ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
معرفی و دانلود کتاب روسپیان سودازده من
...ROSHANAK
نوشته گابریل گارسیا مارکز
ترجمه امیر حسین فطانت
کتاب خاطرات روسپیان سودازده من ( دلبرکان غمگین ) نوشته گابریل گارسیا مارکز نویسنده پر آوازه کلمبیایی که در ایرا ن به آن اجازه انتشار نداده اند به فارسی ترجمه و منتشر شد. این کتاب که به علت بیماری و کهولت مارکز شاید اخرین کتاب او باشد در اکتبر 2004 به بازار آمد و چاپ اول ان در یک میلیون نسخه منتشر شد. روسپیان سودازده من موجب سر و صدای زیادی در مطبوعات و محافل هنری شده است.
فرازی از کتاب که در پشت جلد آمده است دریچه ایست به رمان آخر مارکز:
در سالگرد نود سالگی ام خواستم شب عشقی دیوانه وار را با نوجوانی باکره بخود هدیه دهم. به یاد رزا کارباکس افتادم؛ ملک یک خانه مخفی که عادت داشت هر وقت خبر تازه ای به دستش می رسید آنرا به مشتریان خویش اطلاع دهد. هیچ وقت به او و به هیچکدام از پیشنهادهای وسوسه انگیز بی شرمانه اش تن نداده بودم. اما او اصولی را که من به آنها اعتقاد داشتم قبول نداشت و با لبخندی موذیانه می گفت: اخلاقیات هم بستگی به زمان داره، خواهی دید!
درود... این تاپیک رو زدم که کتابایی که خوندین و لذت بردین رو بزارین تا بقیه هم بخونن این کتاب رو خوندم حس عجیبی داره لینک دانلودش برای موبایل هم گذاشتم خوشحال میشم نظرتون رو راجب شخصیت هاش بدونم
http://ketabnak.com
ژنرال
سراغ داری؟
...ROSHANAK
ترجمه بهمن فرزانه تو ترجمه هایی که از این کتاب هس به نظرم بهتر البته گاهی بعضی کلمه ها جایگزین شدن دیگه
دلشاد
نمایش یا پنهان متن
تصویر را یه خورده ویرایش کردمgarfild
اینم حتما میخونم
لینک صدسال تنهایشم منم میخوام
تو نمایشگاه چندتا از انتشارات داشتن ولی سانسور شده و ناقص بود...کاملش خوبه
من عاشق کتابم
...ROSHANAK
یه تیکه هم داشت که میگفت من عادت داشتم همیشه برای بقیه زندگی کنم
حتی به اینکه بعد از مرگم هم چه فکری در موردم بکنن اهمیت میدادم :"از بچگي شنيده بودم كه وقتي كسي مي ميرد شپش هايي كه در سرش تخم گذاشته اند براي خجالت دادن خانواده اش روي بالش بالا و پايين ميپرند.اين موضوع مرا آن چنان تربيت كرد كه از همان بچگي براي رفتن به مدرسه ميگذاشتم موهاي سرم را از ته بتراشند و حتي هنوز هم كه فقط چند شويدي برايم باقي مانده است آن ها را با گل سر ميشويم.به عبارتي ديگر ميخواهم بگويم از همان بچگي احساس شرم و خجالت در مقابل ديگران بيشتر از مرگ در من شگل گرفته بود"
یه جا هم هست میگه ادم وقتی پیر میشه خودش متوجه نمیشه
از اینکه باید برای خوندن چیزی همش دنبال عینکش بگرده یا دیگران
بهش سنشو یاداوری میکنن میفهمه که پیر شده
این قسمتاش خیلی برام قابل لمس بود
+مرسی دلشاد جان
baron jon
mojde
gilas
حتما میخونمش
اینم لینک فایل PDF خاطرات روسپیان سودازده من
maryamlondon1
farzane
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→