₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » داستان ز‌یبای خلقت زن
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » داستان ز‌یبای خلقت زن

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



داستان ز‌یبای خلقت زن

286 بازدید، 9 پست، نویسنده: آدم برفي

  • آدم برفي


    تصویر در دسترس نیست


    از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.

    فرشته‌ای ظاهر شد و عرض کرد: “چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟

    خداوند پاسخ داد: “دستور کار او را دیده‌ای‌؟

    باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

    باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

    باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند

    شد ناپدید شود.بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا

    قلب شکسته، درمان کند.فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.

    “این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید.”

    خداوند فرمود : “نمی شود!!، چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من

    نزدیک است، تمام کنم.از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،

    یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.”

    فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.“اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی.”

    “بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده‌ام.تصورش را هم نمی‌توانی بکنی که تا چه حد

    می‌تواند تحمل کند و زحمت بکشد.”فرشته پرسید : “فکر هم می‌تواند بکند؟”

    خداوند پاسخ داد : “نه تنها فکر می‌کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.”

    آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.

    “ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد! به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف

    کرده‌اید!!”خداوند مخالفت کرد : “آن که نشتی نیست، اشک است.”

    فرشته پرسید : “اشک دیگر چیست؟”خداوند گفت : “اشک وسیله‌ای است برای ابراز

    شادی، اندوه، درد، نا‌امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.”فرشته متاثر شد: “شما

    نابغه‌اید ‌ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده‌اید، چون زن‌ها واقعا حیرت انگیزند.”

    زن‌ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می‌کنند.

    همواره بچه‌ها را به دندان می‌کشند.

    سختی‌ها را بهتر تحمل می‌کنند.

    بار زندگی را به دوش می‌کشند،

    ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می‌پراکنند.

    وقتی خوشحالند گریه می‌کنند.

    برای آنچه باور دارند می‌جنگند.

    در مقابل بی‌عدالتی می‌ایستند.

    وقتی مطمئن‌اند راه حل دیگری وجود دارد، نه را نمی‌پذیرند.

    بدون قید و شرط دوست می‌دارند.

    وقتی بچه‌هایشان به موفقیتی دست پیدا می‌کنند گریه می‌کنند.

    وقتی می‌بینند همه از پا افتاده‌اند، قوی و پابرجا می‌مانند.

    آنها می‌رانند، می‌پرند، راه می‌روند، می‌دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم

    هستید.قلب زن است که جهان را به چرخش در می‌آوردزن‌ها در هر اندازه و رنگ و

    شکلی موجودند و می‌دانند که بغل کردن و بوسیدن می‌تواند هر دل شکسته‌ای را التیام

    بخشد.کار زن‌ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،آنها شادی و امید به ارمغان می‌آورند

    . آنها شفقت و فکر نو می‌بخشندزن‌ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند.

    خداوند گفت: “این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!”

    فرشته پرسید: “چه عیبی؟”

    خداوند گفت: “قدر خودش را نمی داند . . .”



    7 سپاس: هاچو هاچو، دلشاد، farzane، gilas، mojde، Holtek، fandogh

  • هاچو هاچو

    خیلی خوب بود 826
    نقل قول: آدم برفي
    باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند
    شد ناپدید شود.

    اینو نفهمیدم،شعبده بازی کنه یعنی؟!؟ 403
    نقل قول: آدم برفي
    ”فرشته پرسید : “فکر هم می‌تواند بکند؟”

    :4:


  • دلشاد

    مرسی دوست عزیز

  • farzane

    خیلی زیبا بود عزیزم مرسی :8: :6: :11: عالی بود 1189

  • تنها

    واقعا عالی بود‏
    آقایون باید قدر خانوماشون رو بیشتر بدونن


  • Holtek

    مرسی آدم برقی، داستان زیبایی بود :46:
    یه رفیق داشتم ، روز قبل عروسی خواهرش ، باباش جنازه حلق آویز شده پسر 18 ساله شو پیدا کرده بود ، برا اینکه عروسی بهم نخوره به هیشکی هیچی نگفنه بود، از روز عروسی به بعد دیونه شد .
    یه فامیل نزدیک دارم ، زمان جنگ توی بمباران شهر ، یه پسرش که تاره چند روز بود خدمت سربازیش تموم شده بود و یه دختر 5 ساله اش جلوی چشاش، شهید شدند.
    بعد از چندسال شوهرش فوت کرد ، یکی دو ماه پیش هم یه دخترش مریض شد و فوت کرد .
    با خودم میگم خدا به این مادر عجب قدرت و نیرویی داده که الان سرپاست.


  • fgrpmm

    چون یکی دو روزه یه نفر که خیلی گله و دوستش دارم و اگه یه چیزی بگم ممکنه بعدا گوشما ببره عضو شده ترجیح میدم سکوت اختیار کنم :18:
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: