ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
lion1360
چقدر گرمم شده بود...
ملافه رو کنار زدم...فایده نداشت...
پا شدم ، پنجره رو باز کردم و دوباره برگشتم سر جامو دراز کشیدم...
چشمامو بستم که دوباره ببینمت!!
اما نشد ...نگرانت بودم...
گوشیو برداشتم که زنگ بزنم و صداتو بشنوم تا آروم شم...
یادم اومد قهریم...سریع قطع کردم...
اگه داشتی آهنگ گوش میدادی و با نویز تماسی قطع شد اما شماره ای نیفتاد...من بودم عزیزم...
.
.
یاد این جمله افتادم"داشتن کسانی که دوستشان داشتیم،از نداشتن کسانی که دوستشان داریم خیلی سخت تر است "
و گاهی محال می شود!
آمدن هایت را بخاطر ندارم ...خوب آمدی که ماندی!حتی در نبودن هایت...
.
.
یادم اومد امروز سی و یکمه و باید پروژه خانوم عزتی و تحویل بدم...مثل برق پریدم...ساعت 7:30 و تا 12 باید تمومش کنم
سریع صورتمو شستم و با موهای شونه نزده و بدون صبحانه نشستم پشت سیستم...سرمو چرخوندم 11:22 شده بود...آخیش!!تموم شد و براش فرستادم...
هوه ه..
رفتم سر یخچال،وای...
یه سیب برداشتم!!
سیب برای من یه نوستالژیه به تو!! بو میکنم اما دلم نمیاد گاز بزنم...باشه دیگه سیب هم نمی خورم...
یه قطعه از مرحوم خسرو شکیبایی می ذارم...
اینجاش منو یاد تو میندازه تو خوابم...
اینجاش...
" می ترسم ، مضطربم و با آنکه می ترسم و مضطربم ، باز با تو تا آخر دنیا هستم. می آیم کنار گفتگویی ساده، تمام رویاهایت را بیدار می کنم و آهسته زیرلب می گویم: برایت آب آورده ام . تشنه نیستی ؟فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد ! تو پیش بینی کرده بودی که باد نمی آید!با اینهمه دیروز در پی صدایی ساده که گفته بود بیا، رفتم!!
بی اختیار...
صدای مادرم که می گه از این مرواریدها چندتایی هم به ما بده انقدر نثار بالشت نکن...این ملافه پوسید از بس شستم ، منو بخودم می آره...
آه آه..
مگر می شود نگاه آرام ترا داشت و دلتنگ نشد...
نمی دانی که دلم برای اخم هایت هم تنگ شده ...
" دلم دنبال بهانه ای برای گریه می گردد، اخم های تو کجاست؟ "
دلم برای گیر دادن هایت بجان خودت برای دادزدن هایت هم تنگ شده خوش انصاف...
کاش هیچ وقت به آن بهانه ی بچگانه نمی راندمت که مجبور شوی تا سر کوچه برای گل خریدن بروی کاش اصلا هیچ گلی در دنیا نبود...کاش هیچ ماشینی اختراع نشده بود که تنت را بنوازد و مرا بی تو کند...راستی گل ها را برای مزارت خریده بودی کلک؟
چقدر ساده نشد...کاش قطع نمی کردم، کاش میگفتم تقصیر تو بود... اما... ببخشید...
.
.
به همین زودی به همین راحتی خیلی دیر می شود...
دنبال بهانه ای برای قهر نباشیم ، این همه بهانه برای دوست داشتن...
هنوز دیر نشده برای کسانی که مادرشان، پدرشان ، برادر ، همسر و ... هنوز زنده اند و نفس می کشند...
دست بجنبان...مرگ قلب از آمدنش به ماهم زنگ نزد...
دلشاد
shaparak64
دلم برای گیر دادن هایت بجان خودت برای دادزدن هایت هم تنگ شده خوش انصاف...
نغمه
mojde
gilas
farzane
mz56mz
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→