ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
شهلا
از نگاه معصو مانه اش خوشم اومد. گلها رو ازش خریدم و خواستم کنارم
بشینه تا ازش بپرسم چرا گل فروشی می کنه؟!
با شرم کنارم نشست و دستها ش رو ُمشت کرد روی زانو ها ش.
سرخی ملایمی بر گونه هایش نشسته بود. یک لحظه سرش را بلند کرد
چند قطره اشک حلقه زده بود گوشۀ چشمها ش.
خواست چیزی بگه اما انگار زبانش را قفل کرده باشند، لبها ش از هم باز نمی شد.
با دستم انگشتها ش رو لمس کردم تا گرمای عاطفه رو حس کنه و حرف بزنه.
کمی راحت تر نشست. دستهاش رو ُبرد طرف روسری گلداری که سرش بود
گره اونو ُشل کرد تا بهتر بتونه نفس بکشه.پا هاشو دائم می کشید روی زمین .
انگار دلهره داشت.
دلم براش می سوخت. هوا سرد بود و اون فقط یک ژاکت کهنه تنش بود.
بارون نم نمک داشت می اومد. دختری از کنارمون رد شد. کا پشن صخیمی تنش بود
با یقه پوست. شال گردن وکلاهی که سرش کرده بود اونو از سرما حفظ می کرد.
نگاه سرد و تحقیر آمیزی به دختر ی که کنار من روی نیمکت نشسته بود کرد.
دقایقی بعد برام گفت که چرا بجای رفتن به مدرسه این وقت روز داره گل فروشی می کنه.
گفت که جز یک پدر علیل کسی رو نداره. گفت که....
ناگهان ماشین وانتی جلوی پیاده رو توقف کرد. مرد تنومندی پیاده شد و یک راست
اومد طرف ما . دخترک رنگ به رنگ شد حس کردم دستهاش داره می لرزه.
مرد یقه پیرهنش رو گرفت و در حالیکه کشون کشون اونو می برد طرف ماشین سیلی محکمی زد توی صورتش و گفت : همه گلها رو فروختی یا مجانی دادی به این مردک.!
وقتی ماشین حرکت کرد صورت کبود دخترک از پشت شیشه ماشین ،تابلویی از فقر رو
نشون می داد که نقاشش یک آدم بی عاطفه و پست بود.
serpent
نشون می داد که نقاشش یک آدم بی عاطفه و پست بود.
متاسفانه اىن جزو حقاىق جامعه ماست
شهلا
نشون می داد که نقاشش یک آدم بی عاطفه و پست بود.
متاسفانه اىن جزو حقاىق جامعه ماست
----------------------
تشکر که خوندید. بله همین طوره
mahsa joon
مرسي شهلا جان .
شهلا
مرسي شهلا جان .
---------------------
ممنونم مهسا جان
حورا
نمایش یا پنهان متن
چه پررو خوابیدهژنرال
اولی واسه داستان بود؛ دومی واسه عکس متحرک .
sib
شهلا
ببخشید ناراحتتون کردم .
شهلا
اولی واسه داستان بود؛ دومی واسه عکس متحرک .
-------------------
تشکر ژنرال. متوجه شدم دو مورد بود غمگین و شاد
شهلا
------------
تشکر
jaj
شهلا
تا آخر داستان فکر میکردم راوی زنه اینو که دیدم شوکه شدم
ولی باید متاسف بود برای جامعه ای که کودکان از حمایت اجتماعی کافی برخوردار نیستند
-----------------
تشکر از شما.
متا سفانه همین طوره و روز به روز به تعداد کودکان کار اضافه می شه.
این داستان کوتاه رو من با مشاهده دختر بچه هایی که اغلب با دسته های گل سر چهار راه خیابانها و یا جلوی پارک و....می ایستند نوشتم.
ممکنه اول بعضیها فکر کنند اون شخص کمک کننده یک زن هست و در آخر معلوم می شه مردی بوده. توی داستان چنین حدس هایی پیش میاد.
بهر حال ممنونم
دلشاد
KuRoSh
تنها
شهلا
-----------------------
تشکر آقای دلشاد عزیز از لطف شما
شهلا
--------------------------
بله متاسفانه اوضاع روز به روز در حال بد شدنه و فقر هم که یکی از عوامل فساد و فحشا هست بیشتر از همه توی جامعه به چشم می خوره و به سنین پایین هم نفوذ کرده
شهلا
---------------------
تشکر از شیدای عزیز
maryamlondon1
چند دسته گل مریم توی دستهاش گرفته بود که دیدمش .
از نگاه معصو مانه اش خوشم اومد. گلها رو ازش خریدم و خواستم کنارم
بشینه تا ازش بپرسم چرا گل فروشی می کنه؟!
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→