₪ انجمن بوف بوفی ₪ » دانستنیها » خانه موزۀ استاد شهریار
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » دانستنیها » خانه موزۀ استاد شهریار

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



خانه موزۀ استاد شهریار

2335 بازدید، 17 پست، نویسنده: شهلا

  • شهلا


    خانه موزه شهریار؛ خاستگاه یادها و خاطره‌ها

    تصویر در دسترس نیست


    در میان انبوه آثار و جاذبه‌های تاریخی، فرهنگی و باستانی ایران و آذربایجان شاید کمتر اثری را بتوان یافت که در کنار جاذبه‌های تاریخی و میراثی خود، دنیایی از یادها و خاطره‌ها را نیز برانگیزد.


    به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز به نقل از روابط عمومی شهرداری تبریز، در میان انبوه آثار و جاذبه‌های تاریخی، فرهنگی و باستانی ایران و آذربایجان شاید کمتر اثری را بتوان یافت که در کنار جاذبه‌های تاریخی و میراثی خود، دنیایی از یادها و خاطره‌های نوستالژیک و البته ملموس از شور و شعور ماندگار هنر و ادب را ارزانی روح لطیف و جسم ماشینی و مچاله در آهن و دود و سیمان بشر امروز کند و برای لختی هرچند اندک، او را تا اعماق خاطره‌هایی سوق دهد که ریشه و خمیرمایه احساس و شاعرانه‌های ابدی هستند.

    بی‌تردید، یکی از این آثار و مکان‌های ویژه، خانه موزه تاریخی استاد محمد حسین بهجت تبریزی، متخلص به شهریار، شاعر توانای فارسی و ترکی و خالق منظومه‌های جاویدی چون حیدربابایه سلام، خان ننه‌، سهندیه و نیز اشعاری عارفانه و ازلی چون شعر علی ای همای رحمت است که از قریب به سه دهه پیش و پس از درگذشت این شاعر بزرگ توسط مدیریت شهری تبریز تملک، مرمت و بازسازی شده و امروز درهای این خانه محقر؛ اما سرشار از یادها و خاطره‌های ماندگار به روی گردشگران، میهمانان و مسافران داخلی و خارجی ورودی به تبریز در طول ایام سال و نیز شهروندان تبریزی و علاقمندان به تاریخ، فرهنگ و ادبیات این مرز و بوم گشوده است.


    تصویر در دسترس نیست


    خانه موزه استاد شهریار که یکی از مکان‌ها و آثار هدف گردشگری تبریز به شمار می‌رود دارای دو بخش اصلی و زیرزمین می‌باشد که از طریق یک حیاط جنوبی امکان دسترسی به بخش‌های داخلی این خانه وجود دارد.

    در قسمت فوقانی که در واقع بخش اصلی ساختمان را شامل می‌شود، یک اتاق تو در تو و یک اتاق مجزا در قرینه آن قرار دارد.

    در جای جای این اتاق‌ها تمام آثار و اشیاء بر جای مانده از استاد شهریار از قبیل رختخواب، عکس‌های قدیمی، خانوادگی و عکس‌های این استاد مسلم شعر با بزرگان فرهنگ و هنر و ادب ایران زمین از جمله استاد ابوالحسن خان صبا، هوشنگ ابتهاج ملقب به سایه و دیگران در معرض دید عموم قرار گرفته‌اند.

    در بخش دیگری از این طبقه دست‌نوشته‌ها، یادداشت‌ها، کتاب‌ها، لوازم شخصی استاد نظیر قلم، عینک، کلاه و لوازم دیگر وی به نمایش درآمده است.

    در گوشه‌ای از سالن ورودی به ساختمان نیز محصولات فرهنگی مرتبط با استاد شهریار شامل مجموعه عکس‌ها، لوح فشرده صدا و شعر استاد و کتب مرتبط با شعر و اندیشه وی در معرض فروش و عرضه به علاقمندان قرار دارد.

    در قسمت زیرزمین این خانه موزه که در واقع محلی برای خلوت و استراحت استاد به شمار می‌رفته، نمایشگاهی از عکس‌های مربوط به ایشان، تصاویری از آلبوم شخصی استاد به همراه تعدادی از تابلوهای خط و نقاشی مرتبط با شهریار قرار دارد.


    تصویر در دسترس نیست

    خانه موزه استاد شهریار که در تملک و مدیریت شهرداری تبریز قرار دارد، همه ساله و در ایام تعطیلات نوروز و تابستان پذیرای خیل انبوهی از گردشگران داخلی و خارجی به ویژه گردشگرانی از کشورهای منطقه آسیای میانه، قفقاز، جمهوری آذربایجان و ترکیه و دیگر شهرهای ایران اسلامی است.

    6 سپاس: دلشاد، ژنرال، حورا، SePaNDaR313، ♥Rose♥، taha_1990

  • دلشاد


    دانلود دکلمه ترکی ” حیدربابا ” با صدای استاد شهریار


    تصویر در دسترس نیست

    دانلود: heydar baba - shahriari








    تصویر در دسترس نیست نمایش یا پنهان متن
    ترکی :buff: :buff: :buff: فارسی
    حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا :buff: حیدربابا چو ابر شَخَد ،‌ غُرّد آسمان
    سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا :buff: سیلابهاى تُند و خروشان شود روان
    قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا :buff: صف بسته دختران به تماشایش آن زمان
    سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه ! :buff: بر شوکت و تبار تو بادا سلام من
    منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه :buff: گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من
    حیدربابا ، کهلیک لروْن اوچاندا :buff: حیدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک
    کوْل دیبینَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا :buff: خرگوشِ زیر بوته گُریزد هراسناک
    باخچالارون چیچکلنوْب ، آچاندا :buff: باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک
    بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله :buff: ممکن اگر شود ز منِ خسته یاد کن
    آچیلمیان اوْرکلرى شاد ائله :buff: دلهاى غم گرفته ، بدان یاد شاد کن
    بایرام یئلى چارداخلارى ییخاندا :buff: چون چارتاق را فِکنَد باد نوبهار
    نوْروز گوْلى ، قارچیچکى ، چیخاندا :buff: نوروزگُلى و قارچیچگى گردد آشکار
    آغ بولوتلار کؤینکلرین سیخاندا :buff: بفشارد ابر پیرهن خود به مَرغزار
    بیزدن ده بیر یاد ائلییه ن ساغ اوْلسون :buff: از ما هر آنکه یاد کند بى گزند باد
    دردلریمیز قوْى دیّکلسین ، داغ اوْلسون :buff: گو :‌ درد ما چو کوه بزرگ و بلند باد
    حیدربابا ، گوْن دالووى داغلاسین ! :buff: حیدربابا چو داغ کند پشتت آفتاب
    اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسین ! :buff: رخسار تو بخندد و جوشد ز چشمه آب
    اوشاخلارون بیر دسته گوْل باغلاسین ! :buff: یک دسته گُل ببند براى منِ خراب
    یئل گلنده ، وئر گتیرسین بویانا :buff: بسپار باد را که بیارد به کوى من
    بلکه منیم یاتمیش بختیم اوْیانا :buff: باشد که بخت روى نماید به سوى من
    حیدربابا ،‌ سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون ! :buff: حیدربابا ،‌ همیشه سر تو بلند باد
    دؤرت بیر یانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون ! :buff: از باغ و چشمه دامن تو فرّه مند باد
    بیزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون ! :buff: از بعدِ ما وجود تو دور از گزند باد
    دوْنیا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ایتیمدى :buff: دنیا همه قضا و قدر ، مرگ ومیر شد
    دوْنیا بوْیى اوْغولسوزدى ، یئتیمدى :buff: این زال کى ز کُشتنِ فرزند سیر شد ؟
    حیدربابا ، یوْلوم سنَّن کج اوْلدى :buff: حیدربابا ، ‌ز راه تو کج گشت راه من
    عؤمروْم کئچدى ، گلممه دیم ، گئج اوْلدى :buff: عمرم گذشت و ماند به سویت نگاه من
    هئچ بیلمه دیم گؤزللروْن نئج اوْلدى :buff: دیگر خبر نشد که چه شد زادگاه من
    بیلمزیدیم دؤنگه لر وار ،‌ دؤنوْم وار :buff: هیچم نظر بر این رهِ پر پرپیچ و خم نبود
    ایتگین لیک وار ، آیریلیق وار ، اوْلوْم وار :buff: هیچم خبر زمرگ و ز هجران و غم نبود
    حیدربابا ، ایگیت اَمَک ایتیرمز :buff: بر حقِّ مردم است جوانمرد را نظر
    عؤموْر کئچر ، افسوس بَرَه بیتیرمز :buff: جاى فسوس نیست که عمر است در گذر
    نامرد اوْلان عؤمرى باشا یئتیرمز نامردْ مرد ،‌ عمر به سر مى برد مگر !
    بیزد ، واللاه ، اونوتماریق سیزلرى :buff: در مهر و در وفا ،‌ به خدا ، جاودانه ایم
    گؤرنمسک حلال ائدوْن بیزلرى :buff: ما را حلال کن ، که غریب آشیانه ایم
    حیدربابا ، میراژدر سَسلننده :buff: میراَژدَر آن زمان که زند بانگِ دلنشین
    کَند ایچینه سسدن – کوْیدن دوْشنده :buff: شور افکند به دهکده ، هنگامه در زمین
    عاشیق رستم سازین دیللندیرنده :buff: از بهر سازِ رستمِ عاشق بیا ببین
    یادوندادى نه هؤلَسَک قاچاردیم :buff: بى اختیار سوى نواها دویدنم
    قوشلار تکین قاناد آچیب اوچاردیم :buff: چون مرغ پرگشاده بدانجا رسیدنم
    شنگیل آوا یوردى ، عاشیق آلماسى :buff: در سرزمینِ شنگل آوا ، سیبِ عاشقان
    گاهدان گئدوب ، اوْردا قوْناق قالماسى :buff: رفتن بدان بهشت و شدن میهمانِ آن
    داش آتماسى ، آلما ،‌ هیوا سالماسى :buff: با سنگ ، سیب و بِهْ زدن و ، خوردن آنچنان !
    قالیب شیرین یوخى کیمین یادیمدا :buff: در خاطرم چو خواب خوشى ماندگار شد
    اثر قویوب روحومدا ، هر زادیمدا :buff: روحم همیشه بارور از آن دیار شد
    حیدربابا ، قورى گؤلوْن قازلارى :buff: حیدربابا ، قُورى گؤل و پروازِ غازها
    گدیکلرین سازاخ چالان سازلارى :buff: در سینه ات به گردنه ها سوزِ سازها
    کَت کؤشنین پاییزلارى ، یازلارى :buff: پاییزِ تو ، بهارِ تو ، در دشتِ نازها
    بیر سینما پرده سى دیر گؤزوْمده :buff: چون پرده اى به چشمِ دلم نقش بسته است
    تک اوْتوروب ، سئیر ائده رم اؤزوْمده :buff: وین شهریارِ تُست که تنها نشسته است
    حیدربابا ،‌ قره چمن جاداسى :buff: حیدربابا ، زجادّة شهر قراچمن
    چْووشلارین گَلَر سسى ، صداسى :buff: چاووش بانگ مى زند آیند مرد و زن
    کربلیا گئدنلرین قاداسى :buff: ریزد ز زائرانِ حَرَم درد جان وتن
    دوْشسون بو آج یوْلسوزلارین گؤزوْنه :buff: بر چشمِ این گداصفتانِ دروغگو
    تمدّونون اویدوخ یالان سؤزوْنه :buff: نفرین بر این تمدّنِ بى چشم و آبرو
    حیدربابا ، شیطان بیزى آزدیریب :buff: شیطان زده است است گول و زِ دِه دور گشته ایم
    محبتى اوْرکلردن قازدیریب :buff: کنده است مهر را ز دل و کور گشته ایم
    قره گوْنوْن سرنوشتین یازدیریب :buff: زین سرنوشتِ تیره چه بى نور گشته ایم
    سالیب خلقى بیر-بیرینن جانینا :buff: این خلق را به جان هم انداخته است دیو
    باریشیغى بلشدیریب قانینا :buff: خود صلح را نشسته به خون ساخته است دیو
    گؤز یاشینا باخان اوْلسا ، قان آخماز :buff: هرکس نظر به اشک کند شَر نمى کند
    انسان اوْلان بئلینه تاخماز :buff: انسان هوس به بستن خنجر نمى کند
    آمما حئییف کوْر توتدوغون بوراخماز :buff: بس کوردل که حرف تو باور نمى کند
    بهشتیمیز جهنّم اوْلماقدادیر ! :buff: فردا یقین بهشت ، ‌جهنّم شود به ما
    ذى حجّه میز محرّم اوْلماقدادیر ! :buff: ذیحجّه ناگزیر ،‌ محرّم شود به ما
    خزان یئلى یارپاخلارى تؤکنده :buff: هنگامِ برگ ریزِ خزان باد مى وزید
    بولوت داغدان یئنیب ، کنده چؤکنده :buff: از سوى کوه بر سرِ دِه ابر مى خزید
    شیخ الاسلام گؤزل سسین چکنده :buff: با صوت خوش چو شیخ مناجات مى کشید
    نیسگیللى سؤز اوْرکلره دَیَردى :buff: دلها به لرزه از اثر آن صلاى حق
    آغاشلار دا آللاها باش اَیَردى :buff: خم مى شدند جمله درختان براى حق
    داشلى بولاخ داش-قومونان دوْلماسین ! :buff: داشلى بُولاخ مباد پُر از سنگ و خاک و خَس
    باخچالارى سارالماسین ، سوْلماسین ! :buff: پژمرده هم مباد گل وغنچه یک نَفس
    اوْردان کئچن آتلى سوسوز اولماسین ! :buff: از چشمه سارِ او نرود تشنه هیچ کس
    دینه : بولاخ ، خیرون اوْلسون آخارسان :buff: اى چشمه ، خوش به حال تو کانجا روان شدى
    افقلره خُمار-خُمار باخارسان :buff: چشمى خُمار بر افقِ آسمان شدى
    حیدر بابا ، داغین ، داشین ، سره سى :buff: حیدربابا ،‌ ز صخره و سنگت به کوهسار
    کهلیک اوْخور ، دالیسیندا فره سى :buff: کبکت به نغمه ، وز پیِ او جوجه رهسپار
    قوزولارین آغى ، بوْزى ، قره سى :buff: از برّة سفید و سیه ، گله بى شمار
    بیر گئدیدیم داغ-دره لر اوزونى :buff: اى کاش گام مى زدم آن کوه و درّه را
    اوْخویئدیم‌ : « چوْبان ، قیتر قوزونى » :buff: مى خواندم آن ترانة « چوپان و برّه » را
    حیدر بابا ، سولى یئرین دوْزوْنده :buff: در پهندشتِ سُولى یِئر ، آن رشک آفتاب
    بولاخ قئنیر چاى چمنین گؤزونده :buff: جوشنده چشمه ها ز چمنها ،‌ به پیچ و تاب
    بولاغ اوْتى اوْزَر سویون اوْزوْنده :buff: بولاغ اوْتى شناورِ سرسبز روى آب
    گؤزل قوشلار اوْردان گلیب ، گئچللر :buff: زیبا پرندگان چون از آن دشت بگذرند
    خلوتلیوْب ، بولاخدان سو ایچللر :buff: خلوت کنند و آب بنوشند و بر پرند
    بىچین اوْستى ، سونبول بیچن اوْراخلار :buff: وقتِ درو ،‌ به سنبله چین داسها نگر
    ایله بیل کى ، زوْلفى دارار داراخلار :buff: گویى به زلف شانه زند شانه ها مگر
    شکارچیلار بیلدیرچینى سوْراخلار :buff: در کشتزار از پىِ مرغان ،‌ شکارگر
    بیچین چیلر آیرانلارین ایچللر :buff: دوغ است و نان خشک ، غذاى دروگران
    بیرهوشلانیب ، سوْننان دوروب ، بیچللر :buff: خوابى سبک ، دوباره همان کارِ بى کران
    حیدربابا ، کندین گوْنى باتاندا :buff: حیدربابا ،‌ چو غرصة خورشید شد نهان
    اوشاقلارون شامین ئییوب ، یاتاندا :buff: خوردند شام خود که بخوابند کودکان
    آى بولوتدان چیخوب ، قاش-گؤز آتاندا :buff: وز پشتِ ابر غمزه کند ماه آسمان
    بیزدن ده بیر سن اوْنلارا قصّه ده :buff: از غصّه هاى بى حدِ ما قصّه ساز کن
    قصّه میزده چوخلى غم و غصّه ده :buff: چشمان خفته را تو بدان غصّه باز کن
    قارى ننه گئجه ناغیل دییَنده :buff: قارى ننه چو قصّة شب ساز میکند
    کوْلک قالخیب ، قاپ-باجانى دؤیَنده :buff: کولاک ضربه اى زده ، در باز مى کند
    قورد گئچینین شنگوْلوْسون یینده :buff: با گرگ ، شَنگُلى سخن آغاز مى کند
    من قاییدیب ، بیرده اوشاق اوْلئیدیم :buff: اى کاش بازگشته به دامان کودکى
    بیر گوْل آچیب ، اوْندان سوْرا سوْلئیدیم :buff: یک گل شکفتمى به گلستان کودکى
    عمّه جانین بال بلله سین ییه ردیم :buff: آن لقمه هاى نوشِ عسل پیشِ عمّه جان
    سوْننان دوروب ، اوْس دوْنومى گییه ردیم :buff: خوردن همان و جامه به تن کردنم همان
    باخچالاردا تیرینگَنى دییه ردیم :buff: در باغ رفته شعرِ مَتل خواندن آنچنان !
    آى اؤزومى اوْ ازدیرن گوْنلریم ! :buff: آن روزهاى نازِ خودم را کشیدنم !
    آغاج مینیپ ، آت گزدیرن گوْنلریم ! :buff: چو بى سوار گشته به هر سو دویدنم !
    هَچى خالا چایدا پالتار یوواردى :buff: هَچى خاله به رود کنار است جامه شوى
    مَمَد صادق داملارینى سوواردى :buff: مَمّد صادق به کاهگلِ بام ، کرده روى
    هئچ بیلمزدیک داغدى ، داشدى ، دوواردى :buff: ما هم دوان ز بام و زِ دیوار ، کو به کوى
    هریان گلدى شیلاغ آتیب ، آشاردیق :buff: بازى کنان ز کوچه سرازیر مى شدیم
    آللاه ، نه خوْش غمسیز-غمسیز یاشاردیق :buff: ما بى غمان ز کوچه مگر سیر مى شدیم !
    شیخ الاسلام مُناجاتى دییه ردى :buff: آن شیخ و آن اذان و مناجات گفتنش
    مَشَدرحیم لبّاده نى گییه ردى :buff: مشدى رحیم و دست یه لبّاده بردنش
    مشْدآجلى بوْز باشلارى ییه ردى :buff: حاجى على و دیزى و آن سیر خوردنش
    بیز خوْشودوق خیرات اوْلسون ، توْى اوْلسون :buff: بودیم بر عروسى وخیرات جمله شاد
    فرق ائلَمَز ، هر نوْلاجاق ، قوْى اولسون :buff: ما را چه غم ز شادى و غم ! هر چه باد باد !
    ملک نیاز ورندیلین سالاردى :buff: اسبِ مَلِک نیاز و وَرَندیل در شکار
    آتین چاپوپ قئیقاجیدان چالاردى :buff: کج تازیانه مى زد و مى تاخت آن سوار
    قیرقى تکین گدیک باشین آلاردى :buff: دیدى گرفته گردنه ها را عُقاب وار
    دوْلائیا قیزلار آچیپ پنجره :buff: وه ،‌ دختران چه منظره ها ساز کرده اند !
    پنجره لرده نه گؤزل منظره ! :buff: بر کوره راه پنجره ها باز کرده اند !
    حیدربابا ، کندین توْیون توتاندا :buff: حیدربابا‌ ، به جشن عروسى در آن دیار
    قیز-گلینلر ، حنا-پیلته ساتاندا :buff: زنها حنا – فتیله فروشند بار بار
    بیگ گلینه دامنان آلما آتاندا :buff: داماد سیب سرخ زند پیش پاىِ یار
    منیم ده اوْ قیزلاروندا گؤزوم وار :buff: مانده به راهِ دخترکانِ تو چشمِ من
    عاشیقلارین سازلاریندا سؤزوم وار :buff: در سازِ عاشقانِ تو دارم بسى سخن
    حیدربابا ، بولاخلارین یارپیزى :buff: از عطر پونه ها به لبِ چشمه سارها
    بوْستانلارین گوْل بَسَرى ، قارپیزى :buff: از هندوانه ، خربزه ، در کشتزارها
    چرچیلرین آغ ناباتى ، ساققیزى :buff: از سقّز و نبات و از این گونه بارها
    ایندى ده وار داماغیمدا ، داد وئرر :buff: مانده است طعم در دهنم با چنان اثر
    ایتگین گئدن گوْنلریمدن یاد وئرر :buff: کز روزهاى گمشده ام مى دهد خبر
    بایرامیدى ، گئجه قوشى اوخوردى :buff: نوروز بود و مُرغ شباویز در سُرود
    آداخلى قیز ، بیگ جوْرابى توْخوردى :buff: جورابِ یار بافته در دستِ یار بود
    هرکس شالین بیر باجادان سوْخوردى :buff: آویخته ز روزنه ها شالها فرود
    آى نه گؤزل قایدادى شال ساللاماق ! :buff: این رسم شال و روزنه خود رسم محشرى است !
    بیگ شالینا بایراملیغین باغلاماق ! :buff: عیدى به شالِ نامزدان چیز دیگرى است !
    شال ایسته دیم منده ائوده آغلادیم :buff: با گریه خواستم که همان شب روم به بام
    بیر شال آلیب ، تئز بئلیمه باغلادیم :buff: شالى گرفته بستم و رفتم به وقتِ شام
    غلام گیله قاشدیم ، شالى ساللادیم :buff: آویخته ز روزنة خانة غُلام
    فاطمه خالا منه جوراب باغلادى :buff: جوراب بست و دیدمش آن شب ز روزنه
    خان ننه مى یادا سالیب ، آغلادى :buff: بگریست خاله فاطمه با یاد خانْ ننه
    حیدربابا ، میرزَممدین باخچاسى :buff: در باغهاى میرزامحمد ز شاخسار
    باخچالارین تورشا-شیرین آلچاسى :buff: آلوچه هاى سبز وتُرش ، همچو گوشوار
    گلینلرین دوْزمه لرى ، طاخچاسى :buff: وان چیدنى به تاقچه ها اندر آن دیار
    هى دوْزوْلر گؤزلریمین رفینده :buff: صف بسته اند و بر رفِ چشمم نشسته اند
    خیمه وورار خاطره لر صفینده :buff: صفها به خط خاطره ام خیمه بسته اند
    بایرام اوْلوب ، قیزیل پالچیق اَزَللر :buff: نوروز را سرشتنِ گِلهایِ چون طلا
    ناققیش ووروب ، اوتاقلارى بَزَللر :buff: با نقش آن طلا در و دیوار در جلا
    طاخچالارا دوْزمه لرى دوْزللر :buff: هر چیدنى به تاقچه ها دور از او بلا
    قیز-گلینین فندقچاسى ، حناسى :buff: رنگ حنا و فَنْدُقة دست دختران
    هَوَسله نر آناسى ، قایناناسى :buff: دلها ربوده از همه کس ، خاصّه مادران
    باکى چى نین سؤزى ، سوْوى ، کاغیذى :buff: با پیک بادکوبه رسد نامه و خبر
    اینکلرین بولاماسى ، آغوزى :buff: زایند گاوها و پر از شیر ، بام و در
    چرشنبه نین گیردکانى ، مویزى :buff: آجیلِ چارشنبه ز هر گونه خشک و تر
    قیزلار دییه ر : « آتیل ماتیل چرشنبه :buff: آتش کنند روشن و من شرح داستان
    آینا تکین بختیم آچیل چرشنبه » :buff: خود با زبان ترکىِ شیرین کنم بیان :
    یومورتانى گؤیچک ، گوللى بوْیاردیق :buff: با تخم مرغ هاى گُلى رنگِ پُرنگار
    چاققیشدیریب ، سینانلارین سوْیاردیق :buff: با کودکان دهکده مى باختم قِمار
    اوْیناماقدان بیرجه مگر دوْیاردیق ؟ :buff: ما در قِمار و مادرِ ما هم در انتظار
    على منه یاشیل آشیق وئرردى :buff: من داشتم بسى گل وقاپِ قمارها
    ارضا منه نوروزگوْلى درردى :buff: از دوستان على و رضا یادگارها
    نوْروز على خرمنده وَل سوْرردى :buff: نوروزعلى و کوفتنِ خرمنِ جُوَش
    گاهدان یئنوب ، کوْلشلرى کوْرردى :buff: پوشال جمع کردنش و رُفتن از نُوَش
    داغدان دا بیر چوْبان ایتى هوْرردى :buff: از دوردستها سگ چوپان و عوعوَش
    اوندا ، گؤردن ، اولاخ ایاخ ساخلادى :buff: دیدى که ایستاده الاغ از صداى سگ
    داغا باخیب ، قولاخلارین شاخلادى :buff: با گوشِ تیز کرده براى بلایِ سگ
    آخشام باشى ناخیرینان گلنده :buff: وقتِ غروب و آمدنِ گلّة دَواب
    قوْدوخلارى چکیب ، وورادیق بنده :buff: در بندِ ماست کُرّة خرها به پیچ و تاب
    ناخیر گئچیب ، گئدیب ، یئتنده کنده :buff: گلّه رسیده در ده و رفته است آفتاب
    حیوانلارى چیلپاق مینیب ، قوْواردیق :buff: بر پشتِ کرّه ، کرّه سوارانِ دِه نگر
    سؤز چیخسایدى ، سینه گریب ، سوْواردیق :buff: جز گریه چیست حاصل این کار ؟ بِهْ نگر
    یاز گئجه سى چایدا سولار شاریلدار :buff: شبها خروشد آب بهاران به رودبار
    داش-قَیه لر سئلده آشیب خاریلدار :buff: در سیل سنگ غُرّد و غلتد ز کوهسار
    قارانلیقدا قوردون گؤزى پاریلدار :buff: چشمانِ گرگ برق زند در شبانِ تار
    ایتر ، گؤردوْن ، قوردى سئچیب ، اولاشدى :buff: سگها شنیده بویِ وى و زوزه مى کشند
    قورددا ، گؤردوْن ، قالخیب ، گدیکدن آشدى :buff: گرگان گریخته ، به زمین پوزه مى کشند
    قیش گئجه سى طؤله لرین اوْتاغى :buff: بر اهل ده شبانِ زمستان بهانه اى است
    کتلیلرین اوْتوراغى ، یاتاغى :buff: وان کلبة طویله خودش گرمخانه اى است
    بوخاریدا یانار اوْتون یاناغى تصویر در دسترس نیست

    3 سپاس: شهلا، حورا، ♥Rose♥

  • شهلا

    آقای دلشاد عزیز
    خیلی لطف کردید. ممنونم بخاطر دانلود و درج شعر :1: :46:

    1 سپاس: دلشاد

  • دلشاد


    ..............
    رخشنده نین شیرین-شیرین سؤزلرى :buff: رخشنده را سخن چو شکر بود در دهن
    ترکى دئدیم اوْخوسونلار اؤزلرى :buff: ترکى سروده ام که بدانند ایلِ من
    بیلسینلر کى ، آدام گئدر ، آد قالار :buff: این عمر رفتنى است ولى نام ماندگار
    یاخشى-پیسدن آغیزدا بیر داد قالار :buff: تنها ز نیک و بد مزه در کام ماندگار
    یاز قاباغى گوْن گوْنئیى دؤیَنده :buff: پیش از بهار تا به زمین تابد آفتاب
    کند اوشاغى قار گوْلله سین سؤیَنده :buff: با کودکان گلولة برفى است در حساب
    کوْرکچى لر داغدا کوْرک زوْیَنده :buff: پاروگران به سُرسُرة کوه در شتاب
    منیم روحوم ، ایله بیلوْن اوْردادور :buff: گویى که روحم آمده آنجا ز راه دور
    کهلیک کیمین باتیب ، قالیب ، قاردادور :buff: چون کبک ،‌ برفگیر شده مانده در حضور
    قارى ننه اوزاداندا ایشینى :buff: رنگین کمان ،‌ کلافِ رَسَنهاى پیرزن
    گوْن بولوتدا اَییرردى تشینى :buff: خورشید ، روى ابر دهد تاب آن رسَن
    قورد قوْجالیب ، چکدیرنده دیشینى :buff: دندان گرگ پیر چو افتاده از دهن
    سوْرى قالخیب ، دوْلائیدان آشاردى :buff: از کوره راه گله سرازیر مى شود
    بایدالارین سوْتى آشیب ، داشاردى :buff: لبریز دیگ و بادیه از شیر مى شود
    خجّه سلطان عمّه دیشین قیساردى :buff: دندانِ خشم عمّه خدیجه به هم فشرد
    ملا باقر عم اوغلى تئز میساردى :buff: کِز کرد مُلاباقر و در جاى خود فُسرد
    تندیر یانیب ، توْسسى ائوى باساردى :buff: روشن تنور و ،‌ دود جهان را به کام بُرد
    چایدانیمیز ارسین اوْسته قایناردى :buff: قورى به روى سیخ تنور آمده به جوش
    قوْورقامیز ساج ایچینده اوْیناردى :buff: در توى ساج ، گندم بوداده در خروش
    بوْستان پوْزوب ، گتیرردیک آشاغى :buff: جالیز را به هم زده در خانه برده ایم
    دوْلدوریردیق ائوده تاختا-طاباغى :buff: در خانه ها به تخته – طبقها سپرده ایم
    تندیرلرده پیشیرردیک قاباغى :buff: از میوه هاى پخته و ناپخته خورده ایم
    اؤزوْن ئییوْب ، توخوملارین چیتداردیق :buff: تخم کدوى تنبل و حلوایى و لبو
    چوْخ یئمکدن ، لاپ آز قالا چاتداردیق :buff: خوردن چنانکه پاره شود خُمره و سبو
    ورزغان نان آرموت ساتان گلنده :buff: از ورزغان رسیده گلابى فروشِ ده
    اوشاقلارین سسى دوْشردى کنده :buff: از بهر اوست این همه جوش و خروشِ ده
    بیزده بویاننان ائشیدیب ، بیلنده :buff: دنیاى دیگرى است خرید و فروش ده
    شیللاق آتیب ، بیر قیشقریق سالاردیق :buff: ما هم شنیده سوى سبدها دویده ایم
    بوغدا وئریب ، آرموتلاردان آلاردیق :buff: گندم بداده ایم و گلابى خریده ایم
    میرزاتاغى نان گئجه گئتدیک چایا :buff: مهتاب بود و با تقى آن شب کنار رود
    من باخیرام سئلده بوْغولموش آیا :buff: من محو ماه و ماه در آن آب غرق بود
    بیردن ایشیق دوْشدى اوْتاى باخچایا :buff: زان سوى رود ، نور درخشید و هر دو زود
    اى واى دئدیک قورددى ، قئیتدیک قاشدیق :buff: گفتیم آى گرگ ! و دویدیم سوى ده
    هئچ بیلمه دیک نه وقت کوْللوکدن آشدیق :buff: چون مرغ ترس خورده پریدیم توى ده
    حیدربابا ، آغاجلارون اوجالدى :buff: حیدربابا ، درخت تو شد سبز و سربلند
    آمما حئییف ، جوانلارون قوْجالدى :buff: لیک آن همه جوانِ تو شد پیر و دردمند
    توْخلیلارون آریخلییب ، آجالدى :buff: گشتند برّه هاى فربه تو لاغر و نژند
    کؤلگه دؤندى ، گوْن باتدى ، قاش قَرَلدى :buff: خورشید رفت و سایه بگسترد در جهان
    قوردون گؤزى قارانلیقدا بَرَلدى :buff: چشمانِ گرگها بدرخشید آن زمان
    ائشیتمیشم یانیر آللاه چیراغى :buff: گویند روشن است چراغ خداى ده
    دایر اوْلوب مسجدیزوْن بولاغى :buff: دایر شده است چشمة مسجد براى ده
    راحت اوْلوب کندین ائوى ، اوشاغى :buff: راحت شده است کودک و اهلِ سراى ده
    منصورخانین الی-قوْلى وار اوْلسون :buff: منصور خان همیشه توانمند و شاد باد !
    هاردا قالسا ، آللاه اوْنا یار اوْلسون :buff: در سایه عنایت حق زنده یاد باد !
    حیدربابا ، ملا ابراهیم وار ، یا یوْخ ؟ :buff: حیدربابا ، بگوى که ملاى ده کجاست ؟
    مکتب آچار ، اوْخور اوشاقلار ، یا یوْخ ؟ :buff: آن مکتب مقدّسِ بر پایِ ده کجاست ؟
    خرمن اوْستى مکتبى باغلار ،‌ یا یوْخ ؟ :buff: آن رفتنش به خرمن و غوغاى ده کجاست ؟
    مندن آخوندا یتیررسن سلام :buff: از من به آن آخوند گرامى سلام باد !
    ادبلى بیر سلامِ مالاکلام :buff: عرض ارادت و ادبم در کلام باد !
    خجّه سلطان عمّه گئدیب تبریزه :buff: تبریز بوده عمّه و سرگرم کار خویش
    آمما ، نه تبریز ، کى گلممیر بیزه :buff: ما بى خبر ز عمّه و ایل و تبار خویش
    بالام ، دورون قوْیاخ گئداخ ائممیزه :buff: برخیز شهریار و برو در دیار خویش
    آقا اؤلدى ، تو فاقیمیز داغیلدى :buff: بابا بمرد و خانة ما هم خراب شد
    قوْیون اوْلان ، یاد گئدوْبَن ساغیلدى :buff: هر گوسفندِ گم شده ، شیرش برآب شد
    حیدربابا ، دوْنیا یالان دوْنیادى :buff: دنیا همه دروغ و فسون و فسانه شد
    سلیماننان ، نوحدان قالان دوْنیادى :buff: کشتیّ عمر نوح و سلیمان روانه شد
    اوغول دوْغان ، درده سالان دوْنیادى :buff: ناکام ماند هر که در این آشیانه شد
    هر کیمسَیه هر نه وئریب ، آلیبدى :buff: بر هر که هر چه داده از او ستانده است
    افلاطوننان بیر قورى آد قالیبدى :buff: نامى تهى براى فلاطون بمانده است
    حیدربابا ، یار و یولداش دؤندوْلر :buff: حیدربابا ، گروه رفیقان و دوستان
    بیر-بیر منى چؤلده قوْیوب ، چؤندوْلر :buff: برگشته یک یک از من و رفتند بى نشان
    چشمه لریم ، چیراخلاریم ، سؤندوْلر :buff: مُرد آن چراغ و چشمه بخشکید همچنان
    یامان یئرده گؤن دؤندى ، آخشام اوْلدى :buff: خورشید رفت روى جهان را گرفت غم
    دوْنیا منه خرابه شام اوْلدى :buff: دنیا مرا خرابة شام است دم به دم
    عم اوْغلینان گئدن گئجه قیپچاغا :buff: قِپچاق رفتم آن شب من با پسر عمو
    آى کى چیخدى ، آتلار گلدى اوْیناغا :buff: اسبان به رقص و ماه درآمد ز روبرو
    دیرماشیردیق ، داغلان آشیردیق داغا :buff: خوش بود ماهتاب در آن گشتِ کو به کو
    مش ممى خان گؤى آتینى اوْیناتدى :buff: اسب کبودِ مش ممى خان رقص جنگ کرد
    تفنگینى آشیردى ، شاققیلداتدى :buff: غوغا به کوه و درّه صداى تفنگ کرد
    حیدربابا ، قره کوْلون دره سى :buff: در درّة قَره کوْل و در راه خشگناب
    خشگنابین یوْلى ، بندى ، بره سى :buff: در صخره ها و کبک گداران و بندِ آب
    اوْردا دوْشَر چیل کهلیگین فره سى :buff: کبکانِ خالدار زرى کرده جاى خواب
    اوْردان گئچر یوردوموزون اؤزوْنه :buff: زانجا چو بگذرید زمینهاى خاک ماست
    بیزده گئچک یوردوموزون سؤزوْنه :buff: این قصّه ها براى همان خاکِ پاک ماست
    خشگنابى یامان گوْنه کیم سالیب ؟ :buff: امروز خشگناب چرا شد چنین خراب ؟
    سیدلردن کیم قیریلیب ، کیم قالیب ؟ :buff: با من بگو : که مانده ز سادات خشگناب ؟
    آمیرغفار دام-داشینى کیم آلیب ؟ :buff: اَمیر غفار کو ؟‌ کجا هست آن جناب ؟
    بولاخ گنه گلیب ، گؤلى دوْلدورور ؟ :buff: آن برکه باز پر شده از آبِ چشمه سار ؟
    یاقورویوب ، باخچالارى سوْلدورور ؟ :buff: یا خشک گشته چشمه و پژمرده کشتزار ؟
    آمیر غفار سیدلرین تاجییدى :buff: آمیرغفار سرورِ سادات دهر بود
    شاهلار شکار ائتمه سى قیقاجییدى :buff: در عرصه شکار شهان نیک بهر بود
    مَرده شیرین ، نامرده چوْخ آجییدى :buff: با مَرد شَهد بود و به نامرد زهر بود
    مظلوملارین حقّى اوْسته اَسَردى :buff: لرزان براى حقِّ ستمدیدگان چو بید
    ظالم لرى قیلیش تکین کَسَردى :buff: چون تیغ بود و دست ستمکار مى برید
    میر مصطفا دایى ، اوجابوْى بابا :buff: میر مصطفى و قامت و قدّ کشیده اش
    هیکللى ،ساققاللى ، توْلستوْى بابا :buff: آن ریش و هیکل چو تولستوى رسیده اش
    ائیلردى یاس مجلسینى توْى بابا :buff: شکّر زلب بریزد و شادى ز دیده اش
    خشگنابین آبروسى ، اَردَمى :buff: او آبرو عزّت آن خشگناب بود
    مسجدلرین ، مجلسلرین گؤرکَمى :buff: در مسجد و مجالس ما آفتاب بود
    مجدالسّادات گوْلردى باغلارکیمى :buff: مجدالسّادات خندة خوش مى زند چو باغ
    گوْروْلدردى بولوتلى داغلارکیمى :buff: چون ابر کوهسار بغُرّد به باغ و راغ
    سؤز آغزیندا اریردى یاغلارکیمى :buff: حرفش زلال و روشن چون روغن چراغ
    آلنى آچیق ، یاخشى درین قاناردى :buff: با جَبهتِ گشاده ، خردمند دیه بود
    یاشیل گؤزلر چیراغ تکین یاناردى :buff: چشمان سبز او به زمرّد شبیه بود
    منیم آتام سفره لى بیر کیشییدى :buff: آن سفره هاى باز پدر یاد کردنى است
    ائل الیندن توتماق اوْنون ایشییدى :buff: آن یاریش به ایل من انشا کردنى است
    گؤزللرین آخره قالمیشییدى :buff: روحش به یاد نیکى او شاد کردنى است
    اوْننان سوْرا دؤنرگه لر دؤنوْبلر :buff: وارونه گشت بعدِ پدر کار روزگار
    محبّتین چیراخلارى سؤنوْبلر :buff: خاموش شد چراغ محبت در این دیار
    میرصالحین دلى سوْلوق ائتمه سى :buff: بشنو ز میرصالح و دیوانه بازیش
    میر عزیزین شیرین شاخسِى گئتمه سى :buff: سید عزیز و شاخسى و سرفرازیش
    میرممّدین قورولماسى ، بیتمه سى :buff: میرممّد و نشستن و آن صحنه سازیش
    ایندى دئسک ، احوالاتدى ، ناغیلدى :buff: امروز گفتنم همه افسانه است و لاف
    گئچدى ، گئتدى ، ایتدى ، باتدى ، داغیلدى :buff: بگذشت و رفت و گم شد و نابود ، بى گزاف
    میر عبدوْلوْن آیناداقاش یاخماسى :buff: بشنو ز میر عبدل و آن وسمه بستنش
    جؤجیلریندن قاشینین آخماسى :buff: تا کُنج لب سیاهى وسمه گسستنش
    بوْیلانماسى ، دام-دوواردان باخماسى :buff: از بام و در نگاهش و رعنا نشستنش
    شاه عبّاسین دوْربوْنى ، یادش بخیر ! :buff: شاه عبّاسین دوْربوْنى ، یادش بخیر !
    خشگنابین خوْش گوْنى ، یادش بخیر ! :buff: خشگنابین خوْش گوْنى ، یادش بخیر !
    ستاره عمّه نزیک لرى یاپاردى :buff: عمّه ستاره نازک را بسته در تنور
    میرقادر ده ، هر دم بیرین قاپاردى :buff: هر دم رُبوده قادر از آنها یکى به روز
    قاپیپ ، یئیوْب ، دایچاتکین چاپاردى :buff: چون کُرّه اسب تاخته و خورده دور دور
    گوْلمه لیدى اوْنون نزیک قاپپاسى :buff: آن صحنة ربودنِ نان خنده دار بود
    عمّه مینده ارسینینین شاپپاسى :buff: سیخ تنور عمّه عجب ناگوار بود !
    حیدربابا ، آمیر حیدر نئینیوْر ؟ :buff: گویند میر حیدرت اکنون شده است پیر
    یقین گنه سماوارى قئینیوْر :buff: برپاست آن سماور جوشانِ دلپذیر
    داى قوْجالیب ، آلت انگینن چئینیوْر :buff: شد اسبْ پیر و ، مى جَوَد از آروارِ زیر
    قولاخ باتیب ، گؤزى گیریب قاشینا :buff: ابرو فتاده کُنج لب و گشته گوش کر
    یازیق عمّه ، هاوا گلیب باشینا :buff: بیچاره عمّه هوش ندارد به سر دگر
    خانم عمّه میرعبدوْلوْن سؤزوْنى :buff: میر عبدل آن زمان که دهن باز مى کند
    ائشیدنده ، ایه ر آغز-گؤزوْنى :buff: عمّه خانم دهن کجى آغاز مى کند
    مَلْکامِدا وئرر اوْنون اؤزوْنى :buff: با جان ستان گرفتنِ جان ساز مى کند
    دعوالارین شوخلوغیلان قاتاللار تا وقت شام و خوابِ شبانگاه مى رسد
    اتى یئیوْب ، باشى آتیب ، یاتاللار :buff: شوخى و صلح و دوستى از راه مى رسد
    فضّه خانم خشگنابین گوْلییدى :buff: فضّه خانم گُزیدة گلهاى خشگناب
    آمیریحیا عمقزینون قولییدى :buff: یحیى ، غلامِ دختر عمو بود در حساب
    رُخساره آرتیستیدى ، سؤگوْلییدى :buff: رُخساره نیز بود هنرمند و کامیاب
    سیّد حسین ، میر صالحى یانسیلار :buff: سید حسین ز صالح تقلید مى کند
    آمیرجعفر غیرتلى دیر ، قان سالار :buff: با غیرت است جعفر و تهدید مى کند
    سحر تئزدن ناخیرچیلار گَلَردى :buff: از بانگ گوسفند و بز و برّه و سگان
    قوْیون-قوزى دام باجادا مَلَردى :buff: غوغا به پاست صبحدمان ، آمده شبان
    عمّه جانیم کؤرپه لرین بَلَردى :buff: در بندِ شیر خوارة خود هست عمّه جان
    تندیرلرین قوْزاناردى توْسیسى :buff: بیرون زند ز روزنه دود تَنورها
    چؤرکلرین گؤزل اییى ، ایسیسى :buff: از نانِ گرم و تازه دَمَد خوش بَخورها
    گؤیرچینلر دسته قالخیب ، اوچاللار :buff: پرواز دسته دستة زیبا کبوتران
    گوْن ساچاندا ، قیزیل پرده آچاللار :buff: گویى گشاده پردة زرّین در آسمان
    قیزیل پرده آچیب ، ییغیب ، قاچاللار :buff: در نور ، باز و بسته شود پرده هر زمان
    گوْن اوجالیب ، آرتارداغین جلالى :buff: در اوج آفتاب نگر بر جلال کوه
    طبیعتین جوانلانار جمالى :buff: زیبا شود جمال طبیعت در آن شکوه
    حیدربابا ، قارلى داغلار آشاندا :buff: گر کاروان گذر کند از برفِ پشت کوه
    گئجه کروان یوْلون آزیب ، چاشاندا :buff: شب راه گم کند به سرازیرى ، ‌آن گروه
    من هارداسام ، تهراندا یا کاشاندا :buff: باشم به هر کجاى ، ز ایرانِ پُرشُکوه
    اوزاقلاردان گؤزوم سئچر اوْنلارى :buff: چشمم بیابد اینکه کجا هست کاروان
    خیال گلیب ، آشیب ، گئچر اوْنلارى :buff: آید خیال و سبقت گیرد در آن میان
    بیر چیخئیدیم دام قیه نین داشینا :buff: اى کاش پشتِ دامْ قَیَه ، از صخره هاى تو
    بیر باخئیدیم گئچمیشینه ، یاشینا :buff: مى آمدم که پرسم از او ماجراى تو
    بیر گورئیدیم نه لر گلمیش باشینا :buff: بینم چه رفته است و چه مانده براى تو
    منده اْونون قارلاریلان آغلاردیم :buff: روزى چو برفهاى تو با گریه سر کنم
    قیش دوْندوران اوْرکلرى داغلاردیم :buff: دلهاى سردِ یخ زده را داغتر کنم
    حیدربابا ، گوْل غنچه سى خنداندى :buff: خندان شده است غنچة گل از براى دل
    آمما حئیف ، اوْرک غذاسى قاندى :buff: لیکن چه سود زان همه ،‌ خون شد غذاى دل
    زندگانلیق بیر قارانلیق زینداندى :buff: زندانِ زندگى شده ماتم سراى دل
    بو زیندانین دربچه سین آچان یوْخ :buff: کس نیست تا دریچة این قلعه وا کند
    بو دارلیقدان بیرقورتولوب ، قاچان یوْخ :buff: زین تنگنا گریزد و خود را رها کند
    حیدربابا گؤیلر بوْتوْن دوماندى :buff: حیدربابا ، تمام جهان غم گرفته است
    گونلریمیز بیر-بیریندن یاماندى :buff: وین روزگارِ ما همه ماتم گرفته است
    بیر-بیروْزدن آیریلمایون ، آماندى :buff: اى بد کسى که که دست کسان کم گرفته است
    یاخشیلیغى الیمیزدن آلیبلار :buff: نیکى برفت و در وطنِ غیر لانه کرد
    یاخشى بیزى یامان گوْنه سالیبلار :buff: بد در رسید و در دل ما آشیانه کرد
    بیر سوْروشون بو قارقینمیش فلکدن :buff: آخر چه شد بهانة نفرین شده فلک ؟
    نه ایستیوْر بو قوردوغى کلکدن ؟ :buff: زین گردش زمانه و این دوز و این کلک ؟
    دینه گئچیرت اولدوزلارى الکدن :buff: گو این ستاره ها گذرد جمله زین اَلَک
    قوْى تؤکوْلسوْن ، بو یئر اوْزى داغیلسین :buff: بگذار تا بریزد و داغان شود زمین
    بو شیطانلیق قورقوسى بیر ییغیلسین :buff: در پشت او نگیرد شیطان دگر کمین
    بیر اوچئیدیم بو چیرپینان یئلینن :buff: اى کاش مى پریدم با باد در شتاب
    باغلاشئیدیم داغدان آشان سئلینن :buff: اى کاش مى دویدم همراه سیل و آب
    آغلاشئیدیم اوزاق دوْشَن ائلینن :buff: با ایل خود گریسته در آن ده خراب
    بیر گؤرئیدیم آیریلیغى کیم سالدى :buff: مى دیدم از تبار من آنجا که مانده است ؟
    اؤلکه میزده کیم قیریلدى ، کیم قالدى :buff: وین آیه فراق در آنجا که خوانده است ؟
    من سنون تک داغا سالدیم نَفَسى :buff: من هم به چون تو کوه بر افکنده ام نَفَس
    سنده قئیتر ، گوْیلره سال بوسَسى :buff: فریاد من ببر به فلک ، دادِ من برس
    بایقوشوندا دار اوْلماسین قفسى :buff: بر جُغد هم مباد چنین تنگ این قفس
    بوردا بیر شئر داردا قالیب ، باغیریر :buff: در دام مانده شیرى و فریاد مى کند
    مروّت سیز انسانلارى چاغیریر :buff: دادى طَلب ز مردمِ بیداد مى کند
    حیدربابا ، غیرت قانون قاینارکن :buff: تا خون غیرت تو بجوشد ز کوهسار
    قره قوشلار سنَّن قوْپوپ ، قالخارکن :buff: تا پَر گرفته باز و عقابت در آن کنار
    اوْ سیلدیریم داشلارینان اوْینارکن :buff: با تخته سنگهایت به رقصند و در شکار
    قوْزان ، منیم همّتیمى اوْردا گؤر :buff: برخیز و نقش همّت من در سما نگر
    اوردان اَییل ، قامتیمى داردا گؤر :buff: برگَرد و قامتم به سرِ دارها نگر
    حیدربابا . گئجه دورنا گئچنده :buff: دُرنا ز آسمان گذرد وقت شامگاه
    کوْراوْغلونون گؤزى قارا سئچنده :buff: کوْراوْغلى در سیاهى شب مى کند نگاه
    قیر آتینى مینیب ، کسیب ، بیچنده :buff: قیرآتِ او به زین شده و چشم او به راه
    منده بوردان تئز مطلبه چاتمارام :buff: من غرق آرزویم و آبم نمى برد
    ایوز گلیب ، چاتمیونجان یاتمارام :buff: ایوَز تا نیاید خوابم نمى برد
    حیدربابا ، مرد اوْغوللار دوْغگینان :buff: مردانِ مرد زاید از چون تو کوهِ نور
    نامردلرین بورونلارین اوْغگینان :buff: نامرد را بگیر و بکن زیر خاکِ گور
    گدیکلرده

    4 سپاس: شهلا، SePaNDaR313، ♥Rose♥، taha_1990

  • 4 سپاس: شهلا، حورا، ♥Rose♥، taha_1990

  • ژنرال



    روح استاد شهریار شاد :46:



    زندگانیم و زمین زندان ماست
    زندگانی درد بی درمان ماست

    راندگانیم از بهشت جاودان
    وین زمین زندان جاویدان ماست

    گندم آدم چه با ما کرده است
    کآسیای چرخ سرگردان ماست

    جسم قبر و جامه قبرو خانه قبر
    باز لفظ زندگان عنوان ماست

    جمع آب و آتشیم و خاک و باد
    این بنای خانه ی ویران ماست

    نور را ما نی ، که اندر لانه ها
    روز باران هر نمی طوفان ماست

    احتیاج این کاسه ی دریوزگی
    کوزه ی آب و تغار و نان ماست

    آبروی ما به صد در ریخته است
    لقمه نانی که در انبان ماست

    جز به اشک توبه نتوان پاک کرد
    لکه ننگی که بر دامان ماست

    میزبان را نیز با خود می برد
    مهلت عمری که خود مهمان ماست


    5 سپاس: شهلا، حورا، دلشاد، ♥Rose♥، taha_1990

  • شهلا

    بسیار ممنونم آقای دلشاد عزیز
    خیلی زحمت کشیدید برای ویدیوها :46: :46:

    2 سپاس: دلشاد، حورا

  • شهلا

    تشکر ژنرال عزیز :46:
    2 سپاس: دلشاد، حورا

  • شهلا

    سپاسگزارم آقای دلشاد عزیز از این همه توجه و لطف شا نسبت به این تاپیک و استاد شهریار.
    شما تلافی کم لطفی بعضیها را برای این تاپیک کردید. :28: :46:

    2 سپاس: دلشاد، حورا

  • حورا

    مرسی شهلا جان :46:
    1 سپاس: شهلا

  • ♥Rose♥

    تشكر خيلي عالي بود :46:
    و همچنين تشكر براي زحمات آقا بهروز
    :46:

    1 سپاس: شهلا

  • شهلا

    تشکر حورای عزیز :46:
    1 سپاس: حورا

  • شهلا

    ممنون آقا سپندار :1:

  • شهلا

    سپاسگزارم فاطمه عزیز :46:
    1 سپاس: ♥Rose♥

  • taha_1990

    محشر بود
    متشکرم :1:

    1 سپاس: شهلا

  • شهلا

    سپاسگزارم آقاطاهای عزیز :46:
    1 سپاس: taha_1990

  • شهلا

    ممنونم از آقا کمال عزیز :1:
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: