ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
ميشود دلم را پس بدهيد...
Aramesh
▧ تصویر در دسترس نیست
دنيا ديوارهاي بلند دارد و درهاي بسته که دور تا دور زندگي را گرفتهاند نميشود از ديوارهاي دنيا بالا رفت...
نميشود سرک کشيد و آن طرفش را ديد...
اما هميشه نسيمي از آن طرف ديوار کنجکاوي آدم را قلقلک ميدهد,
کاش اين ديوارها پنجره داشت..
کاش ميشد گاهي به آن طرف نگاه کرد..
شايد هم پنجرهاش زياد بالاست و قد من نميرسد...
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
با اين ديوارها چه ميشود کرد؟
ميشود از ديوارها فاصله گرفت و قاطي زندگي شد..
یا اصلاً فراموش کرد که ديوار هست و شايد ميشود تيشهاي برداشت و کند و کند...
شايد دريچهاي...
شايد شکافي...
شايد روزني...
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
هميشه دلم ميخواست روي اين ديوار سوراخي درست کنم,
حتي به قدر يک سر سوزن...
براي رد شدن نور...
براي عبور عطر و نسيم...
براي ...
گاهي ساعتها پشت اين ديوار مينشينم و گوشم را ميچسبانم به آن..
فکر ميکنم؛ اگر همه چيز ساکت باشد, ميتوانم صداي باريدن روشنايي را از آن طرف بشنوم...
اما هيچوقت...
هيچوقت همه چيز ساکت نيست
هميشه چيزي هست که صداي روشنايي را خط خطي کند....
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
▧ تصویر در دسترس نیست
ديوارهاي دنيا بلند است...
و من گاهي دلم را پرت ميکنم آن طرف ديوار...
مثل بچهي بازيگوشي که توپ کوچکش را از سر شيطنت به خانهي همسايه مياندازد...
به اميد آن که شايد در آن خانه باز شود,
گاهي دلم را پرت ميکنم آن طرف ديوار...
آن طرف حياط, خانه خداست...
و آن وقت هي در ميزنم...
در ميزنم...
و ميگويم:
« دلم افتاده توي حياط شما، ميشود دلم را پس بدهيد...»
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
کسي جوابم را نميدهد---
کسي در را برايم باز نميکند...
اما هميشه
دستي
دلم را مياندازد اين طرف ديوار...!!!
همين...
و من اين بازي را دوست دارم...
همين که دلم پرت ميشود اين طرف ديوار،
همين که...
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
من اين بازي را ادامه ميدهم
و آن قدر دلم را پرت ميکنم
آن قدر دلم را پرت ميکنم تا
خسته شوند، تا ديگر دلم را
پس ندهند. تا آن در را باز کنند
و بگويند: بيا خودت دلت را
بردار و برو...
آن وقت من ميروم و ديگر برنميگردم...
من اين بازي را ادامه ميدهم ...
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
▧ تصویر در دسترس نیست
farzane
مرسی آرامش جوووووووووووووووووونم خیلی خیلی عالی بود واقعا لذت بردم عزیزم خواستم چند تا تیکه اش که حرف دلمه نقل قول کنم هر چی همش رو چند بار خوندم دیدم همش حرف دلمه کپی کردم ممنون قربونت بشم
نمایش یا پنهان متن
دنيا ديوارهاي بلند دارد و درهاي بسته که دور تا دور زندگي را گرفتهاند نميشود از ديوارهاي دنيا بالا رفت...
نميشود سرک کشيد و آن طرفش را ديد...
اما هميشه نسيمي از آن طرف ديوار کنجکاوي آدم را قلقلک ميدهد,
کاش اين ديوارها پنجره داشت..
کاش ميشد گاهي به آن طرف نگاه کرد..
شايد هم پنجرهاش زياد بالاست و قد من نميرسد...
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
با اين ديوارها چه ميشود کرد؟
ميشود از ديوارها فاصله گرفت و قاطي زندگي شد..
یا اصلاً فراموش کرد که ديوار هست و شايد ميشود تيشهاي برداشت و کند و کند...
شايد دريچهاي...
شايد شکافي...
شايد روزني...
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
هميشه دلم ميخواست روي اين ديوار سوراخي درست کنم,
حتي به قدر يک سر سوزن...
براي رد شدن نور...
براي عبور عطر و نسيم...
براي ...
گاهي ساعتها پشت اين ديوار مينشينم و گوشم را ميچسبانم به آن..
فکر ميکنم؛ اگر همه چيز ساکت باشد, ميتوانم صداي باريدن روشنايي را از آن طرف بشنوم...
اما هيچوقت...
هيچوقت همه چيز ساکت نيست
هميشه چيزي هست که صداي روشنايي را خط خطي کند....
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
ديوارهاي دنيا بلند است...
و من گاهي دلم را پرت ميکنم آن طرف ديوار...
مثل بچهي بازيگوشي که توپ کوچکش را از سر شيطنت به خانهي همسايه مياندازد...
به اميد آن که شايد در آن خانه باز شود,
گاهي دلم را پرت ميکنم آن طرف ديوار...
آن طرف حياط, خانه خداست...
و آن وقت هي در ميزنم...
در ميزنم...
و ميگويم:
« دلم افتاده توي حياط شما، ميشود دلم را پس بدهيد...»
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
کسي جوابم را نميدهد---
کسي در را برايم باز نميکند...
اما هميشه
دستي
دلم را مياندازد اين طرف ديوار...!!!
همين...
و من اين بازي را دوست دارم...
همين که دلم پرت ميشود اين طرف ديوار،
همين که...
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
من اين بازي را ادامه ميدهم
و آن قدر دلم را پرت ميکنم
آن قدر دلم را پرت ميکنم تا
خسته شوند، تا ديگر دلم را
پس ندهند. تا آن در را باز کنند
و بگويند: بيا خودت دلت را
بردار و برو...
آن وقت من ميروم و ديگر برنميگردم...
من اين بازي را ادامه ميدهم ...
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
arash52
میشود دلمان را پس بدهی
دلشاد
میشود دلمان را پس بدهی
مال منم پس بده
shaparak64
امان از این دنیا و در و دیوار لعنتیش
نغمه
ملیکا
garfild
چرا آخه همچین میکنین
من 2دقیقه میام سایت دلم باز بشه بدتر حالم گرفته میشه
baron jon
مرسی
hadi04
mz56mz
Aramesh
arash52,
نغمه,
دلشاد,
ملیکا,
garfild,
shaparak64,
mz56mz,
baron jon,
hadi04,
mamnona baraye ebraze mohabat va kamenthaye besiyarrr zibaton..
doseton daram..
farzane
doseton daram..
delhatonam pas nemidam .. akhe delam gero dastetone..
بهونه
تا سند نیاری آزادش نمیکنیم
مرسی از تاپیک زیبات
ژنرال
بچه مثبت
ممنون آرامش عزیز
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
maryamlondon1
محسن صائب
شايد هم پنجرهاش زياد بالاست و قد من نميرسد...
عرض ادب و احترام
.
و اما
.
فکر میکنی اگه بتونیم اونطرف دیوار رو ببینیم وضع ما بهتر میشه ؟
ایا ما ها اینقدر بزرگ شدیم که بتوانیم دیده های اون طرف دیوار رو درک کنیم
ایا چشم های ما تحمل دیدن اونطرف دیوار رو دارند
و..............
.
حافظ خوب میفرماید
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز ** ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
mojde
Aramesh
mersi azizam
ژنرال,
maryamlondon1,
محسن صائب,
lezat bordam az kamente pormaana va zibaton..
mojde,
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→