ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
:: فلش جالب سربازي! :-D ::
Life Dream
دلشاد
ژنرال
یه بار شب بعد از اینکه خاموشی دادن ، یهو بدنم داغ شد...
تا نیم ساعت بعد از خاموشی هم از بیرون آسایشگاه هر از گاهی میپائیدن که کسی جُم نخوره و هیچ صدایی از تختها نباید شنیده میشد.
بعد از نیم ساعت کم کم خودشونم میرفتن میخوابیدن.
تختای اونجا هم دوطبقه بود، من طبقه بالا میخوابیدم و موقعیت تخت ما هم توی آسایشگاه طوری بود که کاملاً از ته راهروی مقابل، دیده میشد و قشنگ توی دید بودم.
دیدم نمیتونم نیم ساعت صبر کنم.. نگاه کردم بیرون آسایشگاه کسی نبود.. بلند شدم که زیرپیرنمم دربیارم.
یه گروهبان داشتیم لاکردار خیلی گیر بود...
زیرپیرنمو دراوردم تا اومدم دوباره دراز بکشم رو تخت، از شانس لحظه آخر این گروهبانه عین جن یهو ظاهر شد و از ته راهروی روبرو منو دید...
نذاشت بخوابم... برد تو حیاط گروهان، گفت برو یه آفتابه آب کن بیار!
آوردم، گفت حالا واسه این این نگهبانی بده!
یک ساعت واسه یه آفتابه نگهبانی میدادم
خودشم پستش بود و بیدار موند... بعد از یکساعت گفت برو گمشو بخواب!
maryamlondon1
مامي
نمایش یا پنهان متن
خدایااین سربازی رو ازاین آقایون نگیرmz56mz
من سربازها رو خيلى دوست دارم
نخبه
ژنرال,
بندری
gilas
ماهی
نغمه
hosseinhn82
sheytoon001
به نظرم فقط 2 ماه آموزشیش لازمه و بقیش بیگاریه
خودم سربازم (البته از نوع استوارش) یکی از بدترین خاطراتم هم چندروز پیش تو کلانتری اتفاق افتاد، اونموقع که افسر نگهبانمون خبر فوت پدرم رو بهم داد، این خدمت لعنتی باعث شد نتونم موقع مرگ پدرم بالاسرش باشم
Life Dream
بهتون تسليت ميگم، انشالله كه غم آخرتون باشه و خدا روح پدر گراميتونو به بهشت برين شاد كنه
KuRoSh
ولی من دوست نداشتم خدمت رو نه این که بگم خاطرات خوب نداشتم چرا داشتم خیلی ولی اصلان دوست نداشتم برم خدمت الان هم که تموم کردم بازم خوشم نمیاد
چه نگهبانی هایی دادیم تو تهران همش در خواب به سر می بردیم هیشکی نمی تونه مثل من بخوابه تو عمرم انقدر نخوابیده بودم که تو خدمت خوابیدم
baron jon
Life Dream
mahsa joon
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→