ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
مست شد خواست که ساغر شکند عهد شکست ...
hs.kavir
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت- ه.ا.سایه
×××
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه- حامد عسکری
×××
آنقدر کز تو دلی چند بُود شاد بس است
زندگی به مراد همه کس نتوان کرد- صائب تبریزی
×××
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو- حسین پناهی
×××
بغم فرصت مده ساقی سرت گردم که ملک دل
چو ویران گشت نتوان کرد دیگر بار آبادش- عاشق اصفهانی
×××
خدا کند که ... نه! نفرین نمیکنم که مباد
به او که عاشق او بودهام زیان برسد- نجمه زارع
×××
رشته ی عمرم بمقراض اجل ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو خندانم چو شمع- حافظ
×××
رسواتر از آن کردمت ای دیده که بودی
داد دل خود را ز تو بدنام گرفتم- ابوالحسن ورزی
×××
به شانه ام زدی
تا تنهاییم را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای؟
تکاندن برف از شانه های آدم برفی- گروس عبدالملکیان !
×××
با مرگ همآغوش شدم در ره وصلت
صد شکر که از دلبر خود کام گرفتم- بهادر یگانه
***
خال مه رویان سیاه و دانه ی فلفل سیاه
هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا
تیغ جلادان کجست و ابروی دلدار کج
هر دو خون ریزند، اما این کجا و آن کجا
×××
گره به كار من افتاده است از غم غربت
كجاست چابكي دستهاي عقدهگشايت؟- حسین منزوی
×××
نیست صائب ملک تنگ بی غمی جای دو شاه
زین سبب طفلان جدل دارند با دیوانه ها- صائب تبریزی
×××
مست شد ،خواست که ساغر شکند، عهد شکست
فرق پیمانه و پیمان، زکجا داند مست؟
×××
از دربدری ایدل وقت است که بازآیی
دانی من بی سامانی چشمی به دری دارم- ورزی
×××
ز چشم مست تو امید خواب می بینم
تو خوش بخفت که ما را قرار خفتن نیست
به دیدن از تو قناعت نمی توانم کرد
حکایتی دگرم هست و جای گفتن نیست- سعدی
×××
در عشق پایداری ما چون حباب نیست
موجیم و جاودانه بدریا نشسته ایم- نظام فاطمی
×××
ز هر طرفی رفت دلم ، راه به غم بود
یک کوچه بن بست در این شهر ندیدیم؟
×××
گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی
گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی- فیض کاشانی
×××
هربلايى كز آسمان آيد
گرچه بر ديگرى قضا باشد
به زمين نارسيده، مى پرسد:
خانه انورى كجا باشد؟- انوی
×××
در حیرتم که دشمنی کفر و دین چراست
از یک چراغ کعبه و بتخانه روشن است- ظفرخان
×××
این همسفران پشت به مقصود روانند
شاید که بمانم قدمی پیش تر افتم- کلیم کاشانی
×××
آن دوســتــی قـدیـم مـا چـون گـشـتـه اسـت؟
مانده است به جای؟ یا دگرگون گشته است؟
از تــو خــبــرم نــیــســت کــه بــا مــا چــونـی
بـاری، دل مـن ز عـشـق تو خون گشته است- عراقی
دلشاد
حورا
maryamlondon1
ژنرال
مرسی
zrnznn
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→