₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » فرازهایی آموزنده از مثنوی معنوی + تصویر
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » فرازهایی آموزنده از مثنوی معنوی + تصویر

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



فرازهایی آموزنده از مثنوی معنوی + تصویر

306 بازدید، 8 پست، نویسنده: بابک

  • بابک

    فرازهایی آموزنده از مثنوی معنوی


    هشتم مهر هاه : روز بزرگداشت مولانا


    تصویر در دسترس نیست



    باور به قضا و قدر یا مثبت‌نگری نسبت به رویدادهای پیش رو
    در دفتر چهارم مثنوی حکایتی بدین گونه آمده که: عاشقی از دست یک مامور حکومتی(عسس) فرار می‌کرد. در این حال برای گریز از دست او وارد باغی شد و ناگهان با معشوق خود که هشت سال از او دور بود رویارو شد. پس عسس سخت‌گیر در اینجا مایه شادمانی و خوشبختی شد و به زبان دیگر: عدو ... اگر خدا خواهد
    حال پرسش این است که آیا این داستان بازگوکننده اندیشه قضا و قدری مولانا است یا تفسیری از آن چیزی است که امروزه به نام مثبت‌اندیشی نامیده می‌شود؟ در همین حکایت مولانا بیت روشن و جالبی دارد:

    پس بد مطلق نباشد در جهان
    بد به نسبت باشد این را هم بدان


    همین بیت این را می‌گوید که مولانا به نگاه کنشگر انسانی باور دارد، نه یک پدیده بیننده واکنش‌پذیر.
    ظرفیت‌های انسانی یا ترک عادت موجب مرض است
    روزی کسی که از بازار عطاران گذر می‌کرده ناگهان از حال می‌رود و به زمین می‌افتد. مردم به گردش می‌ایند و هر کس تلاشی برای سر حال آوردن او می‌کند. یکی نبضش می‌گیرد و دیگری گل دم بینی‌اش می‌گیرد. اما هیچ کدام از این کارها او را به هوش نمی‌آورد. سرانجام در پی خویشان او می‌روند تا ببینند او چه ماده مخدری مصرف می‌کند یا چگونه صرعی دارد. سرانجام برادرش از راه می‌رسد و با فضله سگی او را به هوش می‌آورد. آشکار می‌شود او دباغ است و چون کارش با بوهای بسیار بد آمیخته است، تحمل بوهای خوش را نداشته است.
    مولانا بوی گلاب و عطر را نمادی از راستی و حقیقت می‌داند و بوهای گند کار دباغی را نمادی از دروغ و تباهی و می‌گوید کسانی که اندیشه خود را در دروغ غرقه کرده‌اند، آن اندازه به آن عادت کرده‌اند که راستی برایشان مهلک است.
    شاید تفسیر دیگری از این داستان، ظرفیت انسان برای چیزهای خوب باشد. یعنی اگر در سرزمینی، اعتماد میان افراد یک جامعه بالا باشد یا همه به هم راست بگویند، کسانی که به دروغ و پشت هم‌اندازی خو گرفته‌اند، این جامعه را ناسالم و فاسد می‌پندارند!

    هر چه کنی به خود کنی


    روزی کسی که دچار گونه‌ای بیماری بوده که مدام گِل می‌خورده است به دکان عطاری می‌رود تا شکر بخرد. عطار که مرد و این ویژگی‌اش را می‌شناخته شیطنت می‌کند و می‌گوید که سنگ ترازوی من گل سرشوی است. مرد گل‌خوار نیز می‌گوید چه اشکالی دارد خیلی هم خوب است. در همین زمان عطار می‌رود که شکر را بیاورد اما به عمد این پا و آن پا می‌کند و پنهانی مرد را می‌پاید. مرد گل‌خوار که کمی منتظر می‌ایستد شهوت گل بر او چیزه می‌شود و شروع می‌کند به ناخنک زدن به گل سرشوی. اما عطار مراقب است و پیش خود خشنود. زیرا مرد گل‌خوار با این کار دارد به خودش آسیب می‌زند. زیرا بر فرض اگر آن گل‌سرشوی قرار است یک کیلو شکر را وزن کند، اکنون مقدار کمتری را نشان می‌دهد. مولانا در اینجا می‌گوید:

    گر بدزدی وز گل من می‌بری
    رو که هم از پهلوی خود می‌خوری


    این داستان، بیانی است از اینکه گاه برخی گمان می‌کنند در حال زرنگی هستند. حال آنکه آسیبی که به خود وارد می‌سازند، بیش از سود به دست آمده است. مانند کودکی که در نوشتن تکلیف درسی تقلب می‌کند و به گمان خود خیلی پیروزمند است که آموزگار را فریب داده. اما او در حال از میان بردن آینده خود است. خیلی از دروغ‌ها و فریب‌هایی که در پیکره یک جامعه انسانی روی می‌دهد نیز به همین‌گونه‌اند. همه گمان می‌کنند پیروزند که دیگری را فریب می‌دهند. اما در پایان هر کس دستش در جیب دیگری است و اعتماد و راستی، از آن جامعه رخت بر می‌بندد.



    تصویر در دسترس نیست



    تصویر در دسترس نیست



    تصویر در دسترس نیست


    تصویر در دسترس نیست




    تصویر در دسترس نیست



    تصویر در دسترس نیست



    تصویر در دسترس نیست



    درمان غم عشق بگویم که چه باشد
    وصل است و بهار است و می بربط و چنگ است
    ....
    زنهار مرو هیچ سوی بیشه ی عشاق
    چنگال غمش تیزتر از چنگال پلنگ است


    7 سپاس: محسن صائب، دلشاد، arash52، jaj، حورا، mz56mz، farzane

  • mahsa joon

    اول........هوراااااااا...... 256 256 256 243 261 260
    مرسی بابک جان 1233 1233 1233 1233


  • دلشاد

    نقل قول: بابک
    هشتم مهر هاه : روز بزرگداشت مولانا

    گرامی باد :46:


  • KuRoSh

    سپاس بابک جان
    ذخیره کردم که در فرصت مناسب بخونم
    سپاس ولی فکر کنم که خونده باشم
    مطلبی که خوندم در مورد هشت پند مولانا اگر اشتباه نکنم بود این بود عنوان مطلبش باید بخونم مطلبت رو بعد نظر بدم
    بازم ممنون


  • mz56mz

    عالى بود
    بزرگداشت مولانا گرامى باد:46:


  • farzane

    عالى بود 1189
    بزرگداشت مولانا گرامى باد :46:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: