ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
همین جا دوباره اعتراف می کنم که .....
KuRoSh
>> خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش
>> می کردم تا کارتون تموم نشه و بعد می
>> آمدم گریه می کردم به مادرم می گفتم کار
>> تو بود روشن کردی کارتون تموم شد!
>>
>> شمیم: اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم
>> می گفت: املاها رو خودتون بنویسید که من
>> با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش
>> می ده... از اون روز کار من شده
بود گشتن
>> سوراخ سمبه
های خونه و سوال های مشکوک
>> از مامان بابام: امروز کی اومد؟ کی رفت؟
>> به کدوم وسیله ها دست زد؟ بیشتر هم به
>> دریچه کولر شک داشتم!
>>
>> مهرشاد: یک روز ایستاده بودم منتظر
>> تاکسی هی می گفتم میدون ونک! بعد از 2-3
>> بار دیدم بهم بد نگاه می کنن! دور و برم
>> رو که نگاه کردم فهمیدم ایستاده ام توی
>> میدان ونک می گم ونک!
>>
>> لادن: اعتراف می کنم وقتی بچه بودم
>> کارتون فوتبالیستها رو نشون می داد، من
>> هم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای توی
>> کارتون بودم، می رفتم لباسمو عوض می
>> کردم، یه لباس خشگل و شیک می پوشیدم،
تا
>> وقتی توی دوربین نگاه می کنند، منو
>> ببینند و عاشقم بشن!
>>
>> ستاره: اعتراف می کنم یه بار اتو کشیدن
>> موهام یک ساعت طول کشید، چون موهام بلند
>> بود، بعد از کلی کیف کردن و احساس
>> رضایت، نگاه کردم دیدم اتوی مو خاموشه!
>>
>> نگار: کلاس اول دبستان بودم سر درس "ص"
>> وقتی داشتم مشقاشو می نوشتم به ذهنم
>> رسید ما تو زبان عامیانه می گیم "بارون"
>> اما کتابیش می شه "باران"، پس صابون هم
>> لابد صابان هست اصلش! از این نبوغ خودم
>> کیف کردم، همه مشقامو نوشتم صابان!
>> فرداش معلممون به شدت نبوغمو برد زیر
>>
سوال!
>>
>> علی: اعتراف می کنم بار اول که یه بز از
>> نزدیک دیدم بچه بودم، از ترس بهش سلام
>> کردم بعد فرار کردم.
>>
>>
>> شیوا: اعتراف می کنم بچه که بودم یه بار
>> با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام،
>> تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و
>> پرنده ها می چرخه یا نه! تازه هی چند بار
>> پشت سر هم این کار رو کردم، چون هر چی می
>> زدم اتفاقی نمی افتاد!
>>
>> نگین: اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه
>> چهارساله مون رو با باباش تو خیابون
>> دیدم گفتم سلام نوید چه طوری؟
>> دیدم بچه تحویلم نگرفت باباهه خندید.
>> اومدم خونه به
مامانم گفتم نوید ماشالا
>> چه قدر بزرگ شده!
>> مامان گفت نوید کیه؟
>> گفتم: پسر آقای...
>> گفت اون اسمش پارساست، اسم باباش نویده!
>>
>> بهزاد: اعتراف می کنم کلاس اول دبستان
>> بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به
>> غریبه آدرس خونه تون رو بدید، روز اول
>> به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از
>> یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و
>> تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم
>> نیامد تازه شاهکارم برای خانواده معلوم
>> شد!
>>
>> اعتراف می کنم چند ماه پیش تو شرکت بودم
>> سر کارام یهو مدیر عامل از تو اتاق خودش
>> گفت:
امیـــــــر جووون... بلند گفتم
>> جانم؟ گفت خیلی می خوامـــت... گفتم منم
>> همین طور... گفت پیش ما نمیای؟ گفتم چرا،
>> حتماً... از پشت میزم بلند شدم برم توی
>> اتاقش. به در اتاقش که رسیدم دیدم داره
>> تلفنی با دوستش حرف می زنه و من از شدت
>> ضایعگی دیوار رو گاز گرفتم...
>>
>> مونا: چند روز پیش دختر خالم گوشی
>> موبایلش رو خونه ما جا گذاشته بود... بهش
>> اس ام اس زدم: گوشیتو جا گذاشتی!
>>
>> چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار می
>> کشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم
>> حول شدم سیگار رو روی گوشیم خاموش کردم
>> و بدتر از اون
این که بلافاصله گوشی رو
>> پرت کردم توی باغچه و سیگار خاموش موند
>> تو دستم!
>>
>> بتی: اعتراف می کنم یکی از معضلات دوران
>> بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل
>> شخصیت های کارتونی که اشک هاشون به دو
>> طرف پرت می شد گریه کنم! کلی تلاش می
>> کردم موقع گریه کردن مثل اونا باشم.
>> مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا
>> چشامو تنگ کنم! ولی باز هم جواب نمی داد
KuRoSh
وز هفت و چهار دایم اندر تفتی
می خور که هزار بار بیشت گفتم
باز آمدنت نیست چو رفتی رفت
garfild
zrnznn
Cyrus66
به هر حال با این سن و سالت باید تجربیات گرانبهایی داشته باشی
دلشاد
KuRoSh
چون شاهکار های شما در مقابل شاهکار های من چیزی نیست که
تعارف می کنی نه جون من تعارف می کنی
شما که از تجربیات و سن و سال ادست مارو بستی عزیز
Cyrus66
نخبه
اون بهنام که کلی عقب موندس واسه خودش
KuRoSh
KuRoSh
gilas
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→