₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » معرفتش همونیه که همیشه تو زندگیت حسرتش رو داشتی
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » معرفتش همونیه که همیشه تو زندگیت حسرتش رو داشتی

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



معرفتش همونیه که همیشه تو زندگیت حسرتش رو داشتی

162 بازدید، 4 پست، نویسنده: KuRoSh

  • KuRoSh

    پسر روستایی واگن پر از ذرت خود را در جاده سرنگون کرد. کشاورزی که در آن نزدیکی زندگی می کرد ، آمده بود تا ببیند چه اتفاقی افتاده. او با صدای بلند گفت : آهای پسر ، ناراحتی هایت را فراموش کن و به خانه ما بیا و شام را با ما صرف کن. بعد من کمک می کنم که واگن را راست کنی.
    پسر جواب داد: شما خیلی لطف دارید ، ولی فکر نمی کنم بابام بخواهد من این کار را بکنم.

    کشاورز با اصرار گفت : آه بیا برویم پسرم.

    بالاخره پسر موافقت کرد و گفت: بسیار خوب ، باشد ، ولی بابام دوست ندارد.

    بعد از شام صمیمانه ، پسر از میزبانش تشکر کرد و گفت : حالا حالم خیلی بهتر شده ، اما می دانم بابام واقعا عصبانی خواهد شد.

    همسایه گفت : من فکر نمی کنم ، راستی بابات کجاست؟

    "او زیر واگن است." تصویر در دسترس نیست

    پسرم ، بازم که داری غصه می‌خوری، گند زدی که زدی، گذشته دیگه، هیچ‌وقت نباید حسرت گذشته رو بخوری
    ولی من نگران آیندمم
    فرقی نمی‌کنه، کافیه فقط یه کم صبر کنی تا اونم تبدیل به گذشتت شه. پس هیچ‌وقت نه حسرت گذشتتو بخور نه نگران آینده باش

    - - - - - - - - - - - - - - - - -

    انگار یه ته مایه هایی از قیصر یا داش آکل داره، هیچوقت، هیچ چیز رو برای خودش نمیخواد، سخت هم کار میکنه، نسبت به همه هم مسئوله تا لحظه سال تحویل داره خونه رو جمع و جور میکنه، آخر هر قسمت هم مظلومانه میاد و یه اتفاق رو تعریف میکنه و میره!


    تصویر در دسترس نیست

    یه کیک مسموم گنده رو و خودش تنها خورده بود که بقیه نخورن مریض بشن..
    صبح زود.. تهنای تهنا
    مجری گفت چرا ننداختی دور
    گفت: گفتم خب مورچه ها میخورن - مورچه که نمیشه بهش سرم وصل کرد! :)
    معرفتش همونیه که همیشه تو زندگیت حسرتش رو داشتی


    6 سپاس: دلشاد، jaj، garfild، farzane، mojde، gilas

  • serpent

    خيلى با حال بود
    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • دلشاد

    مرسی داش کوروش
    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • gilas

    نقل قول: کوروش فسقلی
    گفت: گفتم خب مورچه ها میخورن - مورچه که نمیشه بهش سرم وصل کرد!

    1153

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: