₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » خوش شانسي
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



خوش شانسي

1506 بازدید، 10 پست، نویسنده: mojde

  • mojde



    تصویر در دسترس نیست

    خوش شانسی ؟ بد شانسی ؟ کسی چــه میداند ؟
    یک داستان قدیمی چینی هست که میگوید :
    پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد . روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد .

    همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد ، به نزد او آمدند و گفتند : عجب بد شانسی ای آوردی .
    پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟"

    چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانه ی پیرمرد بازگشت . اینبار همسایگان با خوشحالی به او گفتند : " عجب خوش شانسی آوردی !"

    اما پیرمرد جواب داد : " خوش شانسی ؟ بد شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "
    بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی میکرد یکی از آن اسبهای وحشی را رام کند از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست . باز همسایگان گفتند : " عجب بد شانسی آوردی ؟ "
    و اینبار هم پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "
    در همان هنگام ، ماموران حکومتی به روستا آمدند . آنها برای ارتش به سربازهای جوان احتیاج داشتند . از این رو هرچه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود بردند ، اما وقتی دیدند که پسر پیرمرد پایش شکسته است و نمیتواند راه برود ، از بردن او منصرف شدند .
    "خوش شانسی ؟
    بد شانسی ؟
    کسی چـــه میداند ؟"
    هر حادثه ای که در زندگی ما روی میدهد ، دو روی دارد . یک روی خوب و یک روی بد . هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست . بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم .زندگی سرشار از حوادث است .

    *****************************************************


    منوچهر احترامي داستان نويس كودكان و نوجوانان بود كه در اسفند 87 ديده از جهان فروبست
    متن زير داستان كوتاهي از اوست



    مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
    قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
    لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
    لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
    قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
    عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
    مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
    حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
    تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
    اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان

    11 سپاس: بچه مثبت، ژنرال، baron jon، نخبه، hadi04، gilas، دلشاد، jaj، carlos، هاچو هاچو، ♥Rose♥

  • ژنرال

    پس بد مطلق نباشد در جهان
    بد به نسبت باشد این را هم بدان

    در زمانه هیچ زهر و قند نیست
    که یکی را پا دگر را بند نیست

    مر یکی را پا دگر را پای‌بند
    مر یکی را زهر و بر دیگر چو قند

    3 سپاس: mojde، jaj، ♥Rose♥

  • baron jon

    مرسی مژده جان :90:
    نقل قول: mojde
    هر حادثه ای که در زندگی ما روی میدهد ، دو روی دارد . یک روی خوب و یک روی بد

    1 سپاس: mojde

  • نخبه

    نقل قول: mojde
    هر حادثه ای که در زندگی ما روی میدهد ، دو روی دارد . یک روی خوب و یک روی بد . هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست . بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم .زندگی سرشار از حوادث است

    286 286 301

    1 سپاس: mojde

  • hadi04

    بله بله دقیقا کسی چه میداند
    ممنون مژده جان بسیار زیبا بود البته حیف که مثلش چینی بود جنس بهتر نداشتی؟ :4:

    1 سپاس: mojde

  • gilas

    بعد مدتا تاپیک خوندم :4:
    1 سپاس: mojde

  • دلشاد

    مرسی مژده جون :1:
    1 سپاس: mojde

  • garfild

    1 سپاس: mojde

  • هاچو هاچو

    1 سپاس: mojde

  • فروهر

    آقا ژنرال بیتهای بسیار زیبایی فرستادن.ممنون
    1 سپاس: mojde
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: