₪ انجمن بوف بوفی ₪ » خرافات و چرندیات » "بختگشایی" دختران در تهران قدیم
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » خرافات و چرندیات » "بختگشایی" دختران در تهران قدیم
1 2


"بختگشایی" دختران در تهران قدیم

3094 بازدید، 23 پست، نویسنده: هاچو هاچو

  • هاچو هاچو

    تصویر در دسترس نیست



    ایسنا: در فاصله 1975 تا 1995 میلادی میزان تولید علم بشر برابر با تمامی علم و آگاهی انسان از ابتدای خلقت تا 1975 بوده و امروز هر پنج سال علم بشر دو برابر می‌شود و در آینده نزدیک هر دو سال این اتفاق خواهد افتاد.

    تهرانی‌ها هم از این چالش فکری مصون نماندند و با گذشت فقط چندین دهه حال که به اعتقادات و تفکرات نیاکان خود که تا همین نزدیکی‌ها حاکم بر جامعه بود بر می‌خورند، اعجاب خویش را از آن رفتارها و باورها به نمایش می‌گذارند.

    عروسی در تهران قدیم

    یکی از اعتقادات تهرانیان قدیم، در بخت‌گشایی دختر، این بود که وقتی پنبه زنی را به خانه می‌آوردند، و مشغول کار می‌شد، پس از مدتی که کار می‌کرد، با تمهیدی از او می‌خواستند که دست از کار بکشد و برای صرف چای به داخل خانه آید، در این زمان به سرعت دختر دم بخت را می‌آوردند و به طوری که پنبه زن نبیند، دختر را از میان کمان پنبه زنی عبورش می‌دادند و اعتقاد داشتند که به زودی زه کمان هنگام کار پنبه‌زن پاره می‌شود و به این ترتیب بخت دخترشان هم باز می‌گردد.

    یا عقیده دیگر این که هرگاه قرار بود، قصابی برای کشتن گوسفند نذری به خانه همسایه رود، مادر دختر چادر دخترش را برداشته، نزد قصاب می‌رفت و از او خواهش می‌کرد که پس از سر بریدن گوسفند، چادر دختر را از توی روده آن عبور دهد. با این امید که وقتی دختر چادر را سر کرد، به زودی بختش باز شود.

    البته دستمزد قصاب هم در این ماموریت جدا از پول یک کله قند با ارزش بوده است.

    کارهای زیادی در این زمینه انجام می‌شد که شرح مفصل همه آنها مدت‌ها زمان می‌خواهد که امکانش نیست، اما به قدر اشاره شنیدن آن‌ها خالی از لطف نیست. بنابراین فهرست وار اعتقادات تهرانی‌ها را در بخت گشایی دخترشان برمی‌شماریم:

    1- سرکتاب باز کردن، مادر دختر بی خبر از او نزد رمال و دعانویس می‌رفت و از وی می‌خواست برای گشودن بخت دخترش یک سرکتاب باز کند.

    2- تکان دادن سفره عقد بر سر دختر.


    3- گذراندن چادر نماز دختر از روده گوسفند که شرحش گذشت.

    4- پیراهن مراد: تهیه پیراهن مراد از این قرار بود که روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان که روز قتل ابن ملجم است، زن‌ها آرایش می‌کردند و به مسجد می‌رفتند (تهرانی‌ها بیشترشان در مسجد شاه تجمع می‌کردند) و با پارچه‌هایی که از قبل تهیه کرده بودند، در بین دو نماز پیراهن مراد را می‌دوختند و معتقد بودند که با پوشیدن این پیراهن کلیه حاجات آن‌ها (از جمله بخت گشایی دخترشان) برآورده خواهد شد. اگر کسی این پیراهن را که با پول گدایی دوخته می شد، می پوشید تا سال دیگر حاجت و مرادش برآورده می شد. داستان از این قرار بود که دختران دم بخت از روز اول ماه رمضان دور کوچه و محله ها به راه می افتادند و از مردم گدایی می کردند و شب بیست وهفتم از صبح زود، چرخ خیاطی ها را به مسجد سپهسالار می بردند و با پارچه سفیدی که از آن پول می خریدند بین دو نماز ظهر و مغرب مشغول دوختن پیراهن می شدند و بعد از آن زمان، پیراهن مراد را می پوشیدند.

    5- پلوی عروسی: پیر دخترها، قیمه پلوی می‌پختند و ته مانده پلوی عروسی را با آن قاطی می‌کردند و به فقرا می‌دادند که بختشان باز شود.

    6- حنای سر عروس: از حنای سر عروس به قدر یک فندق برمی‌داشتند و با رنگ و حنا قاطی می‌کردند و سر دختر خانه مانده می‌بستند. مادران از حنای سر عروس در مراسم حنابندان، به اندازه ای کوچک برمی داشتند و با نیت آنکه دختران شان عروس شوند بر سر آنها می مالیدند.

    7- وارونه سر کردن چادر نماز.


    تصویر در دسترس نیست


    8- سبزه گره زدن که کمابیش امروزه انجام می‌شود. گره زدن سبزه در روز سیزدهم فروردین از جمله رسومی بود که تمام دختران دم بخت به آن پایبند بودند که حتی امروز نیز دیده می شود. دختران در این روز دو ساقه سبز را به هم هفت گره می زدند و نیت و حاجت شان را بیان می کردند. در هنگام گره زدن نیز دختران دلهره داشتند که مبادا گره پاره شود که در صورت پاره شدن، حاجت شان روا نمی شد.

    9- گدایی کردن :4:



    10- آب هفت گری: آبی که مادر دختر یا کس دیگر از هفت دکان که نام شغل شان به «گری» پایان می‌یافت، می‌گرفت (آهنگری، سفیدگری، زرگری، شیشه گری، مسگری، ریخته گری و دواتگری) این آب‌ها را در شیشه‌ای جمع می‌کرد و روز جمعه پس از غسل و دو رکعت نماز واجب آب را با جام باطل سحر بر سرش می‌ریخت.

    11- بیرون کردن دختر از خانه.

    12- توسل به منار: در پای منار دختر خانه مانده شمع روشن می‌کرد.

    13- توسل به توپ مروارید: استمداد از توپ مروارید برای مردادخواهی، ماجرای معروفی است که خود به تنهایی فضایی را برای حکایت می‌طلبد. فقط اشاره شود که غیر از بست نشینی متهمین در مجاورت توپ مروارید برای فرار از کیفر سیاسی و جرایم عمومی و موارد دیگر در دوران قاجاریه یکی دیگر از کارکرد اعتقادی توپ مروارید، در میان تهرانیان توسل دختران بدان بود تا با دخیل بستن به آن و عبور از زیر لوله توپ بختشان گشوده شود.توپ مروارید، توپ مفرغ بزرگی روی دو چرخ بر بالای سکویی در میدان توپخانه (سپه سابق) قرار داشت که دختران جهت بخت گشایی از زیر لوله توپ رد می شدند یا رویش سر می خوردند و برخی نیز در کنارش دخیل می بستند و اشعاری را زمزمه می کردند. توپ مروارید ماجراهای دیگری را نیز به خود اختصاص داده بوده که عده ای آن را منتسب به غنایم جنگی نادرشاه می دانستند که از هند به شیراز و سپس به تهران نقل مکان کرده. برخی نیز معتقد بودند این توپ، توپی است که در دوره صفویه، شاهان صفوی از پرتقالی ها غرامت گرفته اند، اما تاریخ ساخت آن توپ که رویش حک شده بود، زمان پادشاهی فتحعلی شاه قاجار را نشان می دهد.

    14- یکی دیگر از رسم‌های تهرانی‌ها در بخت‌گشایی دختران و حاجت‌روایی، گرداندن دختر خانه مانده به گرد حوضچه پساب دباغخانه بود. این رسم تا دوران پهلوی هم که دباغخانه‌های تهران از داخل شهر خارج شده بود و به جایه رزم‌آرا (فدائیان اسلام) حوالی فرح‌آباد منتقل گردیده بود اعمال می‌شد.

    نمایش یا پنهان متن

    مراسم ازدواج در تهران قدیم

    در قدیم الایام، مراسم خواستگاری در تهران دارای رسم و رسوم خاص خود بوده است. آیین ازدواج به این صورت بوده که مادر فردی که تصمیم به ازدواج و همسرگزینی داشته به تنی چند از زنانی که کارشان پرس و جو و یافتن دختر مناسب و مورد نظر است، می سپرد. اگر دختری با شرایط مناسب سراغ دارند به وی معرفی نمایند. پس از مدتی یکی از این زنان دختری را انتخاب و به همراه یک یا چند نفر از زنان خانواده داماد سرزده به خانه او می رفتند تا دختر را ببینند.

    دختر دم بخت و مورد نظر مدتی پس از ورود خواستگاران با کاسه ای آب وارد اتاقی که در آنجا خواستگاران نشسته بودند می شد و آب را به آنها تعارف می کرد و کناری می نشست، در این هنگام یکی از زنان خواستگار (که معمولاً مسن تر و با تجربه ترین بود) به نزد دختر رفته و چادر یا چارقد او را کنار می‌زد و دستی به سرش می‌کشید و موهایش را جابجا می‌کرد تا مطمئن شود دختر کم مو یا موهایش عاریتی نباشد. بعد از آن به نحوی زیرکانه از دهان، زیر بغل و بدنش، بو می‌کشید تا مطمئن شود آن دختر بوی بد نمی دهد.

    پس از طی این تشریفات و مورد پسند واقع شدن دختر، خواستگاران به خانه برگشته و آنچه را دیده و مشاهده کرده بودند با جوانی که قصد ازدواج داشت در میان می گذاشتند در صورت موافقت وی، پدر داماد همراه با چند تن از بزرگان و ریش سفیدان فامیل به خانه دختر رفته و به اصطلاح شیرینی می خوردند.

    فردای آن روز مادر، خاله، عمه و دیگر اقوام نزدیک داماد برای «بله برون» به خانه عروس رفته و راجع به مهریه و روز عقد و مسائلی از این قبیل صحبت می کردند. پس از چند روز از طرف خانواده داماد هدایایی که در چندین و چند مجمعه قرار داده شده بود به منزل عروس فرستاده می شد که از جمله هدایا می توان به شیرینی و میوه های فصل اشاره داشت.

    پس از خواستگاری و پسند طرفین و انجام مراسم «بله برون» قرار خرید وسایل عروس، گذاشته می شد. برای این خرید یک یا دو نفر از خانواده عروس و داماد انتخاب می شدند. معمولاً مادر و خواهر عروس و داماد از جمله کسانی بودند که حق حضور در مراسم خرید را داشتند. لازم به توضیح است این خرید بدون حضور عروس و داماد انجام شده و در عوض نمایندگان آنان به سلیقه خود وسایل مورد نیازشان را خریداری می کردند ضمن اینکه تمامی خرج خریدها به عهده داماد بود.

    چند روز قبل از سر گرفتن مراسم عروسی، مراسم جهازبران بود.

    برای بردن جهیزیه چند نفر طبق کش به همراه چند قاطر اجیر شده تا جهیزیه عروس را به خانه داماد حمل کنند که عده ای نقاره زن نیز آنها را همراهی و در طول راه به هنرنمایی می پرداختند. قبل از رسیدن این گروه به خانه داماد، چند تن جلوتر به خانه داماد رفته و جاهایی از منزل داماد را که برای سکونت عروس در نظر گرفته شده بود نظافت و به اصطلاح آب و جارو می کردند.

    هنگامی که جهیزیه به خانه داماد منتقل می شد فردی از طرف خانواده عروس صورت اسبابی را که آورده بودند به داماد نشان می داد و از وی رسید می گرفت علاوه بر آن دادن انعام به طبق کش ها و نقاره چی ها جزء وظایف داماد محسوب می شد طبق کش ها علاوه بر انعام مزبور اجازه داشتند نقل و پارچه های کف طبق ها را که به منظور تزیین، تدارک دیده شده بود برای خود بردارند. ضمن اینکه وسایل جهیزیه طبق توافقی که قبلاً میان خانواده های عروس و داماد صورت پذیرفته بود تهیه می شد.


    منبع: بر گرفته از وبگاه داریوش شهبازی و وبگاه رفیع افتخار

    18 سپاس: دلشاد، gilas، Ahora Quien، نخبه، mz56mz، sib، ژنرال، Life Dream، بندری، بچه مثبت، Kishe Mehr، carlos، maryamlondon1، farzane، پری سا، ♥Rose♥، هوشمند، javad1020

  • دلشاد

    مرسی داش مهدی جالب و باحال بود
    1 سپاس: هاچو هاچو

  • gilas

    چه کارا که مردم نمیکنن :4:
    1 سپاس: هاچو هاچو

  • Ahora Quien

    عجبببببببب :22:
    1 سپاس: هاچو هاچو

  • نخبه

    نقل قول: هاچو هاچو
    از حنای سر عروس به قدر یک فندق برمی‌داشتند

    حالا چرا قدر فندق 390

    3 سپاس: هاچو هاچو، maryamlondon1، farzane

  • نخبه

    :
    نقل قول: هاچو هاچو
    - سبزه گره زدن که کمابیش امروزه انجام می‌شود. گره زدن سبزه در روز سیزدهم فروردین از جمله رسومی بود که تمام دختران دم بخت به آن پایبند بودند که حتی امروز نیز دیده می شود. دختران در این روز دو ساقه سبز را به هم هفت گره می زدند و نیت و حاجت شان را بیان می کردند. در هنگام گره زدن نیز دختران دلهره داشتند که مبادا گره پاره شود که در صورت پاره شدن، حاجت شان روا نمی شد.

    وای یاد یه خاطره افتادم نمیدونم اینجا تعریف کردم یا نه :9:
    نمایش یا پنهان متنما هم شنیده بودیم که 13 به در سبزه گره میزنن و بخت گشایی میشه ولی خب فکر نکنم کسی اعتقاد داشته باشه محض خنده معمولا این کار انجام میشه دبیرستان میرفتم که یه سال 13 به در یه جایی رفته بودیم که مزرعه هم کنارش بود بعد از صرف نهار من و خواهرم خواستیم گشتی اطراف بزنیم از گوشه مزرعه رفتیم و وسط مزرعه نشستیم و داشتیم حرف میزدیم یهو با خنده گفتیم بیا سبزه گره بزنیم ببینیم واقعا اتفاقی میافته:4:انتظار داشتیم فردای 13 به در پاشنه درو از جا بکنن:23:
    خلاصه شروع کردیم با شیطنت و خنده هی گره زدیم و هی گره زدیم فکر کنم نصف مزرعه رو گره زده بودیم :23: نشستیم و همینطور به کارمون میخندیدیم که یهو دیدم از اون طرف یه پسره وارد مزرعه میشه :23: وای هیچ وقت یادم نمیره از خنده ولو شده بودم رو زمین و به خاهرم میگفتم وایییییی زود باش بازشون کن تا ابرومون نرفته:23: کل سبزه ها رو سه سوت باز کردیم که کسی شک نکنه:23: بعد هم از جامون بلند شدیم و رفتیم نزدیک خانواده که مبادا پسره به ما چیزی بگه بابام هم بدش بیاد :1:

    7 سپاس: ژنرال، هاچو هاچو، sib، بندری، Kishe Mehr، maryamlondon1، farzane

  • mz56mz

    عجب بختگشایی هاى :4:
    2 سپاس: هاچو هاچو، maryamlondon1

  • sib

    اتفاقا دارم یه کتاب میخونم درباره خاطرات یکی از ندیمه های حرمسرای ناصرالدین شاه.نوش پر از این جور چیزاست.خیلی خیلی جالبه.
    ممنون

    1 سپاس: هاچو هاچو

  • Life Dream

    مرسي هاچو خان جالب بود و در خور تامل :4:
    1 سپاس: هاچو هاچو

  • هاچو هاچو

    دلشاد,
    MEr30826
    نقل قول: gilas
    چه کارا که مردم نمیکنن :4:

    بله گیلی خانوم..شما بختت باز شده خیالت راحته خیلیا موندن هنوز :103:
    Ahora Quien,
    533
    نقل قول: نخبه
    حالا چرا قدر فندق

    :83:
    نقل قول: نخبه
    که یهو دیدم از اون طرف یه پسره وارد مزرعه میشه

    :4: حالا چرا انقدر هُل شدین؟عوض این که از خدا ممنون باشین انقدر زود سبزه گره زدنتون جواب داد :4:
    mz56mz,
    826
    نقل قول: sib
    اتفاقا دارم یه کتاب میخونم درباره خاطرات یکی از ندیمه های حرمسرای ناصرالدین شاه.نوش پر از این جور چیزاست.خیلی خیلی جالبه.
    ممنون

    :46: آفرین...منم دوست داشتم میخوندم
    Life Dream,
    :4: 826

    2 سپاس: sib، نخبه

  • sib

    نقل قول: هاچو هاچو
    آفرین...منم دوست داشتم میخوندم

    خب کاری نداره بخر بخون :4:

    نمایش یا پنهان متنخاطرات مونس الدوله،ندیمه حرمسرای ناصرالدین شاه
    به کوشش سیروس سعدوندیان
    انتشارات زرین

    1 سپاس: هاچو هاچو

  • بندری

    شايدم هنوز باشه . جالب بود .

    نمي دونم ولي طرف ما وقتي خطبه عقد رو مي خونند مي گن دستا بايد باز باشه و كسي نبايد دستاشو بگيره :3:

    1 سپاس: هاچو هاچو

  • بچه مثبت

    الانم فکر کنم ازین کارا میکنن اما باز نمیشه که نمیشه :4: 351
    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    1 سپاس: هاچو هاچو

  • mati

    678 خدا شفاشون بده
    1 سپاس: هاچو هاچو

  • Kishe Mehr

    بجای این کارا یه مقدار خانوم باشید و نجیب باشید و مهربون باشید و خانه دار باشید تا شوهر گیرتون بیاد :103: البته منظورم اینه که شما صاحب این صفات هستید یه کم بیشتر بجنبید و بیشتر از این صفات داشته باشید :74: 351

    نقل قول: نخبه
    یهو دیدم از اون طرف یه پسره وارد مزرعه میشه

    هی میگم کاری نکنید که هی من جوک یادم بیادا :9:
    نمایش یا پنهان متنتوی شهری زلزله میاد ، غضنفر کنار دیوار وایساده بوده ، از طبقه بالا زن همسایه می افته توی بغل غضنفر.. غضنفر میگه خدایا شکرت ، هنوز زلزله تموم نشده کمک های جنسی رسید :4:

    2 سپاس: هاچو هاچو، نخبه

  • mahsa joon

    واااااااااااااااااااااای غیر قابل تحمله....
    مرسی مهدی جان جالب بود 280 280 280 280 280 280

    1 سپاس: هاچو هاچو

  • بابک

    این چنین عقاید فقط در تهرانیها نبود .اگر یه خرده عمیق تر داخل اون منبع بشید میبینید که در خیلی از جاهای دیگر از این خیلی بدترش هم بوده و هنوز هم هست . :37:
    3 سپاس: maryamlondon1، هاچو هاچو، نخبه

  • maryamlondon1

    خیلی جالب بود هر استانی تو ایران رسم ورسوم خاص خودش داره . :1:
    1 سپاس: هاچو هاچو

  • هاچو هاچو

    نقل قول: sib
    خب کاری نداره بخر بخون :4:

    راست میگیا؟! :89: چطور به ذهن خودم نرسیده بود ؟ :89:
    نمایش یا پنهان متنراستش من خیلی زحمت بکشم کتاب درسی خودمو بخونم اینا پیشکش :4:
    ولی چون کتابش حالت خاطرات داره باید جالب و جذاب باشه :65:
    میتونی خلاصشو بگی؟ :9:

    نقل قول: بندری
    نمي دونم ولي طرف ما وقتي خطبه عقد رو مي خونند مي گن دستا بايد باز باشه و كسي نبايد دستاشو بگيره :3:

    حتما واسه اینه که بتونه فرار کنه :51:
    بچه مثبت,
    mati,
    825
    Kishe Mehr,
    :4: :90:
    mahsa joon,
    826
    بابک,
    maryamlondon1,
    533

    1 سپاس: Kishe Mehr

  • farzane

    678 میسی میسی داداشییییییییییییییییییییییییییییییییی 280
    1 سپاس: هاچو هاچو
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: