₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » چیزهای کوچک زندگی
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » چیزهای کوچک زندگی

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



چیزهای کوچک زندگی

175 بازدید، 12 پست، نویسنده: baron jon

  • baron jon

    After Sept. 11th, one company invited the remaining members of other companies who had been decimated by the attack on the Twin Towers to share ! their available office space.

    بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.

    At a morning meeting, the head of security told stories of why these people were alive... and all the stories were just:

    در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:


    The ''L I TT L E'' things.

    چیزهای کوچک



    As you might know, the head of the company survived that day because his son started kindergarten.

    مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت .



    Another fellow was alive because it was his turn to bring donuts.

    همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد

    One woman was late because heralarm clock didn''t go off in time.

    یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!

    One of them missed his bus...

    یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.

    One spilled food on her clothes and had to taketime to change.

    یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.

    One''scar wouldn''t start..

    اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.

    One went back to answer the telephone.

    یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.

    One had achild that dawdledand didn''t get ready as soon as he should have.

    یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود.

    One couldn''tget a taxi...

    یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.

    The one that struck me was the man who put on a new pair of shoes that morning, took the various means to get to work but before he ! got there, he developed a blister on his foot. He stopped at a drugstore to buy a Band-Aid. That is why he is alive today.

    و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!

    Now when I amstuck in traffic, miss an elevator, turn back to answer a ringing telephone... all the little things that annoy me. I think to myself,
    this is exactly where God wants me to beat this very moment..

    به همین خاطر هر وقت;

    در ترافیک گیر می افتم

    آسانسوری را از دست می دهم

    مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم...

    و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد

    با خودم فکر می کنم

    که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم..


    Next time your morning seems to begoing wrong, the children are slow getting dressed,you can''t seem to find the car keys, you hit every traffic light, don''t get mad or frustrated;God is at work watching over you!

    دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است

    بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند

    نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید

    با چراغ قرمز روبرو می شوید


    عصبانی یا افسرده نشوید

    بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست



    گاهی خدا درها را می بنددو پنجره ها را قفل می کند. زیباست که فکر کنیم شاید طوفان در راه است و او می خواهد از ما محافظت کند.

    تصویر در دسترس نیست

    8 سپاس: دلشاد، mz56mz، gilas، یواش، farzane، ملیکا، zrnznn، ژنرال

  • دلشاد

    1 سپاس: baron jon

  • mz56mz

    1 سپاس: baron jon

  • gilas

    خدا جونم دستت درد نکنه 1153
    1 سپاس: baron jon

  • یواش

    نقل قول: baron jon
    گاهی خدا درها را می بنددو پنجره ها را قفل می کند. زیباست که فکر کنیم شاید طوفان در راه است و او می خواهد از ما محافظت کند

    ممنون :95: :110:

    1 سپاس: baron jon

  • farzane

    مرسی بارون جونم:11: عالی بود عزیزم :6: :8:
    1 سپاس: baron jon

  • ملیکا

    مرسی بارون جون :11:

  • SaMaN TaJ

    نقل قول: baron jon
    گاهی خدا درها را می بنددو پنجره ها را قفل می کند. زیباست که فکر کنیم شاید طوفان در راه است و او می خواهد از ما محافظت کند

    :52:
    دمش گرم انصافا

    1 سپاس: baron jon

  • zrnznn

    نقل قول: baron jon
    گاهی خدا درها را می بنددو پنجره ها را قفل می کند. زیباست که فکر کنیم شاید طوفان در راه است و او می خواهد از ما محافظت کند.


    خیلییییییییییی وقتااااااااااا این حسووووو درک کردم و خدا رو شکر کردممممممممممممممممممم :48:

    1 سپاس: baron jon

  • ژنرال

    عالی بود و لذت بردم :105:

    نمیدونم چرا گاهی وقتا تایپکای خوب از دستم در میره ! :4:

    1 سپاس: baron jon

  • baron jon

    مرسی از همگی :46::46:

    نقل قول: ژنرال
    نمیدونم چرا گاهی وقتا تایپکای خوب از دستم در میره !


    ممنون . خواهش می کنم لطف دارین :46:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: