صفحه اصلی
انجمن بوف بوفی
قوانین انجمن
پستهای جدید
اشتراکهای شما
تاپیکهای شما
پستهای شما
کیبورد فارسی
آپلود سنتر
جستجوی دقیق
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
هنر و ادبیات
» خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
هنر و ادبیات
» خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
لطفاً چند لحظه منتظر بمانید..!
جستجوی دقیق
آپلود سنتر
کیبورد فارسی
پستهای شما
تاپیکهای شما
اشتراکهای شما
پستهای جدید
قوانین انجمن
انجمن بوف بوفی
صفحه اصلی
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
هنر و ادبیات
» خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
43 صفحه قبل
1
2
3
...
41
42
43
صفحه بعد
خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
173 بازدید، 10 پست، نویسنده: KuRoSh
0
سوابق امتیازات
KuRoSh
۱۵ بهمن ۱۳۹۱
1
▧
تصویر در دسترس نیست
الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا
باهام حرف بزنه گریه میکنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم
میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .
اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟
نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .
مگه ما باهم دوست نیستیم؟
پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟
خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟
مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:
آدم ،محبوب ترین مخلوق من..
چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...
کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...
کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخند برلب داشت برای همیشه به خواب فرو رفت
↑ بالا
گزارش
8 سپاس: sib، zrnznn، chelchele، serpent، شهلا، ♥Rose♥، gilas، mahsa joon
0
سوابق امتیازات
sib
۱۵ بهمن ۱۳۹۱
2
↑ بالا
گزارش
3 سپاس: serpent، KuRoSh، ♥Rose♥
+12
سوابق امتیازات
zrnznn
۱۵ بهمن ۱۳۹۱
3
↑ بالا
گزارش
2 سپاس: serpent، KuRoSh
0
سوابق امتیازات
serpent
۱۵ بهمن ۱۳۹۱
4
متن خیلی قشنگی بود ، مرسی
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: KuRoSh
0
سوابق امتیازات
hs.kavir
۱۵ بهمن ۱۳۹۱
5
زیبا بود.
↑ بالا
گزارش
2 سپاس: serpent، KuRoSh
+7
سوابق امتیازات
jaj
۱۵ بهمن ۱۳۹۱
6
↑ بالا
گزارش
2 سپاس: serpent، KuRoSh
+1
سوابق امتیازات
gilas
۱۶ بهمن ۱۳۹۱
7
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: KuRoSh
+1
سوابق امتیازات
mahsa joon
۱۶ بهمن ۱۳۹۱
8
اي جانم چه قد قشنگ بود ..احساساتي شدم ..
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: KuRoSh
+141
سوابق امتیازات
Kishe Mehr
۱۶ بهمن ۱۳۹۱
9
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: KuRoSh
0
سوابق امتیازات
KuRoSh
۱۷ بهمن ۱۳۹۱
10
نقل قول: mahsa joon
اي جانم چه قد قشنگ بود ..احساساتي شدم ..
یعنی تا قبل از این نبودی
↑ بالا
گزارش
اطلاعات
کاربراني که در گروه کاربري
ميهمان
قرار دارند، نمي توانند پستي در اين انجمن ارسال کنند.!
ورود به سایت
ثبت نام
انتقال به گروه کاربری پیشرفته
43 صفحه قبل
1
2
3
...
41
42
43
صفحه بعد
اشتراک گذاری این مطلب
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر:
ورود
نام کاربری:
کلمه عبور:
کلمه عبورم را فراموش کرده ام
ورود
ثبت نام
KuRoSh
▧ تصویر در دسترس نیست
الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا
باهام حرف بزنه گریه میکنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم
میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .
اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟
نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .
مگه ما باهم دوست نیستیم؟
پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟
خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟
مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:
آدم ،محبوب ترین مخلوق من..
چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...
کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...
کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخند برلب داشت برای همیشه به خواب فرو رفت
sib
zrnznn
serpent
hs.kavir
jaj
gilas
mahsa joon
Kishe Mehr
KuRoSh
یعنی تا قبل از این نبودی
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→