₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » دختر گل فروش
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


دختر گل فروش

3439 بازدید، 29 پست، نویسنده: شهلا

  • شهلا

    تصویر در دسترس نیست


    چند دسته گل مریم توی دستهاش گرفته بود که دیدمش .
    از نگاه معصو مانه اش خوشم اومد. گلها رو ازش خریدم و خواستم کنارم
    بشینه تا ازش بپرسم چرا گل فروشی می کنه؟!

    با شرم کنارم نشست و دستها ش رو ُمشت کرد روی زانو ها ش.
    سرخی ملایمی بر گونه هایش نشسته بود. یک لحظه سرش را بلند کرد
    چند قطره اشک حلقه زده بود گوشۀ چشمها ش.

    خواست چیزی بگه اما انگار زبانش را قفل کرده باشند، لبها ش از هم باز نمی شد.
    با دستم انگشتها ش رو لمس کردم تا گرمای عاطفه رو حس کنه و حرف بزنه.

    کمی راحت تر نشست. دستهاش رو ُبرد طرف روسری گلداری که سرش بود
    گره اونو ُشل کرد تا بهتر بتونه نفس بکشه.پا هاشو دائم می کشید روی زمین .
    انگار دلهره داشت.

    دلم براش می سوخت. هوا سرد بود و اون فقط یک ژاکت کهنه تنش بود.

    بارون نم نمک داشت می اومد. دختری از کنارمون رد شد. کا پشن صخیمی تنش بود
    با یقه پوست. شال گردن وکلاهی که سرش کرده بود اونو از سرما حفظ می کرد.
    نگاه سرد و تحقیر آمیزی به دختر ی که کنار من روی نیمکت نشسته بود کرد.

    دقایقی بعد برام گفت که چرا بجای رفتن به مدرسه این وقت روز داره گل فروشی می کنه.
    گفت که جز یک پدر علیل کسی رو نداره. گفت که....

    ناگهان ماشین وانتی جلوی پیاده رو توقف کرد. مرد تنومندی پیاده شد و یک راست
    اومد طرف ما . دخترک رنگ به رنگ شد حس کردم دستهاش داره می لرزه.

    مرد یقه پیرهنش رو گرفت و در حالیکه کشون کشون اونو می برد طرف ماشین سیلی محکمی زد توی صورتش و گفت : همه گلها رو فروختی یا مجانی دادی به این مردک.!

    وقتی ماشین حرکت کرد صورت کبود دخترک از پشت شیشه ماشین ،تابلویی از فقر رو
    نشون می داد که نقاشش یک آدم بی عاطفه و پست بود.




    تصویر در دسترس نیست



    تصویر در دسترس نیست



    این هم یک تصویر متحرک جالب برای اینکه تاپیک غمگین من کمی رنگ لبخند به خودش بگیره

    12 سپاس: mahsa joon، حورا، ژنرال، sib، KuRoSh، دلشاد، تنها، maryamlondon1، hadi04، gilas، garfild، javad1020

  • serpent

    نقل قول: شهلا
    وقتی ماشین حرکت کرد صورت کبود دخترک از پشت شیشه ماشین ،تابلویی از فقر رو
    نشون می داد که نقاشش یک آدم بی عاطفه و پست بود.

    متاسفانه اىن جزو حقاىق جامعه ماست :20:

    2 سپاس: شهلا، KuRoSh

  • شهلا

    نقل قول: serpent
    وقتی ماشین حرکت کرد صورت کبود دخترک از پشت شیشه ماشین ،تابلویی از فقر رو
    نشون می داد که نقاشش یک آدم بی عاطفه و پست بود.
    متاسفانه اىن جزو حقاىق جامعه ماست

    ----------------------
    تشکر که خوندید. بله همین طوره :2:

    2 سپاس: serpent، KuRoSh

  • mahsa joon

    آخي الهي چه قد قشنگ بود..

    مرسي شهلا جان . 318

    1 سپاس: شهلا

  • شهلا

    نقل قول: mahsa joon
    آخي الهي چه قد قشنگ بود..

    مرسي شهلا جان .

    ---------------------
    ممنونم مهسا جان :1:


  • حورا

    627

    نمایش یا پنهان متنچه پررو خوابیده :83:

    1 سپاس: شهلا

  • ژنرال

    :2:

    :83:


    اولی واسه داستان بود؛ دومی واسه عکس متحرک .

    1 سپاس: شهلا

  • sib

    1 سپاس: شهلا

  • شهلا

    نقل قول: حورا

    789
    ببخشید ناراحتتون کردم .

    1 سپاس: حورا

  • شهلا

    نقل قول: ژنرال


    :2:
    :83:


    اولی واسه داستان بود؛ دومی واسه عکس متحرک .

    -------------------
    تشکر ژنرال. متوجه شدم دو مورد بود غمگین و شاد :1:


  • شهلا

    نقل قول: sib
    ممنون


    ------------
    تشکر :1:


  • 1 سپاس: شهلا

  • شهلا

    نقل قول: jaj
    همه گلها رو فروختی یا مجانی دادی به این مردک.!
    تا آخر داستان فکر میکردم راوی زنه اینو که دیدم شوکه شدم

    ولی باید متاسف بود برای جامعه ای که کودکان از حمایت اجتماعی کافی برخوردار نیستند

    -----------------
    تشکر از شما.
    متا سفانه همین طوره و روز به روز به تعداد کودکان کار اضافه می شه.
    این داستان کوتاه رو من با مشاهده دختر بچه هایی که اغلب با دسته های گل سر چهار راه خیابانها و یا جلوی پارک و....می ایستند نوشتم.

    ممکنه اول بعضیها فکر کنند اون شخص کمک کننده یک زن هست و در آخر معلوم می شه مردی بوده. توی داستان چنین حدس هایی پیش میاد.
    بهر حال ممنونم :1:


  • دلشاد

    مرسی آبجی شهلای عزیز زیبا بود
    1 سپاس: شهلا

  • KuRoSh

    در بیشتر مواقع این گونه بوده و الان دیگه خیلی بدتر شده فقر داره از سر کول شهر بالا میره و خدا به داد همه برسه با این وضعیت فحشا که دیگه نگو چند روز پیش مدیر یکی از شرکت ها یه چیزی گفت واقعان منو بر تو فکر که به کجا چنین شتابان سن فحشا به 15 سال رسیده :101:
    1 سپاس: شهلا

  • تنها

    1 سپاس: شهلا

  • شهلا

    نقل قول: دلشاد
    مرسی آبجی شهلای عزیز زیبا بود

    -----------------------
    تشکر آقای دلشاد عزیز از لطف شما :46:


  • شهلا

    نقل قول: KuRoSh
    در بیشتر مواقع این گونه بوده و الان دیگه خیلی بدتر شده فقر داره از سر کول شهر بالا میره و خدا به داد همه برسه با این وضعیت فحشا که دیگه نگو چند روز پیش مدیر یکی از شرکت ها یه چیزی گفت واقعان منو بر تو فکر که به کجا چنین شتابان سن فحشا به 15 سال رسیده

    --------------------------
    بله متاسفانه اوضاع روز به روز در حال بد شدنه و فقر هم که یکی از عوامل فساد و فحشا هست بیشتر از همه توی جامعه به چشم می خوره و به سنین پایین هم نفوذ کرده :44:


  • شهلا

    نقل قول: تنها
    مرسی

    :79:
    ---------------------
    تشکر از شیدای عزیز :2:


  • maryamlondon1

    نقل قول: شهلا

    چند دسته گل مریم توی دستهاش گرفته بود که دیدمش .
    از نگاه معصو مانه اش خوشم اومد. گلها رو ازش خریدم و خواستم کنارم
    بشینه تا ازش بپرسم چرا گل فروشی می کنه؟!

    :2: مرسی شهلا جون :11:

    1 سپاس: شهلا
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: