₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » لحظه هایی با لطافت ...
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » لحظه هایی با لطافت ...

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



لحظه هایی با لطافت ...

162 بازدید، 7 پست، نویسنده: lion1360

  • lion1360

    لحظه هایی با لطافت ...


    تصویر در دسترس نیست


    در میان من و تو فاصله هاست

    گاه می اندیشم

    می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

    تو توانایی بخشش داری

    دستهای تو توانایی آن را دارد

    که مرا زندگانی بخشد

    چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی

    و تو چون مصرع شعری زیبا

    سطر برجسته ای از زندگی من هستی

    دفتر عمر مرا با وجود تو

    شکوهی دیگر

    رونقی دیگر هست

    می توانی تو به من زندگانی بخشی

    یا بگیری از من آنچه را می بخشی

    من به بی سامانی ، باد را می مانم

    من به سرگردانی ، ابر را می مانم

    من به آراسته گی خندیدم

    منه ژولیده به آراسته گی خندیدم

    سنگ طفلی اما

    خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت

    قصه ی بی سر و سامانی من

    باد با برگ درختان می گفت

    باد با من می گفت :

    " چه تهی دستی مرد ! "

    ابر باور می کرد

    من در آئینه رُخ خود دیدم

    و به تو حق دادم

    آه ... می بینم ، میبینم

    تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

    من به اندازه زیبایی تو غمگینم

    چه امید عبثی

    من چه دارم که تو را در خور ؟!

    هیچ !

    من چه دارم که سزاوار تو ؟!

    هیچ !

    تو همه هستی من

    هستی من

    تو همه زندگی من هستی

    تو چه داری ؟! .... همه چیز

    تو چه کم داری ؟! ...هیچ !

    بی تو در می یابم

    چون چناران کهن

    از درون تلخی واریزم را

    کاهش جان من ، این شعر من است

    آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی

    راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!

    باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

    نه .... دریغا ، هرگز

    کاشکی شعر مرا می خواندی !!!


    تصویر در دسترس نیست


    تصویر در دسترس نیست


    تصویر در دسترس نیست


    تصویر در دسترس نیست


    تصویر در دسترس نیست


    تصویر در دسترس نیست


    تصویر در دسترس نیست


    تصویر در دسترس نیست


    تصویر در دسترس نیست


    تصویر در دسترس نیست

    6 سپاس: Ahora Quien، دلشاد، sib، ژنرال، gilas، حورا

  • Ahora Quien

    گفتی که : « چو خورشید ، ز سوی تو پر
    چون ماه شبی می کشم از پنجره سر ! »
    اندوه که خورشید شدی
    تنگ غروب !
    افسوس که مهتاب شدی
    وقت سحر
    ! :46:

    2 سپاس: sib، lion1360

  • دلشاد

    مرسی هاشم جان
    1 سپاس: lion1360

  • sib

    شعر های حمید مصدق واقعا قشنگن.خیلی...
    1 سپاس: lion1360

  • ژنرال

    مرسی هاشم جان.

    شعر قشنگی بود :46:

    1 سپاس: lion1360

  • gilas

    خیلی زیبا بود :1:
    1 سپاس: lion1360

  • حورا

    تصویر در دسترس نیست خیلی عالی
    1 سپاس: lion1360
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: