₪ انجمن بوف بوفی ₪ » روانشناسی و روابط اجتماعی » داستان واقعی از یک معلم و دانش‌آموز
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » روانشناسی و روابط اجتماعی » داستان واقعی از یک معلم و دانش‌آموز

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



داستان واقعی از یک معلم و دانش‌آموز

2741 بازدید، 16 پست، نویسنده: مامي

  • مامي

    تصویر در دسترس نیست



    در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.[b][/b]



    امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند. معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. “رضایت کامل”. معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدي دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است. معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد. معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.
    خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید. خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد.
    از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش “زندگی” و “عشق به همنوع” به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد. پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.
    یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام. شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام. چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است. چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.
    ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد. تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم. خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.

    بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است!



    13 سپاس: دلشاد، یواش، ماهی، mz56mz، farzane، حورا، نغمه، shaparak64، arash52، Dr.GSM، baron jon، gilas، بندری

  • دلشاد

    چه داستان زیبایی
    منم از اینجا روز معلم را به تمام معلمین عزیز تبریک میگم :46:

    1 سپاس: مامي

  • ماهی

    روز معلم به معلمین دلسوز مبارک :8:
    1 سپاس: مامي

  • mz56mz

    من هم روز معلم رو تبريك ميگم :6:
    1 سپاس: مامي

  • farzane

    مرسی مامی جونم 1189
    منم از طرف خودم این روز قشنگ رو به همه ی معلم های عزیز تبریک میگم 282 786

    1 سپاس: مامي

  • Kishe Mehr

    امروز هم یکی از معلمانم رو دیدم هم یکی از اساتید دانشگاهم رو و بهشون این روز رو تبریک گفتم... چیز جالبی که بود این بود که معلمم ، معلم خودشون رو اونجا دیدن و سعادتی نصیبم شد که قدردان زحماتشون باشم... گفتم کسی که معلمم بوده وظیفه دارم دستشون رو ببوسم و کسی که معلم معلمم بوده پاشون رو ببوسم.. افتخار دیگه ای که یک عمر نصیبم بوده و تا اخر عمر سعادتش رو دارم اینه که افتخار نوکری معلمم رو دارم که کسی نیست جز پدرم... :8:

    این روز رو به همه ی معلمان عزیز تبریک میگم :8:

    4 سپاس: نخبه، مامي، نغمه، arash52

  • نخبه

    چه داستان قشنگی
    منم این روز رو به همه معلمای زحمتکش تبریک میگم مخصوصا به پدر و مادر خودم
    بابای مجی.. مامان سیب و فکر کنم مامان بابای بچه مثبت هم فرهنگی هستن به همهشون تبریک میگم 786 786 786 265 282

    3 سپاس: مامي، نغمه، Kishe Mehr

  • نغمه

    داستان رو قبلا خوندم ولی اینقد جالبه که هر بار بخونی به نظر تازه است و جذاب ممنون:46:

    منم تبریک میگم به همه معلمهای دلسوز و زحمتکش 282 همینطور آبجی جونم که معلمه و امسال ازش دورم که بتونم بهش حضوری تبریک بگم 786

    2 سپاس: Kishe Mehr، مامي

  • shaparak64

    :46: معلم کسیه که کوچکترین درسی رو به ما بده :1: حتی یه آدم بی سواد :1:
    مرسی :46:

    2 سپاس: نغمه، مامي

  • arash52

    ممنون مامي جان ؛ داستان جالبي بود :46:

    يادش به خير 4-5 سالي رسما معلم بودم :65:

    من هم روز معلم رو به همه معلمان عزيز تبريك ميگم . :46:

    راستش تو دوران تدريسم هميشه يك جمله از ژان ژاك روسو رو به عنوان يكي از جمله هاي كليدي در ذهنم داشته باشم و در تدريسم رعايت كنم :
    معلم خوب كسي نيست كه در كمترين مدت بيشترين مطلب رو به دانش آموز ياد بدهد ؛ معلم خوب كسي است كه شوق به آموختن را در دانش آموزش برانگيزد .

    5 سپاس: Dr.GSM، نخبه، نغمه، Kishe Mehr، مامي

  • Holtek

    يه استادي داشتم واقعا با سواد بود ، بعد چند سال از فراغت تحصيل رفتم سراغش يه سوالي داشتم ، پرسيدم و جواب داد ، بعد كه كلي عذرخواهي كردم كه وقتش رو گرفتم ، بهم گفت : ايراد از من بوده كه نتونستم اونموقع خوب درس بدم وگرنه الان اين برات سوال نميشد و الان من بايد ازت عذرخواهي كنم . :65:
    4 سپاس: نخبه، نغمه، Kishe Mehr، مامي

  • محسن صائب

    یکی از بهترین شانس های هر ادمی یافتن استاد هست
    حالا در هر سطح و جایگاهی
    معمولا پشت سر انسانها موفق استادان فرهیخته وجود دارد
    مثلا اولین شرط برای پا گذاشتن در عرفان داشتن استادی است که بتواند چراغ راهنما باشد
    .

    1 سپاس: مامي

  • baron jon

    من هم این روز رو به پدرم خودم و همه معلم های عزیز و زحمتکش تبریک می گم
    280 280

    مرسی :8:

    3 سپاس: نغمه، Kishe Mehr، مامي

  • gilas

    روز معلم بر همه زحمتکش ها علم و دانش مبارک 826
    1 سپاس: مامي

  • بندری

    منم اين روز بزرگ رو به بابام و همه معلم هاي عزيز تبريك مي گم :46:
    1 سپاس: مامي
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: