چمنی دید و هوایی خوش و پروازی کرد مرغ مسکین چه خبر داشت که شهبازی هست(عرفی) *** بیان کردم حدیث دوری وشرح شب هجران پریشان کرد زلف و گفت: از زلفم پریشانتر؟(قصاب کاشانی) *** چشمت که به خونریزی عشاق سری داشت می کشت یکی را و نظر بر دگری داشت(غزالی مشهدی) *** دور شادی بود عهد کودکی، لیکن نماند وقت عشرت بود ایام شباب، اما گذشت(گلچین معانی) *** نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو که به تشنگی بمُردم بَرِ آب زندگانی (مولانا) *** مخوام و می خواستمت تا نفسم بود می سوختم از حسرت و عشق تو بَسَم بود(مشیری) *** در این گلشن بود خاکم، نه آن مرغ هوسناکم که هر ساعت به گلزاری کشاند آشیانش را(شفایی اصفهانی) *** سوختیم و جوهر ما بر کسی ظاهر نشد چون چراغان شب مهتاب بی جا سوختیم *** ز پاره دل من، هیچ گوشه خالی نیست کدام سنگدل، این شیشه برزمین دده است؟(شوکتی) *** گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا جانسپاری در رهش آخر به کار آمد مرا(یغمای جندقی) *** ثبت نام عاشقان در دفتر دیوانگی است حاصل این عاشقی از جان و تن بیگانگی است *** اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را به دل هرگز نمی کردم خیال آشنایی را *** سر خوش آمد ز در و می زد و سرمست برفت فرصتی بود ولی حیف که از دست برفت *** بر لبم کس خنده ای هرگز مدید الا مگر در میان گریه بر احوال خود خندیده ام *** نیست در کس کرم و وقت طرب می گذرد چاره آن است که سجاده به می بفروشیم *** ناشادی ما گر سبب شادی غیر است شادم که بمانم من و ناشاد بمانم(مهدی سهیلی) *** هرکس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست من در عجبم دوست چرا می شکند *** هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد(طالب آملی) *** از دل دیوانه ام دیوانه تر دانی که کیست؟ من که دایم در علاج این دل دیوانه ام(سحاب اصفهانی) *** قامت خمیده گشت و پر از چین شده است روی پیر زمان شدیم، درین نو بهار عمر(حبیب) *** سر به زیر پَر از آن دارم که دیگر این زمان با من آن مرغ غزل خوانی که می نالید نیست(فرخی یزدی) *** شراب تلخ می خواهم كه مرد افكن بود زورش كه تا یكدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش *** گرچه می گفت که زارت بکُشم، می دیدم که نهانش نظری با من دل سوخته بود *** سرای توبه، که دی کرده بودمش تعمیر به یک کرشمه ساقیش ببین خراب امشب(نورعلیشاه) *** روز مرگ و شام هجران را ز هم فرقی که بود این به آسانی سرآمد، آن به دشواری گذشت(دولت شاه) *** روشن بگویمت که فزون بر نیاز خویش اهل زمانه بر تو عنایت نمی کنند(معینی کرمانشاهی) *** من از روییدن خاشاک بر دیوار دانستم که نا کس کس نمی گردد از این بالا نشینیها *** مخور صائب فریب زُهد از عمامه ی زاهد که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد *** از زندگانی ام گِله دارد جوانی ام شرمنده جوانی از این زندگانی ام دارم هوای صحبت یاران رفته را یاری کن ای اجل که به یاران رسانی ام(شهریار) *** ویران شود این شهر که میخانه ندارد در حسرت یک نعره مستانه بمردیم *** بیراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و می کشید زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت( حسین پناهی) *** دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم *** نمی دانم كه از داغ كدامین داغ او سوزم به آن پروانه می مانم كه افتد در چراغاتی *** گفتی که چه شد قاعده مهر ومحبت رسم کهنی بود به عهد تو برافتاد *** تکیه بر عهد تو کردیم و نمی دانستیم کانچه نزد تو حقیر است همان میثاق است *** نردبان این جهان ما و منی است عاقبت این نردبان افتادنی است لا جرم هر كس كه بالاتر نشست استخوانش زودتر خواهد شكست *** اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم *** ای عطر ریخته عطر گریخته دل عطردان خالی و پرانتظار توست غم یادگار توست(سیاوش کسرایی) *** ترسیدن ما چونکه هم از بیم بلا بود اکنون ز چه ترسیم؟ که در عین بلاییم(مولانا) *** یارا چه کرده ایم که از ما بریده ای یا ما چه گفته ایم که از ما رمیده ای( غبار) *** تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا وسرم تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟ یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز برمن افتد، چه عداب و ستمی ست؟(اخوان) *** غریب شهر توام من، بکُش مرا و مترس که هیچکس به دیار من این خبر نَبرد( سنجرکاشانی) *** تو پاییز پریشم کردی ای گل پریشان تر ز پیشم کردی ای گل به شهر عاشقان تنها شدم من غریب شهر خویشم کردی ای گل( سیاوش کسرائی) *** همدم پیر خراباتیم و، با رندان حریف پادشاه عالمیم، اما گدای میکده( نعمت الله ولی) *** یکی به گور عزیزان شهر، سیری کن ببین که نقش اَمَل ها چه باطل افتاده است ( نظیری) *** هیچ می دانی که لرزد پایه عرش خدای گر یتیمی هو کشد یا عاشقی تنها شود( رسوا) *** منم چنگی غنوده در غم خویش به لب خاموش و غوغا در دل ریش غبار آلودِ یاد بزم و ساقی گسسته رشته اما نغمه اندیش( سیاوش کسرایی) *** یاد باد آنکه مرا یار عزیزت خواندی یاد این یار عزیز کهن از یاد مبر(فرشید ورد) *** همه مرغان چمن در قفسم جمع شوند گر بدانند چو من ذوق گرفتاری را( الفت کردستانی) *** همی گویی غمش را در دل نگهدار نصیحت گو! نمی گویی دلت کو؟ ( یاری خراسانی) *** زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهد وین عجب، نقطه خال تو به بالای لب است(صبوحی) *** ز آه خود مشو نومید گر صدق طلب داری که تیر راست خواهد خورد روزی بر نشان آخر(صائب) *** چرا با باغ این بیداد رفته است؟ بهار نغمه ها از یاد رفته است؟ چرا ای بلبلان مانده خاموش امید گل شدن بر باد رفته است؟( سیاوش کسرایی) *** گفتم: چه الفتی است به گیسوی او تو را؟ دل ناله کرد و گفت: دیوانه ام هنوز(رضا ثابتی) *** سلام، خداحافظ چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید بل باز شود این در باز شده بر دیوار( حسین پناهی) *** جز خون دل، ز خوان فلک نیست بهره ای این تنگ چشم، طاقت مهمان نداشته است ( رهی معیری) *** کجایی ای رفیق نیمه راهم که من در چاه شب های سیاهم نمی بخشد کسی جز غم پناهم نه تنها از تو نالم از خدا هم( مشیری) *** پیراهنی از تار وفا دوخته بودم چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد(طالب آملی) *** پاکان سبب فساد، هرگز نشوند از آب دهن، روزه نگردد باطل(آشنا) *** تیره روزان جهان را به چراغی دریاب که پس از مرگ، تو را شمع مزاری باشند(صائب) *** گفتم دل را به پند درمان کُنمش جان را به کمند سر به فرمان کنمش این شعله چگونه از دلم سر نکشد وین شوق چگونه از پنهان کنمش( مشیری) *** تو از خرابی این آشیانه نالی و من به بی ثباتی هر آشیانه می خندم(پارسا تویسرکانی) *** جز مرهم نگاه تو ای مهربانترین چیزی برای زخم دلم کارگر نبود(حسن غفاری) *** رسمی که هیچ آه نگویند و جان دهند ما در میان مردم عالم گذاشته ایم(ملک قمی) *** ز بی تابی بسی شب گرد کویت تا سحر گشتم سحرگه چون دعای بی اثر، نومید برگشتم(فرقتی) *** سایه بید گزیدم که ز سودا برهم بید، مجنون شد و آنهم ره صحرا برداشت( شوقی ساوه ای) *** سخنها خفته در چشمم، نگاهم صد زبان دارد سیه چشما! مگر طرز نگاهم را نمی بینی(مهدی سهیلی) *** گفتم ار عاشق شوم، گاهی غمی خواهم کشید من چه دانستم که بار عالمی خواهم کشید(اهلی شیرازی)
hs.kavir
[center]▧ تصویر در دسترس نیست
چمنی دید و هوایی خوش و پروازی کرد
مرغ مسکین چه خبر داشت که شهبازی هست(عرفی)
***
بیان کردم حدیث دوری وشرح شب هجران
پریشان کرد زلف و گفت: از زلفم پریشانتر؟(قصاب کاشانی)
***
چشمت که به خونریزی عشاق سری داشت
می کشت یکی را و نظر بر دگری داشت(غزالی مشهدی)
***
دور شادی بود عهد کودکی، لیکن نماند
وقت عشرت بود ایام شباب، اما گذشت(گلچین معانی)
***
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمُردم بَرِ آب زندگانی (مولانا)
***
مخوام و می خواستمت تا نفسم بود
می سوختم از حسرت و عشق تو بَسَم بود(مشیری)
***
در این گلشن بود خاکم، نه آن مرغ هوسناکم
که هر ساعت به گلزاری کشاند آشیانش را(شفایی اصفهانی)
***
سوختیم و جوهر ما بر کسی ظاهر نشد
چون چراغان شب مهتاب بی جا سوختیم
***
ز پاره دل من، هیچ گوشه خالی نیست
کدام سنگدل، این شیشه برزمین دده است؟(شوکتی)
***
گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا
جانسپاری در رهش آخر به کار آمد مرا(یغمای جندقی)
***
ثبت نام عاشقان در دفتر دیوانگی است
حاصل این عاشقی از جان و تن بیگانگی است
***
اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را
به دل هرگز نمی کردم خیال آشنایی را
***
سر خوش آمد ز در و می زد و سرمست برفت
فرصتی بود ولی حیف که از دست برفت
***
بر لبم کس خنده ای هرگز مدید الا مگر
در میان گریه بر احوال خود خندیده ام
***
نیست در کس کرم و وقت طرب می گذرد
چاره آن است که سجاده به می بفروشیم
***
ناشادی ما گر سبب شادی غیر است
شادم که بمانم من و ناشاد بمانم(مهدی سهیلی)
***
هرکس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
من در عجبم دوست چرا می شکند
***
هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت
آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد(طالب آملی)
***
از دل دیوانه ام دیوانه تر دانی که کیست؟
من که دایم در علاج این دل دیوانه ام(سحاب اصفهانی)
***
قامت خمیده گشت و پر از چین شده است روی
پیر زمان شدیم، درین نو بهار عمر(حبیب)
***
سر به زیر پَر از آن دارم که دیگر این زمان
با من آن مرغ غزل خوانی که می نالید نیست(فرخی یزدی)
***
شراب تلخ می خواهم كه مرد افكن بود زورش
كه تا یكدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
***
گرچه می گفت که زارت بکُشم، می دیدم
که نهانش نظری با من دل سوخته بود
***
سرای توبه، که دی کرده بودمش تعمیر
به یک کرشمه ساقیش ببین خراب امشب(نورعلیشاه)
***
روز مرگ و شام هجران را ز هم فرقی که بود
این به آسانی سرآمد، آن به دشواری گذشت(دولت شاه)
***
روشن بگویمت که فزون بر نیاز خویش
اهل زمانه بر تو عنایت نمی کنند(معینی کرمانشاهی)
***
من از روییدن خاشاک بر دیوار دانستم
که نا کس کس نمی گردد از این بالا نشینیها
***
مخور صائب فریب زُهد از عمامه ی زاهد
که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد
***
از زندگانی ام گِله دارد جوانی ام
شرمنده جوانی از این زندگانی ام
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانی ام(شهریار)
***
ویران شود این شهر که میخانه ندارد
در حسرت یک نعره مستانه بمردیم
***
بیراهه رفته بودم آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت( حسین پناهی)
***
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
***
نمی دانم كه از داغ كدامین داغ او سوزم
به آن پروانه می مانم كه افتد در چراغاتی
***
گفتی که چه شد قاعده مهر ومحبت
رسم کهنی بود به عهد تو برافتاد
***
تکیه بر عهد تو کردیم و نمی دانستیم
کانچه نزد تو حقیر است همان میثاق است
***
نردبان این جهان ما و منی است
عاقبت این نردبان افتادنی است
لا جرم هر كس كه بالاتر نشست
استخوانش زودتر خواهد شكست
***
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
***
ای عطر ریخته
عطر گریخته
دل عطردان خالی و پرانتظار توست
غم
یادگار توست(سیاوش کسرایی)
***
ترسیدن ما چونکه هم از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم؟ که در عین بلاییم(مولانا)
***
یارا چه کرده ایم که از ما بریده ای
یا ما چه گفته ایم که از ما رمیده ای( غبار)
***
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا وسرم
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟
یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز
برمن افتد، چه عداب و ستمی ست؟(اخوان)
***
غریب شهر توام من، بکُش مرا و مترس
که هیچکس به دیار من این خبر نَبرد( سنجرکاشانی)
***
تو پاییز پریشم کردی ای گل
پریشان تر ز پیشم کردی ای گل
به شهر عاشقان تنها شدم من
غریب شهر خویشم کردی ای گل( سیاوش کسرائی)
***
همدم پیر خراباتیم و، با رندان حریف
پادشاه عالمیم، اما گدای میکده( نعمت الله ولی)
***
یکی به گور عزیزان شهر، سیری کن
ببین که نقش اَمَل ها چه باطل افتاده است ( نظیری)
***
هیچ می دانی که لرزد پایه عرش خدای
گر یتیمی هو کشد یا عاشقی تنها شود( رسوا)
***
منم چنگی غنوده در غم خویش
به لب خاموش و غوغا در دل ریش
غبار آلودِ یاد بزم و ساقی
گسسته رشته اما نغمه اندیش( سیاوش کسرایی)
***
یاد باد آنکه مرا یار عزیزت خواندی
یاد این یار عزیز کهن از یاد مبر(فرشید ورد)
***
همه مرغان چمن در قفسم جمع شوند
گر بدانند چو من ذوق گرفتاری را( الفت کردستانی)
***
همی گویی غمش را در دل نگهدار
نصیحت گو! نمی گویی دلت کو؟ ( یاری خراسانی)
***
زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهد
وین عجب، نقطه خال تو به بالای لب است(صبوحی)
***
ز آه خود مشو نومید گر صدق طلب داری
که تیر راست خواهد خورد روزی بر نشان آخر(صائب)
***
چرا با باغ این بیداد رفته است؟
بهار نغمه ها از یاد رفته است؟
چرا ای بلبلان مانده خاموش
امید گل شدن بر باد رفته است؟( سیاوش کسرایی)
***
گفتم: چه الفتی است به گیسوی او تو را؟
دل ناله کرد و گفت: دیوانه ام هنوز(رضا ثابتی)
***
سلام، خداحافظ
چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید
بل باز شود این در باز شده بر دیوار( حسین پناهی)
***
جز خون دل، ز خوان فلک نیست بهره ای
این تنگ چشم، طاقت مهمان نداشته است ( رهی معیری)
***
کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شب های سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم از خدا هم( مشیری)
***
پیراهنی از تار وفا دوخته بودم
چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد(طالب آملی)
***
پاکان سبب فساد، هرگز نشوند
از آب دهن، روزه نگردد باطل(آشنا)
***
تیره روزان جهان را به چراغی دریاب
که پس از مرگ، تو را شمع مزاری باشند(صائب)
***
گفتم دل را به پند درمان کُنمش
جان را به کمند سر به فرمان کنمش
این شعله چگونه از دلم سر نکشد
وین شوق چگونه از پنهان کنمش( مشیری)
***
تو از خرابی این آشیانه نالی و من
به بی ثباتی هر آشیانه می خندم(پارسا تویسرکانی)
***
جز مرهم نگاه تو ای مهربانترین
چیزی برای زخم دلم کارگر نبود(حسن غفاری)
***
رسمی که هیچ آه نگویند و جان دهند
ما در میان مردم عالم گذاشته ایم(ملک قمی)
***
ز بی تابی بسی شب گرد کویت تا سحر گشتم
سحرگه چون دعای بی اثر، نومید برگشتم(فرقتی)
***
سایه بید گزیدم که ز سودا برهم
بید، مجنون شد و آنهم ره صحرا برداشت( شوقی ساوه ای)
***
سخنها خفته در چشمم، نگاهم صد زبان دارد
سیه چشما! مگر طرز نگاهم را نمی بینی(مهدی سهیلی)
***
گفتم ار عاشق شوم، گاهی غمی خواهم کشید
من چه دانستم که بار عالمی خواهم کشید(اهلی شیرازی)
serpent
jaj
سحرگه چون دعای بی اثر، نومید برگشتم(فرقتی)
gilas
sib
ممنون از انتخاب قشنگت
mahsa joon
سلام، خداحافظ
چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید
بل باز شود این در باز شده بر دیوار( حسین پناهی)
***
خيلي قشنگ بود .دسته گلت درد نكنه
KuRoSh
ذخیره کرده که در فرصت مناسب همه رو بخونم
فقط آخری بیت اولش زیاد هماهنگی نداشت از نظر آوایی
Kishe Mehr
hs.kavir
شاد زی و لبخندتان گلباران
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→