صفحه اصلی
انجمن بوف بوفی
قوانین انجمن
پستهای جدید
اشتراکهای شما
تاپیکهای شما
پستهای شما
کیبورد فارسی
آپلود سنتر
جستجوی دقیق
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
هنر و ادبیات
» مست شد خواست که ساغر شکند عهد شکست ...
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
هنر و ادبیات
» مست شد خواست که ساغر شکند عهد شکست ...
لطفاً چند لحظه منتظر بمانید..!
جستجوی دقیق
آپلود سنتر
کیبورد فارسی
پستهای شما
تاپیکهای شما
اشتراکهای شما
پستهای جدید
قوانین انجمن
انجمن بوف بوفی
صفحه اصلی
₪ انجمن بوف بوفی ₪
»
هنر و ادبیات
» مست شد خواست که ساغر شکند عهد شکست ...
43 صفحه قبل
1
2
3
...
41
42
43
صفحه بعد
مست شد خواست که ساغر شکند عهد شکست ...
85 بازدید، 6 پست، نویسنده: hs.kavir
0
سوابق امتیازات
hs.kavir
۱۰ فروردین ۱۳۹۲
1
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت- ه.ا.سایه
×××
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه- حامد عسکری
×××
آنقدر کز تو دلی چند بُود شاد بس است
زندگی به مراد همه کس نتوان کرد- صائب تبریزی
×××
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو- حسین پناهی
×××
بغم فرصت مده ساقی سرت گردم که ملک دل
چو ویران گشت نتوان کرد دیگر بار آبادش- عاشق اصفهانی
×××
خدا کند که ... نه! نفرین نمیکنم که مباد
به او که عاشق او بودهام زیان برسد- نجمه زارع
×××
رشته ی عمرم بمقراض اجل ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو خندانم چو شمع- حافظ
×××
رسواتر از آن کردمت ای دیده که بودی
داد دل خود را ز تو بدنام گرفتم- ابوالحسن ورزی
×××
به شانه ام زدی
تا تنهاییم را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای؟
تکاندن برف از شانه های آدم برفی- گروس عبدالملکیان !
×××
با مرگ همآغوش شدم در ره وصلت
صد شکر که از دلبر خود کام گرفتم- بهادر یگانه
***
خال مه رویان سیاه و دانه ی فلفل سیاه
هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا
تیغ جلادان کجست و ابروی دلدار کج
هر دو خون ریزند، اما این کجا و آن کجا
×××
گره به كار من افتاده است از غم غربت
كجاست چابكي دستهاي عقدهگشايت؟- حسین منزوی
×××
نیست صائب ملک تنگ بی غمی جای دو شاه
زین سبب طفلان جدل دارند با دیوانه ها- صائب تبریزی
×××
مست شد ،خواست که ساغر شکند، عهد شکست
فرق پیمانه و پیمان، زکجا داند مست؟
×××
از دربدری ایدل وقت است که بازآیی
دانی من بی سامانی چشمی به دری دارم- ورزی
×××
ز چشم مست تو امید خواب می بینم
تو خوش بخفت که ما را قرار خفتن نیست
به دیدن از تو قناعت نمی توانم کرد
حکایتی دگرم هست و جای گفتن نیست- سعدی
×××
در عشق پایداری ما چون حباب نیست
موجیم و جاودانه بدریا نشسته ایم- نظام فاطمی
×××
ز هر طرفی رفت دلم ، راه به غم بود
یک کوچه بن بست در این شهر ندیدیم؟
×××
گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی
گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی- فیض کاشانی
×××
هربلايى كز آسمان آيد
گرچه بر ديگرى قضا باشد
به زمين نارسيده، مى پرسد:
خانه انورى كجا باشد؟- انوی
×××
در حیرتم که دشمنی کفر و دین چراست
از یک چراغ کعبه و بتخانه روشن است- ظفرخان
×××
این همسفران پشت به مقصود روانند
شاید که بمانم قدمی پیش تر افتم- کلیم کاشانی
×××
آن دوســتــی قـدیـم مـا چـون گـشـتـه اسـت؟
مانده است به جای؟ یا دگرگون گشته است؟
از تــو خــبــرم نــیــســت کــه بــا مــا چــونـی
بـاری، دل مـن ز عـشـق تو خون گشته است- عراقی
▧
تصویر در دسترس نیست
↑ بالا
گزارش
7 سپاس: دلشاد، ♥Rose♥، حورا، maryamlondon1، ژنرال، zrnznn، alireza_kda
+41
سوابق امتیازات
دلشاد
۱۰ فروردین ۱۳۹۲
2
مرسی دوست عزیز
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: حورا
+4
سوابق امتیازات
حورا
۱۰ فروردین ۱۳۹۲
3
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: maryamlondon1
+1
سوابق امتیازات
maryamlondon1
۱۱ فروردین ۱۳۹۲
4
↑ بالا
گزارش
1 سپاس: حورا
+3
سوابق امتیازات
ژنرال
۱۱ فروردین ۱۳۹۲
5
اشعار زیبایی بود
مرسی
↑ بالا
گزارش
+12
سوابق امتیازات
zrnznn
۱۱ فروردین ۱۳۹۲
6
↑ بالا
گزارش
اطلاعات
کاربراني که در گروه کاربري
ميهمان
قرار دارند، نمي توانند پستي در اين انجمن ارسال کنند.!
ورود به سایت
ثبت نام
انتقال به گروه کاربری پیشرفته
43 صفحه قبل
1
2
3
...
41
42
43
صفحه بعد
اشتراک گذاری این مطلب
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر:
ورود
نام کاربری:
کلمه عبور:
کلمه عبورم را فراموش کرده ام
ورود
ثبت نام
hs.kavir
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت- ه.ا.سایه
×××
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه- حامد عسکری
×××
آنقدر کز تو دلی چند بُود شاد بس است
زندگی به مراد همه کس نتوان کرد- صائب تبریزی
×××
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو- حسین پناهی
×××
بغم فرصت مده ساقی سرت گردم که ملک دل
چو ویران گشت نتوان کرد دیگر بار آبادش- عاشق اصفهانی
×××
خدا کند که ... نه! نفرین نمیکنم که مباد
به او که عاشق او بودهام زیان برسد- نجمه زارع
×××
رشته ی عمرم بمقراض اجل ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو خندانم چو شمع- حافظ
×××
رسواتر از آن کردمت ای دیده که بودی
داد دل خود را ز تو بدنام گرفتم- ابوالحسن ورزی
×××
به شانه ام زدی
تا تنهاییم را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای؟
تکاندن برف از شانه های آدم برفی- گروس عبدالملکیان !
×××
با مرگ همآغوش شدم در ره وصلت
صد شکر که از دلبر خود کام گرفتم- بهادر یگانه
***
خال مه رویان سیاه و دانه ی فلفل سیاه
هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا
تیغ جلادان کجست و ابروی دلدار کج
هر دو خون ریزند، اما این کجا و آن کجا
×××
گره به كار من افتاده است از غم غربت
كجاست چابكي دستهاي عقدهگشايت؟- حسین منزوی
×××
نیست صائب ملک تنگ بی غمی جای دو شاه
زین سبب طفلان جدل دارند با دیوانه ها- صائب تبریزی
×××
مست شد ،خواست که ساغر شکند، عهد شکست
فرق پیمانه و پیمان، زکجا داند مست؟
×××
از دربدری ایدل وقت است که بازآیی
دانی من بی سامانی چشمی به دری دارم- ورزی
×××
ز چشم مست تو امید خواب می بینم
تو خوش بخفت که ما را قرار خفتن نیست
به دیدن از تو قناعت نمی توانم کرد
حکایتی دگرم هست و جای گفتن نیست- سعدی
×××
در عشق پایداری ما چون حباب نیست
موجیم و جاودانه بدریا نشسته ایم- نظام فاطمی
×××
ز هر طرفی رفت دلم ، راه به غم بود
یک کوچه بن بست در این شهر ندیدیم؟
×××
گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی
گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی- فیض کاشانی
×××
هربلايى كز آسمان آيد
گرچه بر ديگرى قضا باشد
به زمين نارسيده، مى پرسد:
خانه انورى كجا باشد؟- انوی
×××
در حیرتم که دشمنی کفر و دین چراست
از یک چراغ کعبه و بتخانه روشن است- ظفرخان
×××
این همسفران پشت به مقصود روانند
شاید که بمانم قدمی پیش تر افتم- کلیم کاشانی
×××
آن دوســتــی قـدیـم مـا چـون گـشـتـه اسـت؟
مانده است به جای؟ یا دگرگون گشته است؟
از تــو خــبــرم نــیــســت کــه بــا مــا چــونـی
بـاری، دل مـن ز عـشـق تو خون گشته است- عراقی
دلشاد
حورا
maryamlondon1
ژنرال
مرسی
zrnznn
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→