ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
هنوز 14 سالگيم خوب يادمه شما چي؟
mojde
3 روز از تولد دخترك ميگذره . 3 روز از 15 ساله شدنش .ديشب ميگفت چقدر خوب شد كه از 14 سالگي گذشتم .15 سالگيم بد ِ اما از 14 سالگي بهتره . پرسيدم چرا؟ گفت آخه همه مثالشون دختر 14 سالست دلم ميخواد زودتر ازش دور بشم مامان. وقتي جملش تموم شد من فقط تونستم نگاش كنم هزار تا جواب تو ذهنم چرخيد اما منگ بودم .اون لغت آخر منو حسابي غرق كرد انگار از بس برام آشنا بود ،ناآشنا ترين اسمم بود: مامان.
هنوز 14 سالگيم خوب يادمه انقدر خوب كه انگار همين ديروز بود. اين يه جمله كليشه ايه؟ اما نه واقعا انگار ديروز بود.كه تو حياط بزرگ خونه گوشواره گيلاش--گيلاس--- مي انداختمو خودمو تو استخر حياط خونه نگاه ميكردمو اوووووووووووووووه كه چه قدر احساس زيبايي بهم دست ميداد. ميرفتم رو تاب قشنگي كه دورش پر بود از درخت انگور و آلبالو و گيلاس و گل رز و بوي ياس مستم ميكرد. تاب ميخوردم و تاب ميخوردم كم كم افكارم هم با من تاب ميخورد و ميرفت تو دل قصه ها تو اون وقت خودمو ماه پيشوني ميديدم و ميرفتم تو قصه اگه از جايي از قصه خوشم نمي اومد ميشدم پري دريايي نه نه سيندرلا بهتره . و من همچنان تاب ميخوردم تا صداي مامان منو به خودم مي آورد مژده اومدي بالا براي بچه ها هم گيلاس بچين .
عاشق چيدن گيلاس هاي درشت باغچه بزرگ خانه پدري بودم . آنها و و قرمزي آلبالو ها مرا مسخ ميكرند آنوقت نميدانستم كه من عاشق خانه پدري بودم نه گيلاسها نه گلها و نه تاب و استخر من عاشق خانه پدري بودم. عاشق آرامش و امنيتي كه اجازه ميداد رويا ببافم....
ديري نپاييد بازي تقدير شروع شد اينبار من عروسك بودم و تقدير بازي كرد و بازي كرد گرگم به هوا بازي كردن يادم رفت اما گرگها در كنارم به راحتي امد و شد كردند و من هنوز خوش باور و رويايي بودم. و افسانه ها هر روز راست نبودنشان را بر سرم فرياد ميكشيدند. ............حالا دختركي 15 ساله مرا ميخواند ........ مامان .راستي چرا سيندرلا و پري دريايي و ماه پيشوني مامان نشدن ؟؟؟
gilas
خاله دقت کردی من چقدر تو دوران کودکیت نقش داشتم
البته به جر اون گوشواره گیلاش
تو همون رویا بافی 14 سالگی هم دوست داشتیم عروسکامون مامان صدامون کنن
الان صدات میکنه
mojde
قربونت برم آره تو از همون موقع تو سرنوشت من بودي
يه جورايي غلطمو اصلاح كردم تو اونخط احتمالا جنسش بد بوده
garfild
خیلی
بهونه
gilas
mz56mz
براى شما و دختر خانم گلتون آرزوى شادى و موفقيت و سلامتى ميكنم خاله جون
mati
نمایش یا پنهان متن
من هر سال از عمرم که میگذره پایان روز تولدم با وجود اینکه پر از سورپرایزهای زیبا و دوست داشتنی بوده هر سال غم عجیبی میگیرتم خیلی به پرد و مادرم وابستم و دلم میخواد همچنان همون کودک کوچکشون باقی بمونم و با چنگ و دندون زمان رو نگه دارم تا مزه ی این لحظاتم رو با تموم وجود درک کنم گرچه همه میگن که الان نمیفهمی و بعدا قدر میدونی شایدم من متفاوتم اما همین الانشم قدرشو میدونم از دست دادن هر روز در کنار خانوادم واسم غمناکه نمیدونم شایدم چون جز خانوادم به کسی دلبسته نشدمدلشاد
maryamlondon1
نغمه
حورا
mojde
خیلی قشنگ بود
ممنون كه خوندي
مرسي كه خوندي
دقيقا عمو جون سوال.........
بهترين بهترين و بيشترين كاري كه از دستت بر مياد همينه عزيزم كه قدرشونو بوني
الان حالم خييييييييييييييييلي خوب شد
قربونت برم عزيزم انشالله از حالا همش خوشبختي باشه براي خودت و بچه ها
دقيقا يهو به خودت مياي ....ممنون نازنينم
آره گلم واقعي بود
تو عزيز دلمي
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→