₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » همیشه لحظه آخر ، خدا نزدیک تر میشه!
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » همیشه لحظه آخر ، خدا نزدیک تر میشه!

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



همیشه لحظه آخر ، خدا نزدیک تر میشه!

241 بازدید، 16 پست، نویسنده: baron jon

  • baron jon

    هرچه به لبه پرتگاه نزدیک تر می شد ، صدای نفس هایش را با وضوح بیشتری می شنید.بااینکه پاهایش خیلی خیلی تلاش کرده بودند تا نافرمانی کنند،اما آن ها را باهزار زحمت به پیش رو دعوت می کرد. بالاخره با کلی مکافات به لبه ی پرتگاه رسید.کف دست هایش خیس شده بودند،صورتش هم؛ اصلا انگار باران به تمام بدنش حمله کرده بود! آهسته و از روی اجبار به پایین پرتگاه نگاه کرد.بیش از آن چه تصور میکرد ارتفاع داشت . سرش گیج رفت.چند نفس عمیق کشید تا برخودش مسلط شود.

    با خود گفت: تو می تونی...تو می تونی بپری!...برای چی زنده باشی و هرروز یک مشکل سرو کله اش توی زندگیت پیدا بشه؟! بپر!چند لحظه بیشتر طول نمیکشه!

    چند ثانیه مانده بود که تصمیمش را عملی کند که یک فکر ناخوانده از راه رسید!

    -من که شهامت خاتمه دادن به زندگیم رو دارم،چرا شهامت ادامه دادن به اون رو نداشته باشم؟! مطمئنا زندگی کردن- با تمام مشکلاتش-راحت تر از پایان دادن به زندگیه!

    انگار خیلی وقت بود که انتظار این فکر ناخوانده،این بهانه بی نظیر را می کشید!اصلا انگار از اول هم قصد پریدن نداشت! فقط می خواست به زور هم که شده این فکر وارد ذهنش شود!

    انگار اصلا هم فکرناخوانده ای نبود!

    پشت به پرتگاه کرد و به روزگارش ادامه داد....


    یک وقت ایی توی زندگی،امیدمان بوی نان بیات می گیرد! انگیزه هایمان رنگ پس می دهند روی هوا!!!اصلا دلمان نمی خواهد به ذهنمان یک تکان هرچند کوچک بدهیم. این جاست که لحظه آخر، لحظه صفر، لحظه رسوب از راه می رسد.

    خیلی هایمان-اگر نخواهم بگویم همه-این لحظه ناخوشایند را تجربه کرده ایم. تنها چیزی که بوی نان بیات را محو می کند و رنگ را پررنگ،یاری خدای بزرگ است که معجزه وار در روزگارمان جاری می شود. آن قدر خدا به موقع کمکمان می کند که اصلا متوجه اعجازش نمی شویم.مثلا یکی از انسان هایش را که روح بزرگی دارد،مامور می کند تا ناخودآگاه با حرف هایش به ما آرامش از دست رفته مان را باز گرداند؛منظورم همان آدم های بی نظیر اطرافمان هستند که نان قلب مهربانشان را می خورند. همه این ها ظرف یک ساعت،یک هفته...اتفاق می افتد و ما در آخر ماجرا نفس راحتی می کشیم و می گوییم"خدایا شکرت".

    شمایی که دارید سطرهایم را می خوانید،اگر در چنین شرایطی قرار گرفته اید و به لطف خدا آن را پشت سر گذاشته اید،حتما حواستان به آدم های پیرامونتان باشد. شما هم می توانید آن هایی را که در شرایط سخت روحی گرفتار شده اند و غصه روزگاشان را احاطه کرده، کمک کنید.

    در روزهای شادی و خنده ، به یاد دیگران و کنارشان بودن ،هنر نیست. بزرگی زمانی نمود پیدا می کند که با وجود مشغله های بسیار و بدون اینکه دیگران متوجه بشوند ،به دوستی که دارد روزهای سخت زندگی اش را سپری می کند،کمک کنیم؛درست مثل آن هایی که نان قلب مهربانشان را می خورند.


    "پرستو عوض زاده "

    تصویر در دسترس نیست

    14 سپاس: دلشاد، حورا، ماهی، malakeh، soheyla، Kishe Mehr، arash52، بچه مثبت، یواش، farzane، diver20، gilas، ژنرال، hosseinhn82

  • دلشاد

    مرسی بارون جون زیبا بود
    1 سپاس: baron jon

  • حورا

    ممنون آتیش دلم سبک شد :46:
    1 سپاس: baron jon

  • ماهی

    خیلی خوب بود مثل همیشه :8:
    1 سپاس: baron jon

  • malakeh

    نقل قول: baron jon
    و می گوییم"خدایا شکرت".

    :48: :79:

    1 سپاس: baron jon

  • soheyla

    سلام و سپاس :46: .
    بسیار زیبا بود :39: .
    زیباترین تاپیکی که تو این هفته دیدم :8: .


    نقل قول: baron jon
    خیلی هایمان-اگر نخواهم بگویم همه-این لحظه ناخوشایند را تجربه کرده ایم. تنها چیزی که بوی نان بیات را محو می کند و رنگ را پررنگ،یاری خدای بزرگ است که معجزه وار در روزگارمان جاری می شود. آن قدر خدا به موقع کمکمان می کند که اصلا متوجه اعجازش نمی شویم.مثلا یکی از انسان هایش را که روح بزرگی دارد،مامور می کند تا ناخودآگاه با حرف هایش به ما آرامش از دست رفته مان را باز گرداند؛منظورم همان آدم های بی نظیر اطرافمان هستند که نان قلب مهربانشان را می خورند. همه این ها ظرف یک ساعت،یک هفته...اتفاق می افتد و ما در آخر ماجرا نفس راحتی می کشیم و می گوییم"خدایا شکرت".


    بارها تو این موقعیت بودم و دقیقاً آخرین حرفی که زدم خدایا شکرت بوده ...

    1 سپاس: baron jon

  • Kishe Mehr

    1 سپاس: baron jon

  • farzane

    عالی بود بارون جونم :48: مرسی عزیزدلم :11: :6: :8:
    1 سپاس: baron jon

  • baron jon

    مرسی دوستان عزیز 280 280
    1 سپاس: Kishe Mehr

  • gilas

    بی نظیر بود بارون پاکم :11: :8:
    1 سپاس: baron jon

  • ژنرال

    میام میخونم!
    فعلا برم بازی رو ببینم :24:

    1 سپاس: baron jon

  • hosseinhn82

    عالی بود . ممنون :1:
    1 سپاس: baron jon

  • Mahboob

    چه تاپیک زیبایی ممنونم و خدایا شکرت :1:
    1 سپاس: baron jon

  • بابک

    ازت سپاس گذارم :58:

    بعضی وقتها امیدت را از دست میدی و فکر میکی که آخر خط است، خدا از اون بالا بهت لبخند میزنه و میگه : آرام باش عزیزم ، این فقط یک پیچه نه پایان .ذ :104:

    1 سپاس: baron jon
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: