ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
baron jon
کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را،
اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت اطمینان خاطر...
کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم می سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که می توانی تحمل کنی...
که محکم باشی پای هر خدا حافظی
یاد میگیری که خیلی می ارزی...
"خورخه بورخس"
دلم میخواهد سطرهای بالا را اینجوری ادامه دهم:
کم کم یاد گرفتم که به هیچ کس تمام احساسم را ابراز نکنم!که به هیچ کس نگویم توی دلم چه می گذرد!که فکر نکنم آدما ماندنی هستند در زندگی ام!
که کمتر کسی حوصله عشق واقعی را دارد!
کم کم یاد گرفتم که بعضی از آدمها تشنه این هستند که عشق را گدایی کنند آن هم از نقاشی های رنگارنگ!!!که وقتی با تمام وجود احساست را به آنها هدیه میدهی نمی پذیرند دوست دارندمنت عشقهای دروغین را بکشند!
کسی دنبال دوست داشتن ناب نیست که کسی سادگی را نمی خواهد!که همه دنبال رنگ هستند...
آدمک های رنگارنگ!!!
کم کم یاد گرفتم که وقتی در جواب ۱۰۰۰ بار گفتن "دوستت دارم" ۱۰۰۰بار مرسی را می شنوم بفهمم که دوستم نداری!که هرگز دوستم نداشتی!
که اگر غیر این بود به خودت زحمت یکبار گفتن "من هم دوستت دارم" را میدادی.
کم کم یاد گرفتم که این قدر برای تنهایی دیگران غصه نخورم، که این قدر برای معنا دادن به زندگی دیگری به آب و آتش نزنم که خودم را فراموش نکنم!نیازهایم را از یاد نبرم.که به حرفهای خوشرنگی که چند ده روز هم دوام ندارد تکیه نکنم.که باید از بازیچه شدن فرار کنم !که قدر خودم را بدانم که ...
یاد گرفتم ... آدم به یک جایی می رسد که دیگر مجبور است برود ، که وقتی هیچ چیز حتی غروری کمرنگ هم باقی نمانده.. ،
آدم باید خودش را بردارد و در سکوت ، برود .... که من همان آدم هستم ....
یاد گرفتم که دوست داشتنهای بی اراده ام را در قلبم نگه دارم!که مهربانی دیگران را فراموش نکنم! که گرمای محبت و دوستی و معرفت عزیزترین هایم را تا آخر عمر به یاد داشته باشم ...گرمایی به ماندگاری آفتاب داغ جنوب ...
خیلی وقت است به یاد آورده ام که بزرگی همیشه و همه جا و در هر جمعی مرا این جور مخاطب قرار می داد : زیباترین ....
یاد گرفتم که برای خودم و همه آنهایی که خود خودم را - خود واقعی ام - را دوست دارند زیباترین هستم و خیلی می ارزم....
....
اما هنوز یاد نگرفتم...
هنوز یاد نگرفتم که دلتنگی هایم را روی سطرها پاک کنم! باید کم کم یاد بگیرم که بی تفاوت بنویسم
بی تفاوت و سرد و بی احساس!!!
باید یاد بگیرم.....
"پرستو عوض زاده "
بچه مثبت
تنها گرگها نیستند که لباس میش میپوشند، گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن میکنند. عاشق که شدی کوچ میکنند
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
حورا
میدونی آدمها فقط به صرف ظاهر و گفتار , آدم نیستن . باید تو عمل آدم باشن
قدر خودتو بدون آجی
نمایش یا پنهان متن
تو متوجه حرفم میشی از بقیه عذرخواهی میکنمmz56mz
كم نيستند
پری سا
serpent
مرسی
sib
maryamlondon1
کم کم یاد گرفتم که وقتی در جواب ۱۰۰۰ بار گفتن "دوستت دارم" ۱۰۰۰بار مرسی را می شنوم بفهمم که دوستم نداری!که هرگز دوستم نداشتی!
که اگر غیر این بود به خودت زحمت یکبار گفتن "من هم دوستت دارم" را میدادی.
اره والله
اخیییییی این راست گفتی امین جان از همه رنگشون باید ترسید
baron jon
بچه مثبت
حورا
mz56mz
پری سا
serpent
sib
maryamlondon- سلام مرسی مریم خانمی منم دلم تنگ شده بود خوشحالم که می بینمتون
تشکر دوستان خوبم
احتیاط باید کرد همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم عشق نیز.... بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند ....
ژنرال
بی تفاوت و سرد و بی احساس!!!
مرسی بارون خانوم عزیز
حورا
دلشاد
maryamlondon1
اگه وقت کردم میام یاهو
mahsa joon
کم کم یاد گرفتم که به هیچ کس تمام احساسم را ابراز نکنم!که به هیچ کس نگویم توی دلم چه می گذرد!که فکر نکنم آدما ماندنی هستند در زندگی ام!
عالي بود قربونت برم .
هاچو هاچو
KuRoSh
ولی این گونه خوب نیست که همش در غم فرو بری و نخوای خودت رو راهایی ببخشی
شهلا
baron jon
حورا
دلشاد
mahsa joon
maryamlondon
هاچو هاچو
KuRoSh
شهلا
تشکر از همگی
دیر آمدی!
نبودم که به تو بگویم توانستم تمام تو را بنویسم!
و باران اجازه نداد نوشته های چند جلدی ام را بخوانی.
من توانستم....تو...دیر آمدی و نتوانستی...من توانستم چندین جلد بنویسمت تو دیر آمدی و نتوانستی بخوانی انبوه نوشته هایم را!
گفتم بگذار فقط چند سطر بنویسمت//
گفتی من چندین جلد هستم!!
تسلیم نشدم دست برنداشتم...و من شروع کردم به نوشتن تو...
سطر به سطر....تو اما...هیچ سطری را نخواندی.! در روزهای زندگی چند بعدی ات حل شدی! باران بارید تو نخواندی ! برف آمد! تو نخواندی!
به ذهنت هم خطور نکرد که آدم ها از سطر به سطر نویسی های آغشته به بی توجهی مخاطب خسته میشوند. فرسوده میشوند. میشکنند. سکوت میکنند و....در سکوت میروند!
آنقدر به رندگی منهای من ادامه دادی که سطر ها شدند پاراگراف...صفحه...فصل...یک جلد...چند جلد...و ...چندین جلد! و من تمام جلد ها را با وسواسی خاص به دست باران سپردم و سکوتم را عمیق به تن کردم و رفتم به سمت خودم! به سمت تنهایی خوشایند خودم....
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→