ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
زير اين باران از خدا مي خواستم يک فرصت ديگر ........
محسن صائب
.
.
.لحظه هاي نفس گير زندگي
صداي زنگ تلفن شرکت به صدا درآمد و آن طرف خط پرستاري بود که از دختر يک زن ثروتمند نگهداري مي کرد. پرستار به مادر دختر گفت که فرزندش دچار تشنج شديدي شده و داروهايش هم در منزل نيست. زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکينگ دويد، خودرويش را روشن کرد و در آن هواي باراني به نزديک ترين داروخانه رفت تا داروهاي دخترش را بگيرد. وقتي از داروخانه بيرون آمد متوجه شد به خاطر عجله اي که داشته سوئيچ خودرو را داخل آن، جا گذاشته است. در همين حين پرستار بچه به تلفن همراه زن تماس گرفت و خبر داد که حال دختر کوچولو هر لحظه بدتر مي شود. زن با داروها وسط خيابان ايستاده بود و در آن هواي باراني هيچ کس حاضر نبود براي او توقف کند. زن با نااميدي از خدا کمک خواست و در همان حين مردي ژوليده به طرفش آمد. زن با ديدن مرد ترسيد و توي دلش گفت: خداي بزرگ من از تو کمک خواستم آن وقت اين مرد... مرد که متوجه اضطراب و فشار روحي زن شده بود، پرسيد: ببخشيد آبجي، مشکلي پيش اومده؟ زن جواب داد:بله، حال دخترم خيلي بد است و من بايد اين داروها را سريع تر به خانه برسانم اما سوئيچ خودرو را داخلش جا گذاشتم. مرد از زن پرسيد آيا سنجاق سر همراه دارد؟ زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد ظرف چند ثانيه در خودرو را باز کرد. زن رو به مرد کرد و گفت: شما مرد شريفي هستيد، مرد سرش را برگرداند و گفت: نه خانم، من يک دزد خودرو هستم که همين امروز از زندان آزاد شدم. زير اين باران از خدا مي خواستم يک فرصت ديگر به من بدهد تا شرافتمندانه زندگي کنم. زن با عجله کارت ويزيتش را به مرد داد و گفت: ما دنبال يک راننده براي شرکت هستيم، فردا سري به من بزنيد. خدا امروز دعاي مرا مستجاب کرد، اميدوارم براي شما هم همين طور باشد.
حورا
نمایش یا پنهان متن
خدایا
آسمان را که مینگرم عطر خیالت مجالم نمیدهد...
دوباره از نو بازمیگردم به سر سطر ...
آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است...
آنجا که نام من آغاز میشود...
آن لحظه که عشق می روید
و من در هوایش نفس میکشم...
فانوس ستاره ها را خاموش میکنم
و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها پنهان میکنم ...
تا دستانم در دست های گرم تو جای دارد..............
Kishe Mehr
بچه مثبت
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
نغمه
baron jon
امیدوارم خدا گره کار خونواده منم باز کنه ....
التماس دعا
حورا : ایشاله بارون جون
محتاجیم به دعا
maryamlondon1
ماهی
محسن صائب
.
ممنون از تمامی دوستان
mojde
soheyla
خیلی زیبا بود
خیلی وقتا اصل کاری و فراموش میکنیم و دست به دامن آدمائی میشیم که خودشون تو کار خودشون گیرن ...
gilas
farzane
ژنرال
baron jon,
انشالا گره از کار همه مون باز بشه...
baron jon
محتاجیم به دعا
baron jon,
انشالا گره از کار همه مون باز بشه...
مرسی .
غیر خدا هیچ امیدی نیست دیگه هر چی اون می خواد همون میشه
ممنون میشم دوستان اگه ممکنه دعا کنین
hosseinhn82
به حَول الله و قوّته أقوم و أقعُد...
بسیار تاثیر گذار بود
مرسی محسن جان
محسن صائب
بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است ** ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
.
باز هم ممنون از تمامی دوستان
یواش
این گوشه را به وسعت دنیا نمیدهم یا امام الرئوف
ممنون
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→