ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
من توبه کردم 2 (سیر و سلوکی عارفانه)!!!
دیااکو
ناگهان صدایی از عمق و جودم برخاست که ای فربه از گناه، امیدی به رستگاری نداشته باش که رستگاری سبکبالی می طلبد برای پرواز، و تو با انباشته های گناهت آنقدر فربه شده ای که پای از زمین کشیدنت نشاید،
گفتم تو کیستی ای ندای غایب،
گفت من وجدان نیمه بیدار تو هستم که با هزار زحمت خودم را از زیر آوار معصیتهای تو بیرون کشیده ام که تو را بشارت دهم به عاقبتی شوم،
گفتم خفه بمیر ، اولأ بشارت را برای خبر خوب می دهند و بعدشم هیچوقت برای رستگاری دیر نیست،
وجدان غرید و گفت: تازگیها نگاهی در آئینه به خودت افکندی و چینهای شکم و غبغبت را که حاصل تناول اطعمه و اشربه حرام است را ملاحظه فرموده ای؟
گفتم ای وجدان انتظار کمی وجدان از تو نباید دور از انتظار باشد، شاید گاهی اشربه ای حرام را در خندق بلا سر ریز نموده ام ولی از حق نباید گذشت که اطعمه ام حلال است و حاصل تلاش، و گوشت خوک هم متأسفانه در دیار ما نایاب است که تناول نمایم.
گفت حالا بر فرض محال از طعامت بگذریم چشمانت را چه می کنی؟
گفتم چشمانی بدین شهلایی، مگه چشه چشم؟
گفت ای سیه روز چشمانت بر اثر دیدن تصاویر مستهجن تبدیل به دو گوی فولادی سنگین شده که هیچ بالی یارای تحمل چنین وزنی را نیست و ضمنأ تازه تو با انتشار تصاویر مستهجن در سایت بوف بوفی باعث رواج و اشاعه فساد و ابتذال شده ای و این گناه همچون لنگری تو را به زمین دوخته.
لختی سر در جیب تفکر فرو بردم و دیدم الحق درست می گوید پس گریبان چاک دادم و گریان از پی استغفار سر به کوه و بیابان نهادم و می نالیدم که تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
ساعتها در کوه و بیابان حیران از عاقبت خود ویلان بودم که بر اثر خستگی در پناه تخته سنگی نیمه مدهوش بر جای ماندم، ناگهان از دور دیدم که آقای رستگاری از میان مه خرامان به سمت من می آید و من خوشنود از اینکه روزنه ای از امید به رویم گشوده شده آمدنش را نظاره می کردم، ولی وقتی نزدیکتر رسید با دیدن البسه و وسائل کوهنوردیش متوجه شدم که او را با گنه کار سیه روزی همچون من کاری نیست و فقط برای گذران اوقات به ورزش فرح بخش کوهنوردی می پردازد.
از فرط نا امیدی نعره زده و در آستانه مدهوش گشتن بودنمی که دیدم ورقه ای کاغذی از کوله آقای رستگاری به بیرون جست و رقص کنان در پیش پای من زمینگیر شد، ناگهان چشم من به تصویری که روی کاغذ بود افتاد و گریبان چاک داده و مدهوش گشتندی.
می دانید تصویر چه بود؟ تصویر هواپیمایی پهن پیکر بود که با سبکبالی داشت پای از زمین می کشید و به پرواز در می آمد.
این تصویر یک پیام روشن برای من داشت و آن این بود که ای گنه کار شاید انباشته های گناهت تو را بیش از حد سنگین کرده ولی وقتی هواپیمایی اینچنین وزین می تواند به پرواز درآیدتو نیز می توانی و فقط احتیاج به بالهایی داری که تحمل وزن تو را داشته باشند و این بالها را فقط به توبه و ندامت می توانی به دست بیاوری.
ناگهان انگار پرده ای از جلو دیدگانم کنار رفت و من به عینه دیدم کسی که در قالب وجدان خودش را بر من غالب کرده بود شیطان است که می خواست امید رسیدن به رستگاری را از من بگیرد و درهای استغفار را بر روی من ببندد.
قلوه سنگی برداشتم و به سمت شیطان انداختم و در طرفة العینی شیطان ناپدید شد و من سبکبال برگشتم.
و الان میخام تصویری که باعث گشایش درهای استغفار بر روی من شد و راه رسیدن به رستگاری و سعادت را بر من گشود را برای شما هم بگزارم شاید شما هم رستگار شوید
عكس :ويرايش mz56mz
garfild
نمایش یا پنهان متن
aac198000
من فقط به دلیل تیتر تاپیک و نام نویسنده اومدم
دیااکو
است، همانگونه که پینوکیو انسان شد.
farzane
نمایش یا پنهان متن
Kishe Mehr
اقا ما رستگار شدیم دیگه
نخبه
مامي
واقعا كه... تو درست بشو نيستي
shaparak64
mati
SaMaN TaJ
sotude
maryamlondon1
چوپان درغگو
اها ااااا باید مجازات بشی ولی اعتراف کردی بخشیده شدی
تفو تفو ای چرخ گردون
وای مردم از خنده
من که دیر رسیدم دادش محمود توبه تو ویرایش کرده
sotude
محسن صائب
gilas
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→