تاریخچه ی تخت جمشید... تخت جمشید را می توان مشهورترین مجموعه از دوران باستان در ایران به شمار آورد که در سطح جهانی نیز کاملا شناخته شده است. احداث این مجموعه در دوره داریوش هخامنشی در حدود سالهای 520 تا 518 (پیش از میلاد : پ.م) شروع شد و در دوره پسر او , خشایار شاه هخامنشی نیز ادامه یافت. در دوره پادشاهان بعدی هخامنشی نیز فعالیت های در زمینه توسعه این مجموعه صورت گرفت. یکی از ویژگیهای این مجموعه این است که پیش و پس از آن، مجموعه ای با آن عظمت در تاریخ ایران ساخته نشده و هنوز هم منحصر به فرد است. ویژگی مهم دیگر تخت جمشید این است که بزرگترین و مهمترین مجموعه طراحی شده از دوران باستان است که، افزون بر عظمت و شکوه ، جنبه آئینی نیز داشته است. البته در این زمینه نظریه های گوناگونی وجود دارد. برخی از پژوهشگران اظهار داشته اند که تخت جمشید یک جایگاه صرفا آئینی و مذهبی بوده است، در حالی که در این متن نشان داده شده که تخت جمشید گونه ای از دژهای حکومتی- تشریفاتی و سکونتی بوده که از لحاظ آئینی نیز اهمیت داشته است. بازتاب نمادگرایی آئینی را نه تنها در نقشه بناها و طراحی مجموع، بلکه در طراحی نقوش نیز می توان مشاهده کرد. برای مثال در چند مورد از حجاری ها از نقش شیر و گاو استفاده شده است که شیر را در حال غلبه بر گاو نشان می دهد. با توجه به آنکه شیر نماد تابستان ، نور و روشنایی و گاو نماد زمستان ، تاریکی و ظلمت بوده است، چنین ترکیبی را می توان نماد نوروز دانست که هنگام فرا رسیدن تابستان و تمام شدن یا مغلوب شدن زمستان است و به مفهوم وسیع تر، می توان کنش منتقابل آن دو را نماد هستی و آفرینش به شمار آورد. به همین ترتیب در شکل نقشه آپادانا نیز نوعی نماد پردازی عالی را می توان مشاهده کرد که مجموع ستون های آن نیز، 72 است، تاییدی بر همین نمادپردازی است. هخامنشیان مادها نخستین حکومت ایرانی را در نواحی غربی کشور بنیان نهادند. هووخشتره یکی از پادشاهان مقتدر ماد بود که در قرن هشتم پیش از میلاد طی نبردی سپاهیان آشور را شکست داد و حکومتی مقتدر تشکیل داد. پایتخت مادها در اکباتان یا همدان امروز قرار داشت. پارس ها نیز یکی از قبایل آریای بودند که همراه با برخی از دیگر قبایل آریای مانند مادها و پارت ها از خاستگاه اصلی خود در شمال سرزمین کنونی ایران، یعنی جنوب روسیه امروز ، در حدود سه هزار سال پیش به سمت جنوب، یعنی فلات ایران مهاجرت کردند. کوروش، بنیان گذار حکومت هخامنشی از بزرگان قبیله پارس بود که رهبری و حکومت آنان را در اختیار داشت . وی در اواسط قرن ششم پیش از میلاد (تقریبا در حدود سال 555 پ.م) در طی نبردی با آخرین پادشاه ماد موسوم به ایختوویگو وی را شکست داد و با یکپارچه و متحد کردن قبایل ماد و پارس ، بزرگترین و مقتدرترین حکومت آن دوران را پدید آورد. نزدیکی و همسانی نژادی مادها و پارس ها به اندازه ای بود که در برخی از متون تاریخی غیر ایرانی، انتقال قدرت از مادها به پارس ها به عنوان مسئله ای داخلی و انتقال قدرت از خاندانی به خاندان دیگر، در نظر گرفته شده بود، به همین سبب در تورات به داریوش به عنوان پادشاه ماد اشاره شده است. برخی بررسی های زبان شناسی نیز حاکی از آن است که خط و زبان پارس ها و مادها ریشه و مبنای مشترکی داشته است. رابطه قومی ، فرهنگی و سیاسی این دو قبیله چنان بود که در دور هخامنشیان نیز مادها به عنوان متحد نزدیک آنان در قدرت سیاسی سهیم بودند و به همین سبب است که در حجاری های تخت جمشید افراد دو قبیله غالبا در کنار یکدیگر دیده می شوند. کوروش، پس از تحکیم قدرت خود در داخل کشور، به فکر گسترش حوژه نفوذ خود افتاد. وی در سال 545 پ.م کروزوس، شاه لیدی را شکست داد و سرزمین های جدیدی از آسیا صغیر را ضمیمه قلمرو ایران کرد و در سال 539 پ.م به بابل دست یافت و با ساکنان و نیز یهودیان آنجا به خوبی رفتار کرد و به این سبب در برخی از متون تاریخی و در تورات نیز از وی به نیکی یاد شده است. کوروش به مناسبت فتح بابل کتیبه ای از خود بر جای گذاشت که متن آن حاکی از احترام وی به سایر ادیا و ملل است. کوروش بیش از بیست و پنج سال حکومت کرد و سرانجام در جنگی در سال 530 پ.م زخمی شد و پس از چند روز درگذشت. آثاری از کاخ ها و بناهایی از کوروش از دوره حکومت کوروش در پاسارگاد، یکی از پایتخت های هخامنشیان در 135 کیلومتری شمال شرقی شیراز، باقی مانده است. مقبره کوروش که هنوز در پاسارگارد برپاست، یکی از این آثار است.
پس از کوروش، پسرش کمبوجیه بر تخت نشست. او برای گسترش حوزه نفوذ کشور به مصر و سودان لشکر کشید و آن سرزمین را به تصرف در آورد. وی در راه بازگشت به دلیل نا مشخصی در گذشت.
پس فوت کمبوجیه، داریوش، پسر عموی کوروش که در تصرف مصر و سودان همراه کمبوجیه بود، قدرت را به دست گرفت و با مدعیان حکومت و کسانی که در نقاط گوناگون کشور شورش کرده بودند جنگید و در طی تقریبا 19 نبرد توانست حدود 9 نفر از کسانی را که به قصد کسب پادشاهی و حکومت قیام کرده بودند سرکوب کند. شخصی بنام گئومات یکی از مهمترین مدعیان سلطنت بود که در پاسارگاد از داریوش شکست خورد. داریوش در سال 521 پ.م در پی غلبه بر مخالفان، قدرت را به طور کامل در دست گرفت. وی دستور داد سنگ نبشته ای بر روی قسمتی از کوه واقع در کنار جاده مهمی که از ری تا بابل ادامه داشت، در محلی به نام بیستون، در نزدیکی کرمانشاه پدید آید تا پیروزی او بر دشمنانش در آن درج شود. متن کتیبه چنین است: "منم داریوش شاه. پسر ویشتاسپ، یک هخامنشی. شاه شاهان. من اکنون شاهم در پارس. داریوش شاه می گوید پدرم ویشتاسپ است، پدر ویشتاسپ اَرشام است، پدر ارشام، اَریارَمنَه بود و پدر اریارمنه، چیش پیش بود. داریوش شاه گوید هشت تن از خاندان ما پیش از این شاه بودند. من نهمین شاه هستم. ما از دو تیره شاه بودیم." وی در چند مرحله دستور داد که به مناسبت های گوناگون، بخش هایی به متن کتیبه افزوده شود. داریوش برای اداره کشور اصلاحاتی را صورت داد. وسعت امپراتوری ایران در این دوره، از جنوب بخش های عمده ای از مصر و برخی نواحی لیبی، از غرب تا رود دانوب در اروپا، از شمال تا برخی نواحی جنوبی روسیه امروز و از شرق تا رود سند در هند را در بر می گرفت. داریوش برای اداره کشور، سرزمین های مذبور را به 20 ایالت موسوم به "خشترپه" که یونانی ها آن را ساتراپی می نامیدند، تقسیم کرد. داریوش در حدود سال های 520 تا 518 پ.م محوطه ای صخره ای در شمال غربی کوه رحمت که نام کهن آن را کوه مهر دانسته اند _واقع در حدود 57 کیلومتری شمال شرقی شیراز_ انتخاب کرد و فرمان داد تا مجموعه و تختگاهی شکوهمند که امروز به تخت جمشید معروف است، در آنجا برپا شود. در دوره حکومت او که نزدیک به 36 سال بود، بخش هایی از عرصه ای بعدها به به تخت جمشید موسوم شد، ساخته شد. پس از او پسرش خشایار شاه به مدت 20 سال سلطنت کرد. در زمان وی کارهای عمرانی مهمی در صفه تخت جمشید صورت گرفت و تالارها و بناهای جدیدی در آنجا ساخته شد. در دوران حکومت برخی دیگر از پادشاهان هخامنشی (اردشیر اول با 42 سال، داریوش دوم با 20 سال حکومت، اردشیر دوم با 43 سال، اردشیر سوم با 21 سال و سرانجام داریوش سوم با 6 سال حکومت) فعالیت هایی عمرانی در تخت جمشید صورت گرفت تا این که براساس برخی شواهد و اسناد موجود، اسکندر مقدونی در سال 330 پ.م به ایران حمله کرد و صفه تخت جمشید را به آتش کشید.
تخت جمشید یا پارسه؟ در دوره هخامنشیان از چند شهر به عنوان مرکز اداری و سیاسی کشور استفاده می شد. از شهرهای بابل و شوش بیشتر در فصل زمستان و از شهر همدان در فصل تابستان استفاده می کردند. افزون بر سه شهر یاد شده، دو شهر پاسارگاد و تخت جمشید یا پارسه از مراکز بسیار مهم اداری و حکومتی بودند که از جنبه آیینی، مذهبی و تشریفاتی نیز اهمیتی خاص داشتند، چنان که آرامگاه برخی از پادشاهان هخامنشی در این دو شهر اخیر ساخته شد و آثاری از بعضی از آن ها نیز باقی است. نام درست و اصلی مجموعه مشهور به تخت جمشید و سکونتگاه واقع در نزدیک آن، "پارسه" بود. این از اسم قوم پارس _که هخامنشیان رهبری آن را بر عهده داشتند_ و ایالت یا استانی که بسیاری از آنان در آن اقامت گزیده بودند، یعنی ایالت فارس یا پارس گرفته شده بود. در سنگ نبشته خشایارشاه که بر درگاه ورودی تخت جمشید موسوم به "دروازه ملل" و نیز در بعضی لوحه های عیلامی که از محل ساختمان خزانه و باروی تخت جمشید به دست آمده، به تخت جمشید با عنوان "پارسه" اشاره شده است. یونیان این شهر را "پرسپولیس" می نامیدند. این نام از طریق آنان به سایر کشور های اروپایی راه یافت.
پس از ویرانی تخت جمشید و از بین رفتن بسیاری از اسناد مدون و سنگ نبشته ها، نام "پارسه" نیز از زبان ها افتاد، چنان که براساس اسناد و کتیبه های موجود، مجموعه تخت جمشید را در دوره ساسانیان "صدستون" می نامیدند. آنان نام صدستون را نه برای تالار صدستون _یکی از تالارهای تخت جمشید_ بلکه برای مجموعه تخت جمشید یا پارسه به کار می بردند. مجموعه پارسه را در دوران پس از اسلام تا دوره قاجار، "چهل ستون" و "چهل منار" نیز می خواندند، زیرا اسناد مدون کافی از دوره هخامنشیان در دسترسشان نبود و خطوط مورد استفاده در دوره هخامنشی را که در برخی سنگ نبشته ها دیده می شد، نمی توانستند بخوانند. در دوران پس از اسلام افزون بر این گونه نام ها از نام "تخت جمشید" یا "قصر جمشید" نیز برای نامیدن شهر پارسه استفاده می کردند، زیرا براساس برخی آثار مدون و اساطیر ایرانی، شخصی به نام جمشید، یکی از پادشاهان اسطوره ای _مذهبی دوران اساطیری ایران بود که بر اساس برخی روایات مذهبی و اسطوره ها نزدیک به هزار سال سلطنت کرد و قدرت، شکوه و توانایی فوق العاده ای داشت . به این سبب مردم که از تاریخ بنای "پارسه" و بنیان گذاران آن اطلاعی نداشتند، گمان می کردن که بناهای با عظمت آن، جایگاه و بارگاه جمشید شاه اسطوره ای _که وجود او را تاریخی و واقعی می دانستند_ بوده است و به همین دلیل آنجا را "تخت جمشید" می نامیدند. گفته اند قدیمی ترین منبعی که در آن، شهر پارسه به جمشیدشاه نسبت داده شده است، کتابی به عنوان "عجایب نامه" متعلق به اواخر قرن ششم هجری است. در این کتاب به پارسه با نام "قصر جمشید" اشاره شده است.
[img][center][img]http://boofifi.com/uploads/posts/2012-06/1340179679_44-pic.jpg[/img] ▧ 14 تصویر این بخش در دسترس نیست
افسوس که تاریخ و تمدن چندهزار ساله ی ما، دچار قضاوتهای افراطی و تفریطی شده... یه عده به نام اسلام گرایی، هر چیزی که مربوط به قبل از دوره اسلامی باشه، نفی میکنن و به خیال خودشون خیلی مسلمون هستن! دسته ای هم تاریخ و تمدن قدیمی مارو به "بهانه ی ایرانیت و ایرانی بودن و مبارزه با اعراب" در مقابل تاریخ و تمدن بعد از اسلام قرار میدن و هر دو گروه مثل دو تیغه ی قیچی، فرهنگ و تاریخ ایران رو قطع میکنن!
من تخت جمشید رو همون قدر دوست دارم که میدون نقش جهان اصفهان و کاشیکاری های مسجد شیخ لطف الله. اینها همه ش با هم هویت منه و تفکیکشون برای من قابل تصور نیست...
امر دودو
تخت جمشید را می توان مشهورترین مجموعه از دوران باستان در ایران به شمار آورد که در سطح جهانی نیز کاملا شناخته شده است. احداث این مجموعه در دوره داریوش هخامنشی در حدود سالهای 520 تا 518 (پیش از میلاد : پ.م) شروع شد و در دوره پسر او , خشایار شاه هخامنشی نیز ادامه یافت. در دوره پادشاهان بعدی هخامنشی نیز فعالیت های در زمینه توسعه این مجموعه صورت گرفت. یکی از ویژگیهای این مجموعه این است که پیش و پس از آن، مجموعه ای با آن عظمت در تاریخ ایران ساخته نشده و هنوز هم منحصر به فرد است.
ویژگی مهم دیگر تخت جمشید این است که بزرگترین و مهمترین مجموعه طراحی شده از دوران باستان است که، افزون بر عظمت و شکوه ، جنبه آئینی نیز داشته است. البته در این زمینه نظریه های گوناگونی وجود دارد. برخی از پژوهشگران اظهار داشته اند که تخت جمشید یک جایگاه صرفا آئینی و مذهبی بوده است، در حالی که در این متن نشان داده شده که تخت جمشید گونه ای از دژهای حکومتی- تشریفاتی و سکونتی بوده که از لحاظ آئینی نیز اهمیت داشته است.
بازتاب نمادگرایی آئینی را نه تنها در نقشه بناها و طراحی مجموع، بلکه در طراحی نقوش نیز می توان مشاهده کرد. برای مثال در چند مورد از حجاری ها از نقش شیر و گاو استفاده شده است که شیر را در حال غلبه بر گاو نشان می دهد. با توجه به آنکه شیر نماد تابستان ، نور و روشنایی و گاو نماد زمستان ، تاریکی و ظلمت بوده است، چنین ترکیبی را می توان نماد نوروز دانست که هنگام فرا رسیدن تابستان و تمام شدن یا مغلوب شدن زمستان است و به مفهوم وسیع تر، می توان کنش منتقابل آن دو را نماد هستی و آفرینش به شمار آورد. به همین ترتیب در شکل نقشه آپادانا نیز نوعی نماد پردازی عالی را می توان مشاهده کرد که مجموع ستون های آن نیز، 72 است، تاییدی بر همین نمادپردازی است.
هخامنشیان
مادها نخستین حکومت ایرانی را در نواحی غربی کشور بنیان نهادند. هووخشتره یکی از پادشاهان مقتدر ماد بود که در قرن هشتم پیش از میلاد طی نبردی سپاهیان آشور را شکست داد و حکومتی مقتدر تشکیل داد. پایتخت مادها در اکباتان یا همدان امروز قرار داشت.
پارس ها نیز یکی از قبایل آریای بودند که همراه با برخی از دیگر قبایل آریای مانند مادها و پارت ها از خاستگاه اصلی خود در شمال سرزمین کنونی ایران، یعنی جنوب روسیه امروز ، در حدود سه هزار سال پیش به سمت جنوب، یعنی فلات ایران مهاجرت کردند.
کوروش، بنیان گذار حکومت هخامنشی از بزرگان قبیله پارس بود که رهبری و حکومت آنان را در اختیار داشت . وی در اواسط قرن ششم پیش از میلاد (تقریبا در حدود سال 555 پ.م) در طی نبردی با آخرین پادشاه ماد موسوم به ایختوویگو وی را شکست داد و با یکپارچه و متحد کردن قبایل ماد و پارس ، بزرگترین و مقتدرترین حکومت آن دوران را پدید آورد. نزدیکی و همسانی نژادی مادها و پارس ها به اندازه ای بود که در برخی از متون تاریخی غیر ایرانی، انتقال قدرت از مادها به پارس ها به عنوان مسئله ای داخلی و انتقال قدرت از خاندانی به خاندان دیگر، در نظر گرفته شده بود، به همین سبب در تورات به داریوش به عنوان پادشاه ماد اشاره شده است.
برخی بررسی های زبان شناسی نیز حاکی از آن است که خط و زبان پارس ها و مادها ریشه و مبنای مشترکی داشته است.
رابطه قومی ، فرهنگی و سیاسی این دو قبیله چنان بود که در دور هخامنشیان نیز مادها به عنوان متحد نزدیک آنان در قدرت سیاسی سهیم بودند و به همین سبب است که در حجاری های تخت جمشید افراد دو قبیله غالبا در کنار یکدیگر دیده می شوند.
کوروش، پس از تحکیم قدرت خود در داخل کشور، به فکر گسترش حوژه نفوذ خود افتاد. وی در سال 545 پ.م کروزوس، شاه لیدی را شکست داد و سرزمین های جدیدی از آسیا صغیر را ضمیمه قلمرو ایران کرد و در سال 539 پ.م به بابل دست یافت و با ساکنان و نیز یهودیان آنجا به خوبی رفتار کرد و به این سبب در برخی از متون تاریخی و در تورات نیز از وی به نیکی یاد شده است. کوروش به مناسبت فتح بابل کتیبه ای از خود بر جای گذاشت که متن آن حاکی از احترام وی به سایر ادیا و ملل است. کوروش بیش از بیست و پنج سال حکومت کرد و سرانجام در جنگی در سال 530 پ.م زخمی شد و پس از چند روز درگذشت.
آثاری از کاخ ها و بناهایی از کوروش از دوره حکومت کوروش در پاسارگاد، یکی از پایتخت های هخامنشیان در 135 کیلومتری شمال شرقی شیراز، باقی مانده است. مقبره کوروش که هنوز در پاسارگارد برپاست، یکی از این آثار است.
پس از کوروش، پسرش کمبوجیه بر تخت نشست. او برای گسترش حوزه نفوذ کشور به مصر و سودان لشکر کشید و آن سرزمین را به تصرف در آورد.
وی در راه بازگشت به دلیل نا مشخصی در گذشت.
پس فوت کمبوجیه، داریوش، پسر عموی کوروش که در تصرف مصر و سودان همراه کمبوجیه بود، قدرت را به دست گرفت و با مدعیان حکومت و کسانی که در نقاط گوناگون کشور شورش کرده بودند جنگید و در طی تقریبا 19 نبرد توانست حدود 9 نفر از کسانی را که به قصد کسب پادشاهی و حکومت قیام کرده بودند سرکوب کند. شخصی بنام گئومات یکی از مهمترین مدعیان سلطنت بود که در پاسارگاد از داریوش شکست خورد. داریوش در سال 521 پ.م در پی غلبه بر مخالفان، قدرت را به طور کامل در دست گرفت. وی دستور داد سنگ نبشته ای بر روی قسمتی از کوه واقع در کنار جاده مهمی که از ری تا بابل ادامه داشت، در محلی به نام بیستون، در نزدیکی کرمانشاه پدید آید تا پیروزی او بر دشمنانش در آن درج شود.
متن کتیبه چنین است: "منم داریوش شاه. پسر ویشتاسپ، یک هخامنشی. شاه شاهان. من اکنون شاهم در پارس. داریوش شاه می گوید پدرم ویشتاسپ است، پدر ویشتاسپ اَرشام است، پدر ارشام، اَریارَمنَه بود و پدر اریارمنه، چیش پیش بود. داریوش شاه گوید هشت تن از خاندان ما پیش از این شاه بودند. من نهمین شاه هستم. ما از دو تیره شاه بودیم."
وی در چند مرحله دستور داد که به مناسبت های گوناگون، بخش هایی به متن کتیبه افزوده شود.
داریوش برای اداره کشور اصلاحاتی را صورت داد. وسعت امپراتوری ایران در این دوره، از جنوب بخش های عمده ای از مصر و برخی نواحی لیبی، از غرب تا رود دانوب در اروپا، از شمال تا برخی نواحی جنوبی روسیه امروز و از شرق تا رود سند در هند را در بر می گرفت. داریوش برای اداره کشور، سرزمین های مذبور را به 20 ایالت موسوم به "خشترپه" که یونانی ها آن را ساتراپی می نامیدند، تقسیم کرد.
داریوش در حدود سال های 520 تا 518 پ.م محوطه ای صخره ای در شمال غربی کوه رحمت که نام کهن آن را کوه مهر دانسته اند _واقع در حدود 57 کیلومتری شمال شرقی شیراز_ انتخاب کرد و فرمان داد تا مجموعه و تختگاهی شکوهمند که امروز به تخت جمشید معروف است، در آنجا برپا شود. در دوره حکومت او که نزدیک به 36 سال بود، بخش هایی از عرصه ای بعدها به به تخت جمشید موسوم شد، ساخته شد. پس از او پسرش خشایار شاه به مدت 20 سال سلطنت کرد. در زمان وی کارهای عمرانی مهمی در صفه تخت جمشید صورت گرفت و تالارها و بناهای جدیدی در آنجا ساخته شد. در دوران حکومت برخی دیگر از پادشاهان هخامنشی (اردشیر اول با 42 سال، داریوش دوم با 20 سال حکومت، اردشیر دوم با 43 سال، اردشیر سوم با 21 سال و سرانجام داریوش سوم با 6 سال حکومت) فعالیت هایی عمرانی در تخت جمشید صورت گرفت تا این که براساس برخی شواهد و اسناد موجود، اسکندر مقدونی در سال 330 پ.م به ایران حمله کرد و صفه تخت جمشید را به آتش کشید.
تخت جمشید یا پارسه؟
در دوره هخامنشیان از چند شهر به عنوان مرکز اداری و سیاسی کشور استفاده می شد. از شهرهای بابل و شوش بیشتر در فصل زمستان و از شهر همدان در فصل تابستان استفاده می کردند. افزون بر سه شهر یاد شده، دو شهر پاسارگاد و تخت جمشید یا پارسه از مراکز بسیار مهم اداری و حکومتی بودند که از جنبه آیینی، مذهبی و تشریفاتی نیز اهمیتی خاص داشتند، چنان که آرامگاه برخی از پادشاهان هخامنشی در این دو شهر اخیر ساخته شد و آثاری از بعضی از آن ها نیز باقی است.
نام درست و اصلی مجموعه مشهور به تخت جمشید و سکونتگاه واقع در نزدیک آن، "پارسه" بود. این از اسم قوم پارس _که هخامنشیان رهبری آن را بر عهده داشتند_ و ایالت یا استانی که بسیاری از آنان در آن اقامت گزیده بودند، یعنی ایالت فارس یا پارس گرفته شده بود. در سنگ نبشته خشایارشاه که بر درگاه ورودی تخت جمشید موسوم به "دروازه ملل" و نیز در بعضی لوحه های عیلامی که از محل ساختمان خزانه و باروی تخت جمشید به دست آمده، به تخت جمشید با عنوان "پارسه" اشاره شده است. یونیان این شهر را "پرسپولیس" می نامیدند. این نام از طریق آنان به سایر کشور های اروپایی راه یافت.
پس از ویرانی تخت جمشید و از بین رفتن بسیاری از اسناد مدون و سنگ نبشته ها، نام "پارسه" نیز از زبان ها افتاد، چنان که براساس اسناد و کتیبه های موجود، مجموعه تخت جمشید را در دوره ساسانیان "صدستون" می نامیدند. آنان نام صدستون را نه برای تالار صدستون _یکی از تالارهای تخت جمشید_ بلکه برای مجموعه تخت جمشید یا پارسه به کار می بردند.
مجموعه پارسه را در دوران پس از اسلام تا دوره قاجار، "چهل ستون" و "چهل منار" نیز می خواندند، زیرا اسناد مدون کافی از دوره هخامنشیان در دسترسشان نبود و خطوط مورد استفاده در دوره هخامنشی را که در برخی سنگ نبشته ها دیده می شد، نمی توانستند بخوانند. در دوران پس از اسلام افزون بر این گونه نام ها از نام "تخت جمشید" یا "قصر جمشید" نیز برای نامیدن شهر پارسه استفاده می کردند، زیرا براساس برخی آثار مدون و اساطیر ایرانی، شخصی به نام جمشید، یکی از پادشاهان اسطوره ای _مذهبی دوران اساطیری ایران بود که بر اساس برخی روایات مذهبی و اسطوره ها نزدیک به هزار سال سلطنت کرد و قدرت، شکوه و توانایی فوق العاده ای داشت . به این سبب مردم که از تاریخ بنای "پارسه" و بنیان گذاران آن اطلاعی نداشتند، گمان می کردن که بناهای با عظمت آن، جایگاه و بارگاه جمشید شاه اسطوره ای _که وجود او را تاریخی و واقعی می دانستند_ بوده است و به همین دلیل آنجا را "تخت جمشید" می نامیدند. گفته اند قدیمی ترین منبعی که در آن، شهر پارسه به جمشیدشاه نسبت داده شده است، کتابی به عنوان "عجایب نامه" متعلق به اواخر قرن ششم هجری است. در این کتاب به پارسه با نام "قصر جمشید" اشاره شده است.
دلشاد
shaparak64
ولی از عکساش لذت بردم
واقعا زیباست
ماهی
ژنرال
عکس ها زیبا بود
افسوس که تاریخ و تمدن چندهزار ساله ی ما، دچار قضاوتهای افراطی و تفریطی شده...
یه عده به نام اسلام گرایی، هر چیزی که مربوط به قبل از دوره اسلامی باشه، نفی میکنن و به خیال خودشون خیلی مسلمون هستن!
دسته ای هم تاریخ و تمدن قدیمی مارو به "بهانه ی ایرانیت و ایرانی بودن و مبارزه با اعراب" در مقابل تاریخ و تمدن بعد از اسلام قرار میدن و هر دو گروه مثل دو تیغه ی قیچی، فرهنگ و تاریخ ایران رو قطع میکنن!
من تخت جمشید رو همون قدر دوست دارم که میدون نقش جهان اصفهان و کاشیکاری های مسجد شیخ لطف الله.
اینها همه ش با هم هویت منه و تفکیکشون برای من قابل تصور نیست...
gilas
امر دودو
بابک
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→