₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » روباه شیدایی که در شیدا سکته کرد و رفت!
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » روباه شیدایی که در شیدا سکته کرد و رفت!

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



روباه شیدایی که در شیدا سکته کرد و رفت!

165 بازدید، 17 پست، نویسنده: garfild

  • garfild


    تصویر در دسترس نیست


    نامش اصغر درخشان است، هفت سالی می‌شود که می‌شناسمش. نخستین بار در ارتفاعات بالادست تنگ زندان واقع در شمال منطقه حفاظت شده سبزکوه دیدمش … او یکی از محیط‌بان‌های پاسگاه چهارتاق در جنب ناغان بود؛ محیط‌بانی که افتخار می‌کند به رسالتی که برعهده گرفته است …چندی پیش دوباره او را دیدم، اینبار در کنار زاینده رود و در نزدیکی‌های منطقه حفاظت شده شیدا …برایم داستانی را تعریف کرد که تکانم داد و اشک از چشمانم جاری ساخت … قرار است یک گروه فیلمساز، ماجرایی را که او دیده است، تبدیل به یک فیلم کند …

    اما تا آن زمان، فکر می‌کنم کمترین قدردانی از او و از روح بلند آن روباه شیدا، آن است که شما خوبان روزگار و مخاطبان عزیز دل‌نوشته‌هایم را هم از آن آگاه کنم.تا ایرانیان بیشتری بدانند که یک حیوان، یک روباه هم ممکن است چنان در برابر هم‌نوعانش شرمنده و خجالت‌زده و شرمسار شود که نتواند به زندگی برگردد و تمام کند …


    تصویر در دسترس نیست


    اصغر می‌گوید: روزی که مشغول گشت زنی در منطقه حفاظت شده شیدا بوده است، متوجه انباشت مقداری لاشه مرغ می‌شود که احتمالاً از طریق مرغداری‌های محل و پنهانی در آن ناحیه تخلیه شده بودند. وی می‌گوید: در همان لحظه که می‌خواستم به سمت لاشه‌ها حرکت کنم، دیدم یک روباه به سرعت به سمت آنها رفته و می‌کوشد تا لاشه‌ها را استتار کند و سپس از منطقه دور می‌شود … اصغر هم بلافاصله خود را به محل استتار رسانده و جای مرغ‌ها را عوض می‌کند …از او می‌پرسم: چرا این کار را کردی؟ می‌گوید: می‌خواستم ببینم آیا واقعاً آنقدر که می‌گویند: روباه‌ها باهوش هستند، درست است یا خیر؟خلاصه اصغر گوشه‌ای کمین می‌کند تا روباه دوباره برگردد … منتها اینبار با کمال تعجب، در‌می‌یابد که روباه قصه‌ی ما تنها نیست و با خود چند روباه دیگر را هم آورده است. آنها اما هر چه می‌گردند، لاشه مرغ‌ها را نمی‌یابند … تا سرانجام، همه‌ی روباه‌ها خسته شده و به دور روباه اصلی، حلقه می‌زنند …اصغر می‌گوید: آنچه که داشتم می‌دیدم، برایم باورکردنی نبود و اگر با چشم خودم نمی‌دیدم، امکان نداشت که قبول کنم … زیرا روباهی که در مرکز حلقه ایستاده بود، نخست به تک تک روباه‌ها نگاه کرد و آنگاه، ناگهان مانند یک لاشه بر زمین افتاد و بی‌حرکت ماند …اصغر خود را بلافاصله به محل رساند که سبب شد تا دیگر روباه‌ها منطقه را ترک کنند … اما به این نتیجه رسید که حقیقتاً انگار روباه مرده است! او حتا به سرعت دامپزشک منطقه، آقای دکتر تراکنه را هم خبر کرد؛ اما او نیز نتوانست کاری بکند … زیرا واقعاً روباه مرده بود … حیرت‌انگیزتر آن که پس از معاینه و کالبدشکافی لاشه حیوان، معلوم شد که روباه قصه ما در اثر ایست قلبی، جانش را از دست داده است!


    تصویر در دسترس نیست



    آری … روباه‌ها هم ممکن است چنان در پیشگاه رفقای خود، احساس شرمساری و خجالت کنند که توان از دست داده و سکته کنند.روباه شیدا، بی شک روباه بامرامی بود که دلش نمی‌خواست به تنهایی آن همه غذا را بخورد و برای همین رفقایش را خبر کرد … و بی‌شک، من اگر جای اصغر بودم، آن آزار را روا نمی‌داشتم و می‌گذاشتم تا آنها از آن غذا بی هیچ ترسی نوش جان کنند … اما عملکرد اصغر سبب شد تا دریچه‌ای دیگر به سوی جهان حیوانات گشوده شود و ما دریابیم که چه قوانین و سلوکی در بین آنها جاری است …روباه‌ها، انگار جوانمردی و رفاقت و مرام و شرمندگی را خوب می‌فهمند؛ باید به آنها احترام نهاد و این جوانمردانه نیست تا عده‌‌ای سنگدل به نام شکارچی، این حیوانات محترم را نامحترمانه آزار رسانند و یا حتا هدف گلوله مرگبار خود قرار دهند.




    15 سپاس: هاچو هاچو، دلشاد، بچه مثبت، soheyla، sib، mojde، gilas، aac198000، levrone، Kishe Mehr، تنها، ژنرال، بندری، ملیکا، مستانه

  • دلشاد

    مرسی داش مرتضی
    نمایش یا پنهان متن انتقالش دادم به بخش ادبیات

    1 سپاس: garfild

  • هاچو هاچو

    :89: عجب مرامی داشته....668
    1 سپاس: garfild

  • بچه مثبت

    قابل توجه مسئولین :50:
    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    2 سپاس: maryamlondon1، garfild

  • maryamlondon1

    چه غم انگیزه :2:
    1 سپاس: garfild

  • mahsa joon

    آخي الهي.
    دلم سوخت.
    مرسي مرتضي جان 280 280 280

    1 سپاس: garfild

  • 1 سپاس: garfild

  • mojde

    خدايي گاهي حيوونا از آدما با معرفت ترن
    1 سپاس: garfild

  • gilas

    1 سپاس: garfild

  • aac198000

    نقل قول: بچه مثبت
    قابل توجه مسئولین

    دقیقا

    1 سپاس: garfild

  • Kishe Mehr

    خدایا یه ذره از این معرفتها و باوفایی ها رو با ادما هم بده :17:

    نمایش یا پنهان متنمسئولان ما هم تا ثابت نکنن یکی دیگه مقصره ول کنن نیستن :21:

    1 سپاس: garfild

  • تنها

    ناراحت کننده بود :44:
    1 سپاس: garfild

  • garfild

    دلشاد,
    هاچو هاچو,
    بچه مثبت,
    maryamlondon1,
    mahsa joon,
    sib,
    mojde,
    gilas,
    aac198000,
    Kishe Mehr,
    تنها,
    مرسی از همخ دوستان عزیز که نظر دادن 386

    2 سپاس: maryamlondon1، تنها

  • ژنرال

    جالب بود گارفیلد جان :46:
    1 سپاس: garfild

  • ملیکا

    1 سپاس: garfild

  • مستانه

    سلام
    خوبی مرتضی جان؟ :4:

    1 سپاس: garfild

  • garfild

    ژنرال,
    ملیکا,
    :46:

    نقل قول: مستانه
    سلام
    خوبی مرتضی جان؟


    سلام خوبم شما چطوری مستانه خانوم؟ :1:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: