₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » صدای مادر
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



صدای مادر

1699 بازدید، 19 پست، نویسنده: mojde

  • mojde






    صدای مامانم چقدر قشنگه .....

    دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب می‌گشتم که مامان صدا زد امیر جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر. اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت می‌دونی که بابا نون لواش دوست نداره.
    گفتم صف سنگگ شلوغه. اگه نون می‌خواهید لواش می‌خرم. مامان اصرار کرد سنگک بخر، قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت بس کن تنبلی نکن مامان حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا.
    این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شستم. دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم من اصلا نونوایی نمیرم. هر کاری می‌خوای بکن!
    داشتم فکر می‌کردم خواهرم بدون این که کار کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک می‌کنم باز هم باید این حرف و کنایه‌ها رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی. حالا مامان مجبور میشه به جای نون برنج درسته کنه. این طوری بهترم هست. با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی می‌افتم رو دنده لج و اصلا قبول نمی‌کنم. اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلا انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خسته‌اش کرده بود. اصلا حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی. راستش پشیمون شدم. کاش اصلا با مامان جر و بحث نکرده بودم و خودم رفته بودم. هنوز هم فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمی‌کرد.
    سعی کردم خودم رو بزنم به بی‌خیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصبابم خورد بود. یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد. مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد می‌کرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: تو راه که می‌اومدم تصادف شده بود. مردم می‌گفتند به یه خانم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود.
    گفتم نفهمیدی کی بود؟
    گفت من اصلا جلو نرفتم.
    دیگه خیلی نگران شدم. یاد خواب دیشبم افتادم. فکرم تا کجاها رفت. سریع لباسامو پوشیدم و راه افتادم دنبال مامان. رفتم تا نونوایی سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود. یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم اما تا اونجا یک ساعت راه بود و بعید بود مامان اونجا رفته باشه هر طوری بود تا اونجا رفتم، وقتی رسیدم، نونوایی تعطیل بود. تازه یادم افتاد که اول برج‌ها این نونوایی تعطیله. دلم نمی‌خواست قبول کنم تصادفی که خواهرم می‌گفت به مامان ربط داره. اما انگار چاره‌ای نبود. به خونه برگشتم تا از خواهرم محل تصادف رو دقیق‌تر بپرسم.
    دیگه دل تو دلم نبود. با یک عالمه غصه و نگرانی توی راه به مهربونی‌ها و فداکاری‌های مامانم فکر می‌کردم و از شدت حسرت که چرا به حرفش گوش نکردم می‌سوختم. هزار بار با خودم قرار گذاشتم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و همیشه به حرف مامانم گوش بدم وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی زنگ و با تمام نگرانی که داشتم یک زنگ کشدار زدم. منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه اما صدای مامانم رو شنیدم که داد زد بلد نیستی درست زنگ بزنی .....؟

    تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه ..... یه نقس عمیق کشیدم و گفتم الهی شکر و با خودم گفتم قول‌هایی که به خودت دادی یادت نره

    13 سپاس: hadi04، gilas، دلشاد، zrnznn، نخبه، garfild، jaj، هاچو هاچو، حورا، ♥Rose♥، ماهی، soheyla، نغمه

  • hadi04

    الهی من فدای اون صداش بشم عاشق صدای مادرم هستم ولی وقتی داشتم تاپیکتو میخوندم یه حسی بهم دست داد که قبلا خیلی تجربش کرده بودم والا هنوز برام روشن نیست اینکه چرا مامانم هر چیزی میخواست من میرفتم بخرم این نون خریدن نمیدونم چرا اینقدر به من فشار میاورد همیشه مقاومت میکردم؟ :4:
    6 سپاس: zrnznn، نخبه، هاچو هاچو، حورا، نغمه، mojde

  • gilas

    خوب الان از این تاپیکا نزارین من گریه میکنما :20:
    3 سپاس: zrnznn، حورا، mojde

  • دلشاد

    نقل قول: mojde
    تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه ..... یه نقس عمیق کشیدم و گفتم الهی شکر و با خودم گفتم قول‌هایی که به خودت دادی یادت نره

    مامان :6:

    3 سپاس: zrnznn، حورا، mojde

  • zrnznn

    1 سپاس: mojde

  • نخبه

    دلم براش یه ذره شده دارم میرم دیدنش .. مامانم واقعا یه فرشته پاک و مهربونه :8: خدا همه پدر و مادرا رو برا بچه هاشون حفظ کنه282
    مژده جون روزت مبارک :46:

    3 سپاس: hadi04، حورا، mojde

  • garfild

    2 سپاس: حورا، mojde

  • jaj

    2 سپاس: حورا، mojde

  • هاچو هاچو

    وای 668 مامان جونم 673
    منم مثل آرسام خیلی این تاپیک واسم آشنا بود انگار قبلا یه جایی تو زندگیم دیدم 854
    بقول خواهرم هیچ عشقی واقعی تر از عشق مادر به فرزندش نیست..خدایا سایه همه مادر ها رو همیشه بالای سر فرزنداشون نگه دار :48: این روز رو به همه خانومای سایت تبریک میگم 524

    4 سپاس: حورا، ♥Rose♥، نغمه، mojde

  • حورا

    خاله مژده حون دستتون درد نکنه روزتون مبارک :46:
    1 سپاس: mojde

  • بابک

    آره درسته ، چرا تو دنیا همه دلشان برای مادر میسوزه ؟ گاهی گوداری وقتی فکرشو میکنم ،خودم برای خودم دلم خیلی میسوزه و زار زار گریه میکنم .
    راسی ، تا بحال از خدا سئوال کردین که : آ خدا ، آیا در این نسل جدید امروزی هنوز هم همه بهشت زیر پای مادره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :37: در هر صورت مادر ، مادر است ، احترامش هم واجب است . :46:

    1 سپاس: mojde

  • ماهی

    روزت مبارک مژده جون..خسته نباشی مادر قهرمان :8:
    1 سپاس: mojde

  • ماهی

    نقل قول: بابک
    راسی ، تا بحال از خدا سئوال کردین که : آ خدا ، آیا در این نسل جدید امروزی هنوز هم همه بهشت زیر پای مادره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    البته که هست..زنان امروز که پا به پای مردها و حتی فراتر از مرد دارن توی اداره کردن خانواده زحمت می کشن..چیزی از وظایفشون کم که نشده اضافه هم شده.. :3:

    2 سپاس: نغمه، mojde

  • Holtek

    مرسي مژي ، مطلب پند آموزي بود ، تا اينجاش كه مادرمو نيازردم و تقريبا اكثر كاراشو من انجام ميدم ، بعد از اين هم همين طور.
    1 سپاس: mojde

  • soheyla

    سلام و سپاس :46: .
    خیلی خیلی قشنگ بود :8: .
    منم جزء بچه های ناخلف هستم .
    اگه بدونید چقدر از این نافرمانی ها کردم و چقدر از این قولها به خودم دادم ... 447
    فکر کنم هنوزهم آدم نشدم ....

    1 سپاس: mojde

  • نغمه

    واااای خدا قلبم به جای این پسره اومد تو دهنم دلم نمیخواست آخرشو بخونم میترسیدم خدا روشکر که ختم به خیر شد :18:

    روزت مبارک مژده جان 786

    1 سپاس: mojde

  • mojde

    ممنون از همگی خانومای گل روزتون مبارک

    hadi04,

    از دست تو آرسام خوب الان برو جبران کن و نون بخر :4:


    gilas, روز شما هم مبارک عروس خانوم .مادر زن سلام رفتین؟ :3:
    دلشاد,ممنون از حضورت
    zrnznn, :46:
    نخبه, روزت مبارک شیرین جان
    garfild, :46:
    jaj, روز پدر نزدیکه
    هاچو هاچو, تو هم برو الان تا میتونی نون بخر آفرین پسر
    حورا, ممنون گلم به مامان از قول من تبریک بگو
    بابک, بابک عزیز مادرای امروزی خیلی هاشون خیلی سخت تر از مادرای قدیمی کار میکنن و زحمت میکشن تا برای بچه هاشون مادری کنن
    نقل قول: Holtek
    آفرین به شما
    soheyla,هممنون از این رفتارا داریم کم و بیش خدا کنه ما رو ببخشن و ازمون راضی باشن
    نغمه, ممنون گلم

    1 سپاس: gilas

  • دیااکو

    کاش فرصت جبران برا منم بود.

  • gilas

    نقل قول: mojde
    روز شما هم مبارک عروس خانوم .مادر زن سلام رفتین؟


    بـــــــــــــــــله :5:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: