₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » آنکه یاد ما به زشتی می کند لطف او ما را بهشتـــی میکند
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » آنکه یاد ما به زشتی می کند لطف او ما را بهشتـــی میکند

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



آنکه یاد ما به زشتی می کند لطف او ما را بهشتـــی میکند

1409 بازدید، 7 پست، نویسنده: KuRoSh

  • KuRoSh

    مردم اغلب بي انصاف، بي منطق و خود محورند.
    ولي آنان را ببخش.

    اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي کنند.
    ولي مهربان باش.

    اگر موفق باشي دوستان دروغين ودشمنان حقيقي خواهي يافت,
    ولي موفق باش.

    اگر شريف ودرستکار باشي فريبت مي دهند.
    ولي شريف و درستکار باش.

    آنچه را در طول ساليان سال بنا نهاده اي شايد يک شبه ويران کنند.
    ولي سازنده باش.

    اگر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي کنند.
    ولي شادمان باش.

    نيکي هاي درونت را فراموش مي کنند.
    ولي نيکوکار باش.

    بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه کافي نباشد.
    ودر نهايت مي بيني هر آنچه هست همواره ميان "تو و خداوند" است.
    نه ميان تو و مردم.

    من با هيچكــــس بر سر آيين و باوری كه دارد نمی جنگم . . .
    چرا كه خـــدای هر كس همانيست كه خـــرد او می گويد . . .
    "كــــــــوروش بزرگ "



    داستان جعبه کفش

    زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.
    آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.
    در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند
    مگر یک چیز : یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود
    هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد

    در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد
    و پزشکان از او قطع امید کردند. در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش
    را آورد و نزد همسرش برد.

    پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.
    پس از او خواست تا در جعبه را باز کند.
    وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد
    پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.

    پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت
    که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید
    او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.

    پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود
    فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود
    از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟ جریان اینها چیست؟

    پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام !!!

    5 سپاس: دلشاد، sib، شهلا، serpent، mz56mz

  • دلشاد

    نقل قول: KuRoSh
    داستان جعبه کفش

    :2:

    2 سپاس: serpent، KuRoSh

  • sib

    2 سپاس: serpent، KuRoSh

  • شهلا

    سلام
    خیلی جالب بود :1:

    2 سپاس: serpent، KuRoSh

  • serpent

    مرسى ولى اون جمله اولى ها مال دكتر شريعتى هستن
    1 سپاس: KuRoSh

  • KuRoSh

    نقل قول: serpent
    مرسى ولى اون جمله اولى ها مال دكتر شريعتى هستن

    سپاس از یاد آوریت


  • mz56mz

    جملات جالب و خوبى بود كاكو
    1 سپاس: KuRoSh
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: