₪ انجمن بوف بوفی ₪ » دانستنیها » ▃▅▆▇ داستانی منتصب به منصور حلاج ▇▆▅▃
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » دانستنیها » ▃▅▆▇ داستانی منتصب به منصور حلاج ▇▆▅▃

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



▃▅▆▇ داستانی منتصب به منصور حلاج ▇▆▅▃

179 بازدید، 8 پست، نویسنده: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    تصویر در دسترس نیست


    به نام خدا ...
    همه می دونید که بیماری جذام ذره ذره گوشت و تن را می خوره و یهو می بینید که یکی یک طرف از صورتش کاملا ریخته و نه لپ داره نه گونه ....و از بیرون صورت دندوناش معلومه ....یا یک تیکه از استخوان دستشون معلومه و گوشتاش همه ریخته ....بیمارای جذامی چهره های خیلی خیلی دردناکی دارند .طوری که هر کسی نمی تونه بهشون نگاه کنه ....

    الان این افراد خیلی کم شدن و جلو این بیماری داره گرفته میشه ... یه دهکده ای است نزدیک تبریز که اون ادمها را توش نگه داری می کنند ....باورتون میشه وقتی در خواست دادن برای این که چند تا پرستار استخدام کنند تا به اونها غذا بده هیچ کس حاضر نشد ...چرا خیلی ها اومدند تا کار کنند ولی وقتی از نزدیک اون ها را دیدند همه جا زدند .....
    در خواست را جهانی دادند .....چند تا راهبه از فرانسه و ایتالیا بلند شدند اومدند واسه پرستاری از این آدما ....
    چند تا راهبه !!! اون هم از کشور های دیگه ! .

    به هر حال ...

    داستان از اون جایی شروع میشه که ...
    ظهر یکی از روزهای رمضان بود ....حسین حلاج همیشه برای جذامی ها غذا می برده و اون روز هم ...داشت از خرابه ایی که بیماران جذامی توش زندگی می کردند می گذشت ....جذامی ها داشتند ناهار می خوردند ...ناهار که چه ؟ ته مونده ی غذاهای دیگران و و چیزهایی که تو اشغال ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان...یکی از اون ها بلند میشه به حلاج می گه : بفرما ناهار !
    - مزاحم نیستم ؟
    - نه بفرمایید.
    حسین حلاج میشینه پای سفره ....یکی از جذامی ها رو بهش می گه : تو چه جوریه که از ما نمی ترسی ...دوستای تو حتی چندششون می شه از کنار ما رد شند ...ولی تو الان....
    حلاج میگه : خب اون ها الان روزه هستند برای همین این جا نمیان تا دلشون هوس غذا نکنه .
    - پس تو که این همه عارفی و خدا پرستی چرا روزه نیستی ؟
    - نشد امروز روزه بگیرم دیگه ...

    حلاج دست به غذا ها می بره و چند لقمه می خوره ...درست از همون غذا هایی که جذامی ها بهشون دست زده بودند ...

    چند لقمه که می خوره بلند میشه و تشکر می کنه و می ره ....

    موقع افطار که میشه منصور غذایی به دهنش می زاره و می گه : خدایا روزه من را قبول کن ....
    یکی از دوستاش می گه : ولی ما تو را دیدیم که داشتی با جذامی ها ناهار می خوردی

    حسین حلاج در جوابش می گه : اون خداست ...روزه ی من برای خداست ...اون می دونه که من اون چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم ....دل بنده اش را می شکستم روزه ام باطل می شد یا خوردن چند چند لقمه غذا ؟؟؟



    عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
    گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
    نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم


    8 سپاس: دلشاد، کوروش فسقلی، hadi04، maryamlondon1، ماهی، محسن صائب، jaj، gilas

  • دلشاد

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • KuRoSh

    نقل قول: Kishe Mehr
    عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم

    این جمله رو خونده بودم مجی جان واقعان درسته و قبولش دارم
    الان وضعیت ما این طوری شده کسی خدا رو برای خودش نمی خواد بلکه از ترس جهنم و خوشی های بهشت می پرستند به جز عده ای که از تمام وجود او را پرستش می کنند
    به نظر من وقتی که انسان خودش رو بشناسه خدا رو شناخته حالا شاید هم اشتباه فکر کنم ولی من تا کنون موفق بودم

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • maryamlondon1

    نقل قول: Kishe Mehr

    حسین حلاج در جوابش می گه : اون خداست ...روزه ی من برای خداست ...اون می دونه که من اون چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم ....دل بنده اش را می شکستم روزه ام باطل می شد یا خوردن چند چند لقمه غذا ؟؟؟

    :17: الهی توبه انی کنت من الظالمین :58:
    نقل قول: Kishe Mehr

    عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
    گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
    نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم

    ای خدا ما به پای این ادمهای اخروی نمیرسیم ما زغال جهنمیم :44:

    ـ قال _تعالى_: " اعلموا أنما الحياة الدنيا لعب ولهو وزينة وتفاخر بينكم وتكاثر في الأموال والأولاد كمثل غيث أعجب الكفار نباته ثم يهيج فتراه مصفراً ثم يكون حطاماً وفي الآخرة عذاب شديد ومغفرة من الله ورضوان وما الحياة الدنيا إلا متاع الغرور " (الحديد 21)
    .

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • ماهی

    خیلی خوب بود.عبادت به جز خدمت خلق نیست :1:
    1 سپاس: Kishe Mehr

  • محسن صائب

    ما برون را ننگریم و قال را *** ما درون را بنگریم و حال را
    .
    ممنون خیلی عالی بود

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • jaj

    شاید این دنیا جهنم یک دنیای دیگه باشه
    1 سپاس: Kishe Mehr

  • 1 سپاس: Kishe Mehr
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: