₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » حکایـت جـاری مـن، تـو، او
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » حکایـت جـاری مـن، تـو، او

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



حکایـت جـاری مـن، تـو، او

210 بازدید، 13 پست، نویسنده: KuRoSh

  • KuRoSh

    تصویر در دسترس نیست

    من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم
    تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
    او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا !

    من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم
    تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود
    او هر روز بعد از مدرسه کنار خیابان آدامس میفروخت !

    معلم گفته بود انشا بنویسید
    موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت ؟

    من نوشته بودم علم بهتر است
    مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
    تو نوشته بودی علم بهتر است
    شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
    او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
    خودکارش روز قبل تمام شده بود !

    معلم آن روز او را تنبیه کرد
    بقیه بچه ها به او خندیدند
    آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
    هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
    خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
    شاید معلم هم نمی دانست ثروت و علم گاهی به هم گره می خورند
    گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت

    من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
    تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید
    او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید !

    سال های آخر دبیرستان بود
    باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

    من باید بیشتر درس می خواندم و دنبال کلاس های تقویتی بودم
    تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد
    او اما نه انگیزه داشت نه پول، درس را رها کرده و دنبال کار می گشت

    روزنامه چاپ شده بود
    هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

    من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم
    تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی
    او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود !

    من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به این فکر کنم که کسی؛ کسی را کشته است
    تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه آن را به کناری انداختی
    او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه !
    برای اولین بار بود در زندگی اش که این همه به او توجه شده بود !!!

    چند سال گذشت
    وقت گرفتن نتایج بود

    من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
    تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت
    او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود !

    وقت قضاوت بود
    جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند

    من خوشحال بودم که مرا تحسین می کنند
    تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
    او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند !

    زندگی ادامه دارد ...
    هیچ وقت پایان نمی گیرد ...

    من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است !!!
    تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است !!!
    او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!

    من، تو، او
    هیچگاه در کنار هم نبودیم
    هیچگاه یکدیگر را نشناختیم

    اما من و تو اگر به جای او بودیم
    آخر داستان چگونه بود ؟؟؟

    هر روز از كنار مردمانی می گذریم كه یا من اند یا تو و یا او ؛
    و به راستی نه موفقیت های من به تمامی از آن من است و نه تقصیرهای او همگی از آن اوست ..

    10 سپاس: mahsa joon، sib، ملیکا، هاچو هاچو، arash52، gilas، mz56mz، دلشاد، ژنرال، حورا

  • mahsa joon

    اول.......
    جالب بود كوروش جان مرسي 280 280 280

    1 سپاس: KuRoSh

  • jaj

    نقل قول: mahsa joon
    اول.......

    . . .

    (ویرایش توسط: ژنرال)
    دوست عزیز!
    لطفاً به دیگران احترام بذارید و از الفاظ نامناسب نسبت به کاربران استفاده نکنید.

    1 سپاس: KuRoSh

  • Ahora Quien

    KuRoSh,
    واقعا هم عجب دنیایی ... یکی نون شب نداره ... یکی هم اینقدر اضافه مصرف میکنه که بیا و ببین ....
    ای بابا ... خدایا شکرت

    1 سپاس: KuRoSh

  • sib

    مرسی خیلی خوب بود
    1 سپاس: KuRoSh

  • ملیکا

    :2:
    خیلی قشنگ بود 280

    1 سپاس: KuRoSh

  • هاچو هاچو

    ناراحت شدم...واقعا همینطوره...جالب اینجاست که بعضی اوقات اون نفر سوم تو درس و تحصیل از نفر اول و دوم جلو میزنه...خدایا خودت بهم سعادت بده به فکر بقیه هم باشم :48:
    1 سپاس: KuRoSh

  • mz56mz

    1 سپاس: KuRoSh

  • دلشاد

    مرسی داش کوروش زیبا بود
    1 سپاس: KuRoSh
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: