₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » دو کلمه حرف حساب ( لطیفه )
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » دو کلمه حرف حساب ( لطیفه )

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



دو کلمه حرف حساب ( لطیفه )

336 بازدید، 8 پست، نویسنده: بابک

  • بابک



    دو کلمه حرف حساب



    تصویر در دسترس نیست



    توی این فیلم های ایرانی زنه حامله نمیشه و عیب از شوهرشه ؛
    بعد میره امامزاده حامله میشه...!!!
    من به شخصه به این سرایدار امامزاده مشکوکم...... :|
    ___________________________________________
    شیخ را گفتند :« وزیر مسکن گفته : نياز به مسكن از سال 92 كاهش مي‌يابد »
    شیخ اندکی بیاندیشید و فرمود:
    و نیاز به قبر ، افزایش...!
    و مریدان های های بگریستندی و خود را جر دادندی..............


    آیا میدانید فقط یه آرایشگر زنِ ایرانی می تونه درآمدی معادل یک فوق تخصص جراحی رو داشته باشه !


    پدر به دختر: دخترم این موقع شب تو بالکن چیکار میکنی؟
    دختر: دارم ماهو میبینم بابایی!
    پدر: پس بی زحمت به ماهت بگو خبر مرگش اون ماشینشو خاموش کنه، صداش نمیذاره بخوابیم!!!


    داشتم تو پیاده رو میرفتم که یهو یه موتوری توی عابر پیاده با سرعت از بغلم رد شد و نزدیک بود بزنه به من!
    داد زدم اینجا عابر پیادَست ها!!!
    جواب داد اینجا ایرانه ها!!!
    حرفش تا حدی منطقی‌ بود که کاملا قانع شدم!!!


    لازم دونستم تاکید کنم که بهترین شغل داشتن بابای پولداره


    پُر درآمدترین هنر آدما، زبون بازیشونه...


    از اونجایی که میگن : آدما رو باید تو سفر شناخت ، پس چرا ماه عسل رو یه وقتی گذاشتن که کار ازکار گذشته ؟
    خو قبلش بذارین ملت نادم از سفر برنگردن


    تابلو نصب شده در استخرهای برزیل:
    خطرِ حمله ي ديپلمات


    هر وخ تو این مملکت جنسی ساخته شد که من برای بازکردنش به دندونم متوسل نشدم اونوخ 22 بهمن می رم راهپیمایی


    تجویز دارو برای جلوگیری از خاطرات بد...

    .
    .
    .
    .
    .


    سه بسته خاک برات نوشتم هر هشت ساعت می‌ریزی رو سرت !! :))


    من خودم ندیدم؛
    اما میگن ظرفیت جهنم پُر شده ...
    واسه همین خدا موقتا ایران رو اجاره کرده..!


    فقط توي بيمارستانهاي ايرانه كه مریض رو بيدار ميكنن تا قرص خوابش رو بخوره


    از مربي بدنسازي پرسيدم: با كدوم دستگاه بيشتر كار كنم تا دخترها عاشق هيکلم بشن؟ مربي گفت: دستگاه خودپرداز بيرون سالن




    در روایت است که مریدان، حکیم را پرسیدندی: بهای دلار چند؟ حکیم در پاسخ پرسیدندی: الان؟ یا الان؟
    مریدان جملگی ازین پاسخ حکیم نعره ها زدندی و جامه ها بدریدند و سر به بیابان گذاشتندی


    روزی مریدان در چشم شیخ زل زدند . شیخ زل زد .مریدان زل زدند . شیخ زل زد . مریدان
    زل زدند . ناگها شیخ فرمود : پخخخخخخخخ
    پس مریدان جامه ها بدریدند . نعره ها زدندی، خشتک ها دریدندی و سر به بیابان گذاشتندی


    روزی شیخ به همراه مریدان برای نماز به مسجد برفتندی و در حیاط مسجد وضو بساختندی و وارد صحن مسجد بشدندی.شیخ در کنار مریدی بنشسته بود.ناگهان مریدی بادی بغایت صدادار و طولانی از خود به در کرد و رو به شیخ پرسید : یا شیخ آیا وضوی من باطل گشت ؟ شیخ نگاه غضبناکی به او انداخت و فرمود : با آن ساکسیفونی که تو نواختی وضوی خود که هیچ وضوی من هم باطل گشت.مریدان که این بشنیدند عربده زنان به حیاط مسجد فرار کرده و با خشتک به داخل حوض آب پریدندی و جملگی غسل ارتماسی به جا آوردندی.


    روزی پسر ارشد شیخنا نزد وی رفت و گفت :
    - می خواهم ازدواج کنم . شیخ ناگاه خرکیف شد و پرسید :
    نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت :
    - نامش سمسام السلطنه است و در همین دیار ما زندگی می کند . شیخنا ( خ ف ) ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت :
    - مرا ببخش که این گویم اما تو نتوانی با این دختر مذدوج شوی چون او خواهر توست ... جون مادرت از این موضوع چیزی به مادرت نگو ... مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب حکیم فرزانه برای هر کدام از کیس ها همین بود . با ناراحتی نزد ام گرامی خود رفت و گفت :
    - ننه من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم آقام می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت :
    - نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی...!
    مریدان نمیدانم از کجا آمدندی و خود را جر دادندی و رمیدندي


    روزي استادی از فرنگ از شيخ ما پرسید: شما تو ایران چایی بیشتر می‌خورید یا قهوه؟
    شيخنا بگفتا: چایی بیشتر می‌خوریم ولی كتابي در غايت طرز تهیۀ قهوه در کشورمان داریم که 4 جلد است و هر جلدش به چه کلفتی
    برق 360ولت از سر استاد پرید و گفت: وای نام آن کتاب چیست
    بگفتا: اصول کافی
    پس از شنيدن اين جمله مريدان يكي در ميان خشتك به سر يكديگر كردند و سر در دیوار کوفتند




    5 سپاس: دلشاد، farzane، کوروش فسقلی، نخبه، gilas

  • KuRoSh

    نقل قول: بابک
    مریدان نمیدانم از کجا آمدندی و خود را جر دادندی و رمیدندي

    :4:
    مارا خنداندیدندین
    سپاس از گفته های حساب انگیزتان


  • نخبه

    نقل قول: بابک
    شیخ

    یاد علی متالیک افتادم امیدوارم به زودی ایشون رو هم تو جمعمون ببینیم


  • jaj

    نقل قول: بابک
    من به شخصه به این سرایدار امامزاده مشکوکم...... :|

    اگه یه بار توی عمرت امامزاده رفته بودی می فهمیدی که اونجا سرایدار نداره متولی داره

    نقل قول: بابک
    بگفتا: اصول کافی

    :23:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: