₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » داستان چهار برادر !
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » داستان چهار برادر !

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



داستان چهار برادر !

151 بازدید، 4 پست، نویسنده: lion1360

  • lion1360

    داستان چهار برادر !

    تصویر در دسترس نیست

    چهاربرادر خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و آدم های موفقی شدند. چند سال بعد، بعد از میهمانی شامی که با هم داشتند در مورد هدایایی که برای مادر پیرشون که دور از آنها در شهر دیگری زندگی می کرد ، صحبت میکردند.
    اولی گفت : من خانه بزرگی برای مادرم ساختم.
    دومی گفت : من یک سالن سینمای یکصد هزار دلاری در خانه ساختم.
    سومی گفت : من ماشین مرسدس با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره.
    چهارمی گفت : همه تون میدونید که مادر چه قدر خواندن کتاب مقدس را دوستداشت و می دونین که دیگر هیچ وقت نمی تونه بخونه، چون چشمهایش خوب نمیبینه. من راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که می تونه تمام کتاب مقدس رو از حفظ بخونه. این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سال اینو یاد گرفته. من تعهد کردم برای این طوطی به مدت بیست سال، هر سال صدهزار دلار به کلیسا بپردازم. مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها روبگه و طوطی از حفظ براش می خونه.
    برادران دیگر تحت تاثیر سخنان برادر چهارم قرار گرفتند. پس از تعطیلات، مادر یادداشت تشکری فرستاد.
    اون نوشت: میلتون( اولی ) عزیز، خانه ای که برایم ساختی خیلی بزرگه... من فقط تویک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خانه رو تمیز کنم. به هر حال ممنونم.
    مایک ( دومی ) عزیز، تو برای من یک سینمای گرانقیمت با صدای دالبی ساختی که گنجایش 50 نفر رو دارد. ولی من همه دوستانمو از دست داده ام، همچنین شنواییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام. هیچ وقت از آن استفاده نمیکنم، ولی از این کارت ممنون هستم.
    ماروین ( سومی ) عزیز، من خیلی پیرم که به سفر بروم. پس هیچ وقت ازمرسدس استفاده نمی کنم. خیلی تند میره اما فکرت خوب بود ممنون هستم.
    ملوین ( چهارمی) عزیزترینم، تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت و باهدیه ات منو خوشحال کردی. جوجه ی خیلی خوشمزه ای بود ! و من هیچ وقت مزه آن را فراموش نخواهم کرد !

    3 سپاس: دلشاد، gilas، farzane

  • دلشاد

    1 سپاس: lion1360

  • gilas

    نقل قول: lion1360
    و من هیچ وقت مزه آن را فراموش نخواهم کرد !

    نوش جونش :23:

    1 سپاس: lion1360

  • 1 سپاس: lion1360
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: