₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » يعنى يه همچين شخصيت جوى و موجى دارم من
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » يعنى يه همچين شخصيت جوى و موجى دارم من

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



يعنى يه همچين شخصيت جوى و موجى دارم من

139 بازدید، 9 پست، نویسنده: KuRoSh

  • KuRoSh

    چند ماه پيش تهران رفته بودم عروسى پسر عمم خيلى باحال و خيلى جذاب بود!
    پسر دخترا يه سالن بودن بزرگترا يه سالن ديگه خلاصه منم خركيف كه كلى دختر اونجاست و مخ ميزنم!!!
    اينا گير دادن كه برقص اگه نرقصى دلخور ميشيم ديگه داماد(پسرعمم) اومد گير داد منم پاشدم يساعتى رقصيدم!
    همه حال كرده بودن بامن!
    آقا من يدفه از دهنم پريد گفتم تكنو بلدم بزنم!!!
    اينا ديگه گير دادن ول كن هم نبودن كه آخه! منم هى خودمو فوش ميدادم و سعى ميكردم برم بيرون گم و گور شم!
    هرجا ميرفتم يكيشون منو ميديد و ميگرفت!!
    رسيد نوبت تكنو زدن چند نفر رفتن و زدن بعد پسر عمم وسطو خالى كرد و منو انداخت وسط!
    حالا فرض كنيد صد تا دختر پسر دورو برتن دارن نگات ميكنن منتظر توان! توام هيچى بلد نيستى و دارى سكته ميكنى!
    ديدم فايده نداره شروع كردم رقص پا و حركتاي عجيب كه خودمم شاخ دراورده بودم! همه دست زدن سوت كشيدن داد ميزدن اسممو يه جوى گرفته بود منوها!
    ديدم دخترا دارن نگام ميكنن جو گرفت يدفه يه پشتك زدم و همه جا سياه شد و ديگه هيچى نفهميدم !!!
    بعداز چند ساعت چشامو باز كردم صبح شده بود ديدم تو بيمارستانم سرمو بستن خيلى هم درد ميكنه! تازه فهميده بودم چيشده:-D
    چندنفر هم از بچه هاى عروسى اومده بودن عيادت نيش همه باز و خندان
    ديگه طاقت نياوردن غش كردن از خنده!!!
    يعنى يه همچين شخصيت جوى و موجى دارم من!!:-)

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    دوستم تعريف ميكرد
    كتاب دوست خواهرش پيش خواهرش جامونده بود اين رفيق ما هم فضول، رفته سروقت كتاب
    تعريف ميكرد هر جند صفحه كه ميرفتي جلو، دختره نوشته بود:
    خدايا امروز امتحان دارم كمكم كن خوب بشم و ...
    بعد زير همون ميديدي نوشته:
    خدايا اصلا ازت توقع نداشتم چرا كمكم نكردي!
    يعني واقعا آدم اينا رو ميبينه به خودش اميدوار ميشه!!!

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    یکی از بچه ها روایت میکرد:
    رفته بودم سربازی، روز اول نشوندنمون رو زمین...
    جناب سروان داد زد : کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟!!
    منم با ذوق و شوق دستمو بردم بالا گفتم : من جناب!!!
    گفت : پاشو اینا رو بشمار!!
    :|

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    مرغ نداشتيم وبه سوپر محله مون سفارش دادم و گفتم سه تا سينه پوست كنده ميخوام و چهار تا رون بعد هر چي صبر كردم شاگردش نيومد تحويلم بده يكبار ديگه زنگ زدم گفت ببخشيد الان ميارم براتون بازم صبر كردم ولي نزديك ظهر بود وعصباني بودم از بدقولي شون بازم زنگ زدم و گفتم آقا پس سفارشم چي شد و ايشون هم خيلي دستپاچه گفت خانم بخدا رون و سينه هاتون آماده ..... بعد متوجه شد چي گفته و يك سكوت سنگيني برقرار شد O_oمنم كه ديگه نميدونستم چه جوري مكالمه روجمع و جور كنم گفتم باشه باشه فقط سريعتر بياريدشون!!!
    فكر ميكنم مرغا از خنده زنده شدن و مجبور شد يه بار ديگه بكشدشون ...
    پشت دستتمو داغ كردم ديگه به اين خاك برسرا نزديك ظهر سفارش ندم :/

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    دیشب دراز کشیده بودم رو شکم بالشمم زیر دستم بود اس ام اس بازی میکردم پسر خالم در حال دویدن از رو پشتم رد شد گفتم اوخ مگه مریضی ... گفت مگه چی شده ...... نوه خالم که 6 سالشه گفت بابایی از روش رد شدی ببین چجوری خوابیده اونجاش داخون شد بابایی مثل اون دفه که مامانی شوخی کرد زد اونجات غش کردی !!!!!!!!!!!کن :ی پسر خالم :D خالم :O زن پسر خالم :)

    10 سپاس: دلشاد، gilas، بچه مثبت، Cyrus66، Life Dream، sib، mz56mz، Ahora Quien، ژنرال، بندری

  • دلشاد

    مرسی داش کوروش خیلی باحال بودن :23:
    1 سپاس: KuRoSh

  • gilas

    1 سپاس: KuRoSh

  • بچه مثبت

    نقل قول: KuRoSh
    خدايا اصلا ازت توقع نداشتم
    :4:

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    1 سپاس: KuRoSh

  • Life Dream

    نقل قول: KuRoSh
    ديدم دخترا دارن نگام ميكنن جو گرفت يدفه يه پشتك زدم و همه جا سياه شد و ديگه هيچى نفهميدم !!!

    نقل قول: KuRoSh
    جناب سروان داد زد : کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟!!
    منم با ذوق و شوق دستمو بردم بالا گفتم : من جناب!!!
    گفت : پاشو اینا رو بشمار!!
    :|

    اين دو قسمت خيلي باحال بودن مرسي كوروش خان :83:

    1 سپاس: KuRoSh

  • sib

    مرسی کوروش جان :4:
    1 سپاس: KuRoSh

  • mz56mz

    1 سپاس: KuRoSh

  • Ahora Quien

    وایییی پوکیدم از خنده :23:
    1 سپاس: KuRoSh
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: