₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » شاید فردا دیر باشد!
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » شاید فردا دیر باشد!

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



شاید فردا دیر باشد!

233 بازدید، 12 پست، نویسنده: KuRoSh

  • KuRoSh

    روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند . سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .
    بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .
    روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت .
    روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .
    شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .
    معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید ” واقعا ؟ “
    “من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! “
    “من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . “
    دیگر صحبتی از آن برگه ها نشد .
    معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .
    آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود .دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند . چند سال
    بعد ، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد . و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد .
    او تابحال ، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود . پسر کشته شده ، جوان خوش قیافه وبرازنده ای به نظر می رسید .
    کلیسا مملو از دوستان سرباز بود . دوستانش با عبور از کنار تابوت وی ، مراسم وداع را بجا آوردند .. معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .
    به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود ، به سوی او آمد و پرسید : ” آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ “
    معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : ” چرا”
    سرباز ادامه داد : ” مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد . “پس از مراسم تدفین ، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند . پدر و مادر مارک نیز
    که در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند .
    پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید ، به معلم گفت :”ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد . “او با دقت دو برگه کاغذ
    فرسوده دفتریادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها وبارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد .
    خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت . آن کاغذها ، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود .
    مادر مارک گفت : ” از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . “
    همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند . چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت : ” من هنوز لیست خودم را دارم . اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . “
    همسر چاک گفت : ” چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . “
    مارلین گفت : ” من هم برای خودم را دارم .توی دفتر خاطراتم گذاشته ام . “
    سپس ویکی ، کیفش را از ساک بیرون کشید ولیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت :” این همیشه با منه . … . . ” . ” من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه
    نداشته باشد .. “
    معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند ، گریه می کرد .
    سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد
    افتاد .
    بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.

    بیاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید

    8 سپاس: mahsa joon، بچه مثبت، حورا، شهلا، serpent، gilas، sib، تنها

  • mahsa joon

    مرسي قشنگ بود.
    826

    3 سپاس: حورا، KuRoSh، serpent

  • حورا

    راست میگن که همیشه زود دیر میشه
    3 سپاس: KuRoSh، شهلا، serpent

  • بچه مثبت

    ممنون جلال جان :46:

    قبل از اینکه دیر بشه به من بگید که چقدر مهم و با ارزشم :4:

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    4 سپاس: حورا، KuRoSh، شهلا، serpent

  • دلشاد

    مرسی داش کوروش زیبا بود
    2 سپاس: KuRoSh، serpent

  • KuRoSh

    نقل قول: بچه مثبت
    قبل از اینکه دیر بشه به من بگید که چقدر مهم و با ارزشم

    نیازی به گفتن نیست امین جان شما با ارزش بودنتون همیشه ثابت شده
    نقل قول: حورا
    راست میگن که همیشه زود دیر میشه

    دقیقان همین طوره
    نقل قول: دلشاد
    مرسی داش کوروش زیبا بود

    نقل قول: mahsa joon
    مرسي قشنگ بود.

    سپاس از حضورتون دوستان گلم 533

    2 سپاس: serpent، بچه مثبت

  • شهلا

    سلام
    بسیار مطلب آموزنده ای بود.
    انسانها تا زمانی که زنده اند قدر هم را نمی دانند .
    وقتی که یکی از آنها از دنیا بروند همیشه متاسف می شویم از اینکه دیگر در کنارمان نیستند. :48:

    2 سپاس: serpent، KuRoSh

  • serpent

    ممنون ، خيلى باحال بود
    1 سپاس: KuRoSh

  • gilas

    رسما زدی تو کار زیر خاکیا :4:
    1 سپاس: KuRoSh

  • KuRoSh

    نقل قول: شهلا
    انسانها تا زمانی که زنده اند قدر هم را نمی دانند .

    نقل قول: شهلا
    وقتی که یکی از آنها از دنیا بروند همیشه متاسف می شویم از اینکه دیگر در کنارمان نیستند.

    دقیقان همین طوره که می فرمایید شهلا جان
    ما تا وقتی که چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونم و خدا کنه روزی دوباره برگردیم به روز های اوج هوش و احترام و مهربانی گذشتمون
    نقل قول: gilas
    رسما زدی تو کار زیر خاکیا

    دارم آرشیو قدیمم رو مرور می کنم


  • تنها

    1 سپاس: KuRoSh
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: