ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
زنی که جهاز نداره، این همه ناز نداره...
بچه مثبت
دانلود لب غنچه با صدای مرتضی احمدی (لینک غیرمستقیم)
امشب دل من سرکۀ هفتساله شده مامانی مامان جون
سر تو بادکنک و گیسو به دنباله شده مامانی مامان جون
هر کس که تو را دیده مرا خاله شده آهای نمکدون
اشتر پسر بزرگ بزغاله شده قدتو قربون
هر کس که تو را دیده مرا خاله شده آهای نمکدون
اشتر پسر بزرگ بزغاله شده قدتو قربون
نازم به دهان تو که چون گاله شده
دهنت رو قربون
تو شیرین لبی هی هی
تو شیرین لبی هی هی
لب لب غنچهای هی هی
زنی که همیشه خوابه
بکنش بیرون ثوابه
زنی که همیشه خوابه
بکنش بیرون ثوابه
زنی که همیشه منگه
شوهر اون دبنگه
زنی که جهاز نداره
این همه ناز نداره
تو که منو رسوا کردی
تو که منو رسوا کردی
عاشق و شیدا کردی
شال کمرم وا کردی
واکردی و تاکردی
تو شیرین لبی هی هی
تو شیرین لبی هی هی
لب لب غنچهای هی هی
ریزه، ریزه ریزه ریزه ریزه ریزه ریزه
تو مال منی ریزه ریزه
تو مال منی ریزه ریزه
تو دلدار منی ریزه ریزه
ازون چشم خمار ریزه ریزه
شدم بی اختیار ریزه ریزه
ریزه، ریزه ریزه ریزه
دستاش کوچولوست نمیتونه بریزه
دستاش کوچولوست نمیتونه بریزه
پاهاش کوچولوست نمیتونه گریزه
آی دست کوچولو، آی دست کوچولو پا کوچولو دلت تو مشتم
آی دست کوچولو پا کوچولو دلت تو مشتم
عاشق که شدم نمیشه که کشتم (!)
عاشق که شدم نمیشه که کشتم (!)
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ 6 تصویر این بخش در دسترس نیست
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
دلشاد
Kishe Mehr
نتیجه ی اخلاقی که میگیریم اینه که باید به زنمون بگیم با خودش جهاز نیاره تا برامونم ناز نکنه
اینو دقیقا من میخواستم بگم
شهلا
هاچو هاچو
هاچو هاچو
zrnznn
به نظر من جهاز رو باید داماد بیاره نه عروس
sib
mahsa joon
حالا حالا حالا حالا همه دستا به بالا...
maryamlondon1
چه فایده جهاز که میاره خون داماد تو شیشه میکنه شیر بها وکلی سکه بهار ازادی مهرش میکنه
jaj
واقعا درست میگید یه جهاز میارن دیگه نمیشه بهشون گفت پاشو یک لیوان اب برای آدم بیار دارم میمیرم
بچه مثبت
Kishe Mehr,
شهلا,
هاچو هاچو,
هاچو هاچو,
zrnznn,
sib,
mahsa joon,
mahsa joon,
maryamlondon1,
jaj,
ممنون از حضورتون دوستان
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
hadi04
تنها
منم همین طور
serpent
KuRoSh
من نمی خواستم اینو بگم ولی چون شما گفتید منم میگم
فقط یه چیزی رو اضافه کنم خبری هست ولی صداش رو در نمیاری -امین
اینو خوب اومدی استاد
بچه مثبت
تنها,
serpent,
ممنون از حضورتون دوستان
آی دست کوچولو پا کوچولو دلت تو مشتم
هاچو هاچو,
تنها,
نگران من نباش
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
hadi04
عاشق که شدم نمیشه که کشتم
gilas
نمایش یا پنهان متن
چند وقت پیش با یکی از آشنا هامون سر همین مسائل و کی باید چی بخره کی خرج چی برده شوخی شوخی دعوامون شد
یعنی اعصابی ازم خورد شد هنوز که یادش میافتم میخوام برم سرشو بکنم
maryamlondon1
چند وقت پیش با یکی از آشنا هامون سر همین مسائل و کی باید چی بخره کی خرج چی برده شوخی شوخی دعوامون شد
یعنی اعصابی ازم خورد شد هنوز که یادش میافتم میخوام برم سرشو بکنم
گیلاس جون پارسال که رفتم اصفهان برا پسر دومم نامزد کردم .. تو مراسم نامزادی .من سرگرم بزن برقص بودم وتو اتاق زنان بودم شوهرم تلفنی از لندن با پدر عروس وفامیلا سر مهریه صحبت میکرد رسم ما اینه اقایون فقط سر مهریه حرف میزند نه دختر ونه مادر عروس دخالت مبکنند البته قبلا پدر عروس با خانوادش به توافق رسیده وشروط از قبل تعین کردند .یکی از برادرهای شوهرم که .زنش اصفهانیه تومجلس حضور داشت . دخترش یک ورقه اورد وگفت امضا کن دوتا عموهام به توافق رسیدن .خوندم نوشته 50 مثقال طلا وچند سکه بهار ازادی وحج 250 هزار توما ن مهریه وخیلی خرت وپرت نوشته بود ند من هم بی خبر فکر کردم با شوهرم هماهنگی شده هیچی نگفتم وامضا کردم موقع که بر گشتم لندن جریان یرا شوهرم گفتم .. شوهرم با برادرش درگیر شد . اخه قرار ما این نبود.. پدر عروس که برادر شوهرم هست موقع خواستگاری گفت دختر با چادر ببرید هیچی نمیخوام . بعد دیدیم ای بابا این چادر بردنش انجوری بی چادریش چقد ه میشد
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→