₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » شراب و شمس و مولانا‎
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » شراب و شمس و مولانا‎

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



شراب و شمس و مولانا‎

175 بازدید، 11 پست، نویسنده: garfild

  • garfild





    تصویر در دسترس نیست




    مي گويند:روزي مولانا ،شمس تبريزي را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ي جلال الدين رومي رفت و پس از اين که وسائل پذيرايي ميزبانش را مشاهده کرد از او پرسيد: آيا براي من شراب فراهم نموده اي؟
    مولانا حيرت زده پرسيد: مگر تو شراب خوارهستي؟!
    شمس پاسخ داد: بلي.
    مولانا: ولي من از اين موضوع اطلاع نداشتم!!
    ـ حال که فهميدي براي من شراب مهيا کن.
    ـ در اين موقع شب، شراب از کجا گير بياورم؟!
    ـ به يکي از خدمتکارانت بگو برود و تهيه کند.
    - با اين کار آبرو و حيثيتم بين خدام از بين خواهد رفت.
    - پس خودت برو و شراب خريداري کن.
    - در اين شهر همه مرا ميشناسند، چگونه به محله نصاري نشين بروم و شراب بخرم؟!
    ـ اگر به من ارادت داري بايد وسيله راحتي مرا هم فراهم کني چون من شب ها بدون شراب نه ميتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.
    مولوي به دليل ارادتي که به شمس دارد خرقه اي به دوش مي اندازد، شيشه اي بزرگ زير آن پنهان ميکند و به سمت محله نصاري نشين راه مي افتد.
    تا قبل از ورود او به محله مذکور کسي نسبت به مولوي کنجکاوي نميکرد اما همين که وارد آنجا شد مردم حيرت کردند و به تعقيب وي پرداختند. آنها ديدند که مولوي داخل ميکده اي شد و شيشه اي شراب خريداري کرد و پس از پنهان نمودن آن از ميکده خارج شد.
    هنوز از محله مسيحيان خارج نشده بود که گروهي از مسلمانان ساکن آنجا، در قفايش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا اين که مولوي به جلوي مسجدي که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا مي کردند رسيد. در اين حال يکي از رقيبان مولوي که در جمعيت حضور داشت فرياد زد: \"اي مردم! شيخ جلاالدين که هر روز هنگام نماز به او اقتدا ميکنيد به محله نصاري نشين رفته و شراب خريداري نموده است.\" آن مرد اين را گفت و خرقه را از دوش مولوي کشيد. چشم مردم به شيشه افتاد. مرد ادامه داد: \"اين منافق که ادعاي زهد ميکند و به او اقتدا ميکنيد، اکنون شراب خريداري نموده و با خود به خانه ميبرد!\" سپس بر صورت جلاالدين رومي آب دهان انداخت و طوري بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زماني که مردم اين صحنه را ديدند و به ويژه زماني که مولوي را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند يقين پيدا کردند که مولوي يک عمر آنها را با لباس زهد و تقواي دروغين فريب داده و درنتيجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند. در اين هنگام شمس از راه رسيد و فرياد زد: \"اي مردم بي حيا! شرم نميکنيد که به مردي متدين و فقيه تهمت شرابخواري ميزنيد، اين شيشه که ميبينيد حاوي سرکه است زيرا که هرروز با غذاي خود تناول ميکند.\"
    رقيب مولوي فرياد زد: \"اين سرکه نيست بلکه شراب است.\"
    شمس در شيشه را باز کرد و در کف دست همه ي مردم از جمله آن رقيب قدري از محتويات شيشه ريخت و بر همگان ثابت شد که درون شيشه چيزي جز سرکه نيست.
    رقيب مولوي بر سر خود کوبيد و خود را به پاي مولوي انداخت، ديگران هم دست هاي او را بوسيدند و متفرق شدند.

    آنگاه مولوي از شمس پرسيد: براي چه امشب مرا دچار اين فاجعه نمودي و مجبورم کردي تا به آبرو و حيثيتم چوب حراج بزنم؟
    شمس گفت: براي اين که بداني آنچه که به آن مينازي جز يک سراب نيست، تو فکر ميکردي که احترام يک مشت عوام براي تو سرمايه ايست ابدي، در حالي که خود ديدي، با تصور يک شيشه شراب همه ي آن از بين رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبيدند و چه بسا تو را به قتل ميرساندند. اين سرمايه ي تو همين بود که امشب ديدي و در يک لحظه بر باد رفت. پس به چيزي متکي باش که با مرور زمان و تغيير اوضاع از بين نرود.


    (کتاب ملاصدرا.تاليف هانري کوربن.ترجمه و اقتباس ذبيح الله منصوري) با اندکي دخل و تصرف




    نتيجه گيري:
    چه بسيارند مديراني که در سازمانها و شرکتها بر پشت ميزهايي تکيه زده اند و خود را قدرتمند و موثر مي پندارند؛ غافل از اينکه اگر پست و ميزشان را از آنها بگيرند بخودي خود چيزي نيستند!
    در واقع احترامي که به ميز و پست و مقام باشد با يک حکم ساده هم از بين مي رود...!



    7 سپاس: هاچو هاچو، Ahora Quien، ژنرال، aac198000، soheyla، gilas، دلشاد

  • هاچو هاچو

    آموزنده بود :1:
    نمایش یا پنهان متنچه باحال میشد شمس هم میومد میگفت تو خجالت نمیکشی شراب میخوری :83:

    3 سپاس: Ahora Quien، gilas، garfild

  • sib

    ممنون از شما:46"
    2 سپاس: هاچو هاچو، garfild

  • mahsa joon

    مرسي آموزنده بود.
    260 260 280 280 280

    1 سپاس: garfild

  • Ahora Quien

    مرسی دوست عزیز .... خیلی آموزنده بودد :46:


    نمایش یا پنهان متن
    نقل قول: هاچو هاچو
    چه باحال میشد شمس هم میومد میگفت تو خجالت نمیکشی شراب میخوری

    :83: دقیقااااااا

    2 سپاس: هاچو هاچو، garfild

  • aac198000

    نقل قول: garfild
    چه بسيارند مديراني که در سازمانها و شرکتها بر پشت ميزهايي تکيه زده اند و خود را قدرتمند و موثر مي پندارند؛ غافل از اينکه اگر پست و ميزشان را از آنها بگيرند بخودي خود چيزي نيستند!

    :110:

    1 سپاس: garfild

  • ژنرال

    بسیار عالی بود :39:

    مختص مدیران و مقامات نیست البته !

    1 سپاس: garfild

  • soheyla


    سلام و سپاس :46: .
    خیلی آموزنده بود :72: .


    نقل قول: هاچو هاچو
    چه باحال میشد شمس هم میومد میگفت تو خجالت نمیکشی شراب میخوری


    خیلی بامزه بود .

    2 سپاس: هاچو هاچو، garfild

  • garfild

    هاچو هاچو,
    sib,
    mahsa joon,
    Ahora Quien,
    soheyla,
    ژنرال,
    287


  • دلشاد

    مرسی داش مرتضی عالی بود
    1 سپاس: garfild
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: