالا اگر بگویند نویسنده واقعی این نامه سی سال است که فریاد میزند این نامه را من نوشتم نه چاپلین و کسی باور نمیکند چه حالی بهتان دست میدهد ؟ فکر میکنید واقعیت دارد ؟ خیلی ها مثل شما سی سال است که به فرج الله صبا نویسنده واقعی این نامه همین را میگویند : واقعیت ندارد این نامه واقعی است!
فرج الله صبا نویسنده و روزنامه نگار کهنه کاری است. او سالها در عرصه مطبوعات فعالیت داشته و امروز دیگر از پیشکسوتان این عرصه به شمار میآید. ماجرا برمیگردد به یک روز غروب در تحریریه مجله روشنفکر ...
فرج الله صبا اینطور میگوید : "سی و چند سال پیش در مجله روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگی ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته های فانتزی به چاپ برسد. به هر حال میخواستیم طبع آزمایی کنیم. این شد که در ستونی، هر هفته، نامه هایی فانتزی به چاپ میرسید. آن بالا هم سرکلیشه فانتزی تکلیف همه چیز را روشن میکرد. بعد از گذشت یک سال دیدم مطالب ستون تکراری شده. یک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا اینقدر تکراری اند ؟ گفتند : اگر زرنگی خودت بنویس ! خب، ما هم سردبیر بودیم. به رگ غیرتمان برخورد و قبول کردیم. رفتم توی اتاق سردبیری و حیران و معطل مانده بودم چه بنویسم که ناگهان چشمم افتاد به مجله ای که روی میزم بود و در آن عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود. همانجا در دم در اتاق را بستم و نامه ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم. از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار میآورد که زود باش باید صفحه ها را ببندیم. آخر سر هم این عجله کار دستش داد و کلمه "فانتزی" از بالای ستون افتاد. همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال"
بعد از چاپ این نامه است که مصیبت شروع میشه : "آن را نوار کردند، در مراسم مختلف دکلمه اش میکردند، در رادیو و تلویزیون صد بار آن را خواندند، جلوی دانشگاه آن را میفروختند، هر چقدر که ما فریاد کشیدیم آقا جان این نامه را چاپلین ننوشته کسی گوش نکرد. بدتر آنکه به زبان ترکی استانبولی، آلمانی و انگلیسی هم منتشر شد. حتی در چند جلسه که خودم نیز حضور داشتم باز این نامه را خواندند و وقتی گفتم این نامه جعلی است و زاییده تخیل من، ریشخندم کردند که چه میگویی ؟ ما نسخه انگلیسی اش را هم دیده ایم !
بهرحال فرج الله صبا چوب خلاقیتش را میخورد. چرا که این نامه آنقدر صمیمی و واقعی نوشته شده که حتی یک لحظه هم به فکر کسی نرسیده که ممکن است دروغین باشد. دروغین؟ اسم این کار را نمیشود جعل نامه گذاشت. مخصوصا آنکه نویسنده خودش هم تابحال صدهزار بار این موضوع را گوشزد کرده است. اما نکته مهم آنست که همه از چارلی چاپلین جز این توقع ندارد یعنی همه آن شخصیت دوست داشتنی را به همین شکل و همین کلام باور دارند.
هاچو هاچو
نمایش یا پنهان متن
جر الدین معنیش چی میشه؟mz56mz
Holtek
shaparak64
دیااکو
ولی درکل مهم این نیست که این قبیل نامه ها و داستان های آموزنده رو کی برای کی نوشته، مهم تر اینه که بتونه گوشه ی دلمونو بلرزونه و یه تکونی به خودمون بدیم
نغمه
خیلی بعید به نظر میاد اینطوری باشه ولی اگه اینطور هم باشه میتونند خیلی راحتتر اسناد راست یا دروغ بودنش رو پیدا کنند
mati
zrnznn
آه
gilas
سپاس از اطلاعاتی که دادی اما به قول شاپری مهم نیست کی نوشته چون هر کس این نامه رو میخونه میتونه به نوعی جرالدين باشه
نمایش یا پنهان متن
▧ تصویر در دسترس نیست
farzane
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→